نامه هائی به شکنجه گرم در شبکه سراسری آلمان (هوشنگ اسدی)

فیلم  در باره کتاب «نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته هوشنگ اسدی از پر بیننده ترین برنامه فرهنگی تلویزیون های آلمان پخش می شود.

این فیلم ، روز یکشنبه 23 اکتبر ( اول آبان) در ساعت
23.05
در برنامه ای تحت عنوان
titel thesen temperamente
از شبکه
ARD

آنونس فیلم در سایت شبکه تلویزیونی

http://www.daserste.de/ttt/beitrag_dyn~uid,dkusfwh3ybl0ovzx~cm.asp

این برنامه پر مخاطب ترین برنامه فرهنگی تلویزیون های آلمان است و بین 3 تا 5 میلیون بیننده دارد.
هوشنگ اسدی و نوشابه امیری دراین فیلم  حر ف های تازه ای را در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم»، زندان و زندگی مشترک خود مطرح ساخته اند.
» نامه هائی به شکنجه گرم» تابستان سال گذشته بزبان انگلیسی انتشار یافت و در تیرماه امسال جایزه جهانی کتاب حقوق بشر سال 2011 رانصیب نویسنده خود ساخت.
برنامه شبکه سراسری المان در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» درآستانه انتشار چاپ دوم انگلیسی و متن فارسی کتاب پخش می شود.

هوشنگ اسدی در برنامه یک ساعته تلویزیون

ARD
از انتشار کتاب بزبان های هلندی، لهستانی، اسپانیولی  و آلمانی در آینده نزدیک خبر داده است.

هوشنگ اسدی نویسنده ی ایرانی در کنار برنده ی نوبل ادبیات

در خبرها اینگونه آمده بود که یک نویسنده ی ایرانی در کنار نویسندگان بزرگ و صاحب نام جهانی به اجلاس سالیانه ی کتاب در وین دعوت شده است. ماجرا از این قرار است که “هوشنگ اسدی ” که چندی پیش برای نگارش کتاب ” نامه هایی به شکنجه گرم ” موفق به دریافت جایزه ی جهانی حقوق بشر شده بود،


گفت و گو با هوشنگ اسدی

در خبرها اینگونه آمده بود که یک نویسنده ی ایرانی در کنار نویسندگان بزرگ و صاحب نام جهانی به اجلاس سالیانه ی کتاب در وین دعوت شده است. ماجرا از این قرار است که “هوشنگ اسدی ” که چندی پیش برای نگارش کتاب ” نامه هایی به شکنجه گرم ” موفق به دریافت جایزه ی جهانی حقوق بشر شده بود، از سوی مسئولین  اجلاس ” یک شهر، یک نویسنده ” به این جلسه ی سالیانه دعوت شده است تا در کنار بزرگانی همچون ماریو بارگاس یوسا به بحث و تبادل نظر باب مسائل روز جهانی بپردازد.

سابقه ی آشنایی اسدی با یوسا به سالهای خاکستری دهه ی شصت بر می گردد. جایی که هوشنگ اسدی در زندان، کتاب ” عصر قهرمان ” این نویسنده را به فارسی بر گرداند. او پیشتر در گفت و گوهایش شرح کوتاهی بر این آشنایی غیر مستقیم داده:

” در سال شصت و پنج، برای مدت کوتاهی اجازه دادند که کتاب به داخل زندان بیاید. آنروزها همسرم برای من چند کتاب آورد از جمله یکی ” عصر قهرمان ” به قلم نویسنده ای که من حتی اسمش را هم نشنیده بودم. اما کتاب آنقدر جذاب بود که من همین که به دستم آمد تا انتهایش را خواندم. بعد، شروع کردم این کتاب را ترجمه کردن، ترجمه را تمام کردم و به صورت مخفیانه توسط همسرم از زندان خارج کردم. بعد ها این کتاب در دوران وزارت آقای خاتمی در وزارتخانه ی ارشاد، توسط انتشارات مهناز به چاپ رسید و در بازار بود تا زمانی که آقای خاتمی به ریاست جمهوری رسید. در آن زمان روزنامه ی کیهان در مطلبی ششصد و بیست کتاب را تحت عنوان کتاب های حامل فساد و فحشا دسته بندی کرد. کتابهایی که همه در زمان وزارت آقای خاتمی به چاپ رسیده بودند. به هر حال همگی این کتاب ها از بازار جمع شد، عصر قهرمان هم… “

اما اکنون، و پس از گذشت یک ربع قرن از آن آشنایی و آن تجربه، و در شرایطی که خفقان و سانسور تمام زوایای زندگی ادبی و اجتماعی ایرانیان را در بر گرفته، فرصت دیداری رودرو با این نویسنده، نصیب هوشنگ اسدی، نویسنده، روزنامه نگار و مترجم ایرانی شده است.

روز گذشته، پیش از سفر هوشنگ اسدی به وین برای شرکت در این اجلاس در یک گفت و گوی کوتاه تلفنی، از او درباره ی چند و چون این اجلاس و موضوع مورد بحث در نشست این دوره جویا شدم. این نویسنده ی کهنه کار، درباره ی شیوه ی کاری و مدعوین به این اجلاس چنین گفت:

” این نهمین دوره ی این اجلاس است. اسمش هست ” یک شهر، یک نویسنده ” . برنامه ی کاری این اجلاس هم این طور بوده که اینها معمولاً یک نویسنده ی مشهور و جهانی را به این اجلاس دعوت می کنند به عنوان نویسنده ی مهمان اصلی و سوای از او هم نویسنده های دیگری از چهارسوی دنیا به این اجلاس دعوت می شوند تا در کنار هم راجع به یکی از موضوعات روز جهان به بحث و تبادل نظر بپردازند. میهمان اصلی امسال هم ماریو بارگاس یوسا، نویسنده ی مشهور پرویی است. از ایران هم من افتخار شرکت در این مراسم را پیدا کرده ام. “

از او درباره ی ” موضوع ” مورد بحث در نشست امسال پرسیدم و او پاسخ داد:

” موضوع امسال این اجلاس، ” نظام های سیاسی در حال تغییر ” است و معطوف است به حوادثی که این روزها در جهان می گذرد و نظامهای سیاسی ای که طی سال گذشته تغییرات بنیادین پیدا کرده اند. “

اما از دیرباز دنیای سیاست و ادبیات پیوستگی ها و گسست های فزون از شماری داشته است. از هوشنگ اسدی درباره ی ارتباط سیاست و ادبیات پرسیدم و اینکه یک موضوع صرفاً سیاسی چطور مورد بحث نویسندگان ادبی قرار گرفته است… برنده ی جایزه ی بین المللی حقوق بشر به سوال من اینگونه پاسخ داد:

” البته این ماجرا از زاویه ای اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد و الزامی بر سیاسی بودن بحث نیست. می دانید که آقای یوسا یک نویسنده ی اجتماعی ست و در کتابهایش به طور گسترده مسائل جامعه ی پرو را مطرح می کند. خب به هر حال ایشان نامزد ریاست جمهوری پرو هم بوده است، هر چند که رای نیاورد ولی منظورم این است که ایشان نویسنده ای ست که یک فعال اجتماعی هم به حساب می آید… “

اما اوضاع و احوال جامعه ی ایران در روزهای اخیر و تغییراتی که انگار در نظام سیاسی اجتماعی ایران ” لابد ” جلوه می کند، سوال بعدی من از هوشنگ اسدی بود، از او باب موضوع سخنرانی اش پرسیدم و نظر او درباره ی تغییرات احتمالی در نظام سیاسی ایران…

” من متنی برای سخنرانی ام تنظیم کرده ام که حالا آن را در اختیار رسانه های عمومی قرار خواهم داد. من درباره ی این موضوع بحث خواهم کرد که اساساً تغییر در جامعه ای که من از آن می آیم چه ریشه هایی دارد و دیگر اینکه برخواهم شمرد که به چه دلایلی جامعه ی ما در حال یک تغییر اساسی در نظام سیاسی اش است. یک سری موضوع های دیگر هم هست که من گمان می کنم برای نویسنده هایی که کمتر از ایران می دانند جذاب و مفید باشد. “

در روزهایی که از شوربختی ما و بی شرمی ارباب دوران، هنرمندان زیادی در زندان های جمهوری اسلامی روزگار می گذرانند، حمایت جامعه جهانی ادبیات از این هنرمندان در بند، می تواند به آزادی آنان مدد فراوانی برساند، برای سوال آخر از هوشنگ اسدی در باره ی همین موضوع پرسیدم و اینکه آیا او تلاشی هم برای جلب حمایت نویسندگان جهانی از هنرمندان ایرانی انجام خواهد داد، یا نه، او گفت:

” من تمام تلاشم را خواهم کرد که توجه نویسنده های جهان را به سانسور ادبیات و مطبوعات در ایران جلب کنم و سعی می کنم با تمام توانم در این مسیر قدم بردارم. به هر حال آقای یوسا یک شخصیت جهانی ست و من سعی خواهم کرد تا او را از احوال ایران با خبر کنم. در این زمینه کوشش خواهم کرد که گزارش جامعی از روند سانسور و بازداشت و شکنجه ی نویسندگان و سینماگران و شعرا در اختیار آقای یوسا قرار دهم و حمایت او از هنرمندان ایرانی را خواستار شوم.

http://www.khalije-fars.com/item/4242

هوشنگ اسدی

خنده به عزرائیل هوشنگ اسدی

«یکی از همکاران مجلسی، چند روز پس از انتخابات سال ۸۸ می گفت این ۳ نفر را به من تحویل دهید، در میدان قیام اعدام می​کنم. هیچ اتفاقی هم نمی​افتد.»

راوی محمد رضا باهنر است. از مجلس منظورش مجلس شورای اسلامی و 3 نفرهمکسانی نیستند جز سران «فتنه»؛ یعنی موسوی و کروبی و خاتمی.

 نماینده مربوطه که قطعا جزو گروه بندی امنیتی – نظامی های مجلس است، «متاسفانه» طلب «میوه کال» می کرده است و آقای باهنر که دست راستش توی دست هیات موتلفه است باهماهنگی با مقامات بالای نظام، برنامه ای ریخته اند که لابد میوه برسد.

وحالا در نیمه ماه که هفته به سالگرد دیگری از 17شهریور می رسد، کسی نمی داند نماینده ای که می خواست «3 نفر» را در میدان قیام اعدام کند، کجاست؛ اما موسوی و کروبی و خاتمی در میدان اند و از کالی هم در آمده اند. حرف هایشان نشان می دهد درآفتاب حوادث که به خانه های امنیتی هم راه دارد، حسابی پخته شده اند.

مهدی کروبی-ـ شیخ دلاورـ- هفته پیش گفت که ذره ای کوتاه نمی آید. این هفته، نوبت میرحسین موسوی است. اووهمسرش زهرا رهنورد از هرنوع وسایل ارتباطی محرومند. حتی قلم وکاغذ ندارند و حتما نمی دانند که در زادگاه موسوی و ارومیه مردم به خیابان آمده اند. حتما اگر شعار اصلی تظاهرات را بشنوند، بغضشان می ترکد:

گلین گداخ آغلیاخ، اورمو گلین دولدوراخ
بیان بریم گریه کنیم، دریاچه ارومیه رو پر کنیم

حتما هم کسی به آنها نگفته که برای هر چهار نفر یک مامور فرستاده اند و معترضین به مرگ دریاچه ارومیه را بیرحمانه سرکوب کرده اند.

اما موسوی همان حرف شیخ رامی زند، حالا می خواهد اختصاص «۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون دلار» برای نجات دریاچه ارومیه ازطرف دولت واقعیت باشد یا وعده سرخرمن.

میرحسین موسوی می گوید: «آینده روشن است. به توجه به تداوم وضعیت فعلی نمی توان امیدی به انتخابات و شرکت در آن داشت.»
محمد خاتمی که هنوز به اخبار دسترسی دارد و می تواند سخن بگوید، سقوط قذافی و به لرزه افتادن بساط قدر قدرتی بشار اسد را به وضعیت ایران پیوند می زند: «سخن مردم این کشورها این است که حکومت­های خودکامه باید بروند؛ سیستمی که می­گوید احزاب مختلف نباشند، باید برود و این خواسته­ها تبلور روح زمانه است. وضع کشور خوب نیست. مملکت دارد از بین می­رودو البته مثل ریگ هم دروغ می گویند.»

بعد همان را می گوید که موسوی و کروبی هم بی شک اگر مجال داشتند، می گفتند: «ما از حق مردم و آزادی انتخابات دفاع می­کنیم. ما حتی می­گوییم کسی که خدا و پیامبر را قبول ندارد، اگر دست به سلاح نمی­برد و براندازی نمی­کند، آزاد باشد. مگر می­شود انتخابات آزاد نباشد؟ مگر می­شود کروبی و موسوی در حصر و حبس باشند؛ افراد دیگری در حصر حیثیتی باشند؟»

محمد خاتمی، رک و راست- نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد – خواهان «انتخابات آزاد» است. همین خواست را 33 زندانی سیاسی هم دارند و در نامه ای از داخل زندان اعلامش می کنند.

و طالبان شیعه حاکم بر ایران که به گفته دکتر عبد الکریم سروش «هنوز مدافع برده داری هستند»، باتمام نیرو کشور را از بین می برند و مثل ریگ دروغ می گویند.

آیت الله نمازی-عضو مجلس خبرگان رهبری- به کشف تازه ای نایل می شود: «انتخابات در نظام توحیدی مبتنی بر اصول و فروع احکام دینی است و از همین رو باید 3عنصر فقه انتخاباتی، اخلاق انتخاباتی و قانون انتخابات مورد توجه قرار گیرد.» وازکاندیدا‌ها می خواهد برای مانور وحدت در جامعه ستاد تبلیغاتی مشترک بزنند.

حیدر مصلحی باردیگر در نقش سعید صحاف ظاهر می شود، برای «سران فتنه» تقاضای اشد مجازت می کندو ازنخستین» ائتلاف علنی و عمدتا مخفی» تاریخ سیاسی جهان پرده بر می دارد: «جریان فتنه» و «جریان انحرافی» ائتلافی علنی و عمدتاً مخفی، انجام داده‌اند. این دو جریان هر دو با ویژگی‌های مشترکی در راستای تقابل جدی با نظام و ولایت فقیه تحرکاتی را دارند و ائتلاف کرده‌اند تا به این وسیله با خط اصلی نظام و انقلاب اسلامی مقابله کنند. این دو جریان بر ملی‌گرایی افراطی، شبه مدرنیسم و ناکارآمد بودن اسلام و ناکارآمد بودن روحانیت تأکید دارند و درخصوص رابطه با آمریکا «دارای علاقه‌مندی جدی هستند.ائتلاف این دو جناح از پیچیده‌‏ترین مسائلی است که نظام با آن روبه‌رو است.

 احتمالا دراویش هم در چهار چوباین تحلیل مالیخولیائی می گنجند که با شعار «مرگ بر درویش آمریکائی» مورد حمله اوباش تحت فرمان قرار می گیرند، یک نفرشان را بضرب گلوله می کشند و خلوت دوردست کوآر و سروستان را با حکومت نظامی می آلایند.

لابد باید فکری هم باید برای چین، این متحد نازنین کنند که بازار ایران را یکسره در اختیارش گذاشته وکاری کرده اند که «فرش کاشان» به ایران صادر می کند، و حالا

گزارش‌ها حکایت دارد کهزمزمه کناره‌گیری از سرمایه‌گذاری‌های جدید در بخش انرژی ایران را ساز کرده است.
یکی از معاونان ارشد در کنگره آمریکا که نخواسته نامش فاش شود به خبرگزاری رویترز می گوید: «چینی‌ها به خاطر همکاری بیشتری که در زمینه تحریم‌های ایران با ما دارند در حال کسب اعتبار و امتیاز بیشتر نزد مقام‌های آمریکایی هستند.»

و البته فقط چینی ها که در نظریه نگاه به شرق – ساخته و پرداخته محمد جواد لاریجانی- به متحداستراتژیک جمهوری اسلامی تبدیل شدند، نیستند که نرم نرمک ساز دیگر می زنند. روس ها هم این هفته قرارداد نفتی ۵۰۰ میلیارد دلاری با آمریکایی‌ها امضاء می کنند ویک قدم دیگر به رویای جهانی شدن شرکت های خود در بخش انرژی نزدیک می شوند.

ترکیه هم روز روشن دست در دست آمریکا می گذارد وبا نصب رادار سامانه ضدموشکی سازمان ناتو در خاک خود موافقت می کند. نخستین هدف نصب این رادار «مقابله با تهدید موشکی جمهوری اسلامی ایران» است.

جمهوری اسلامی واکنشی سخت انفعالی به خرج می دهد. آخر دارند دندان های شیر پرچم را یکی یکی می کشند و باگام های سنجیده جلو می آیند:

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، گزارش دیگری از برنامه اتمی ایران منتشر می کند که در آن برای نخستین بار از «افزایش» نگرانی‌های آژانس درباره ابعادِ احتمالیِ نظامیِ برنامه هسته‌ای ایران سخن به میان آمده است.

رضاتقی زاده-ـ تحلیلگر سیاسی-ـ می نویسد:»ابراز نگرانی دبیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قبال فعالیت‌های مشکوک اتمی-موشکی جمهوری اسلامی، بخصوص طراحی کلاهک اتمی قابل نصب در دماغه موشک‌های بالستیک، و همچنین نصب سانتریفیوژهای پی-۱ در مرکز تازه غنی‌سازی اورانیوم در فردو، نشانه بی‌نتیجه ماندن طرح روسیه در زمینه انجام گفت‌وگو‌های گام‌به‌گام با تهران است.»

فریدون عباسی، رئیس سازمان انرژی اتمی، برگ کهنه ای را بار دیگر رومی کند: «اگر تحریم‌های ایران لغو شود و آژانس در گزارش‌هایش به «مطالعات ادعایی» و دیگر فعالیت‌های «اعلام‌نشده» اشاره نکند، می‌تواند برای یک دوره پنج ساله بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران نظارت داشته باشد.»

رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران، تازه یاد حرف نیکلای سارکوزی در باره تهدید نظامی می افتد و توی دهان غرب می زند: «امروز ملت ايران تهديدهاي نظامي غرب را تهي مي‌بينند چون آمريكا و غرب در حد و اندازه‌اي نيست كه بتواند اقدام نظامي عليه ايران انجام دهد.»

وباین ترتیب در روزهائی که جهان به 11 سپتامبر می رسد، «یونس الموریتانی»، یکی از دیگر از سران القاعدهو مامور اجرای برنامه های بین المللی آن دستگیر می شود، جمهوری اسلامی غرب را سرجایش می نشاند و به حل و فصل مسائل داخلی می پردازد که برخی ازآنها مانندچادر سیاه از مساله اتمی هم مهمترند.

لاله افتخاری، نماینده مجلس در شبکه تلویزیونی قرآن، از این مهم جهانیان را مطلع می کند: «امروز چادر مشکی از بحث هسته‌ای برای ما مهمتر است.» و توضیح می دهد که «رواج بدحجابی به زمان آدم و حوا بر می گردد.این اقدامات از آنجا ریشه گرفته و هنوز چه در غرب و چه در داخل ادامه دارد.»

و تابحث لباس پیش می آید علی کریمی، پیراهن شماره 16تیم شالکه را در می آورد و قدم زنان در «وادی فتنه»آن را به جانباخته جنبش سبز اشکان سهرابی تقدیم می کند. و صدافسوس که شادمانی این گل ملی را خبر لبخند زدن احمد جنتی به عزرائیل بر باد می دهد.هزاران کاربر اینترنت بعد از شنیدن خبرفوت دبیر شورای نگهبان بر اثر سکته مغزی و قلبی دست بکار می شوندو در وصف نمیرالمومنین هزاران استتوس، توییت، یادداشت و… می نویسند. وسرانجام معلوم می شود کار، کار رسانه های توطئه گر و دست های پنهان بیگانگان بوده است وبس.

و ملت در آزاد ترین کشور دنیا به میمنت شنیدن این خبر برای خوردن بستنی باروکش طلا صف می کشند. قیمت این بستنی 400 هزارتومان است، تولید آن یک روز طول می‌کشد و باید یک روز قبل ثبت سفارش شود.

یک و نیم میلیون کارگری را که حسن صادقي، معاون دبیرکل خانه کارگر، خبر بیکار شدن آنها راداده است، قطعا نمی توانند به این صف بپیوندند. اما احتمال می رود، سر وکله پارچه فروشان و طلافروشان اعتصابی بازار که علیرغم جو پلیسی برای وساطت حبیب اله عسگراولادی هم تره خردنکرده اند؛ پیدا شود.

برای همین هم «دفتر آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ به استفتایی در مورد خوردن بستنی طلا، هرگونه خوردن بستنی حاوی عنصر طلا را «حرام» اعلام می کند.» و به اینترتیب مساله فاصله طبقاتی ناچیز ناشی از استقرار عدل اسلامی هم از میان می رود.

هفته ای دیگر به پایان می رسد. معمرالقذافی که دنبال سوراخ موش می گردد، مخالفان خود را «زن» می نامد.

«بلال صائب» از استادان موسسه مطالعات بین‌المللی «مونتِری» در وب‌سایت «کریستین ساینس مانیتور» می‌نویسد: «عربستان سعودی با بزرگ‌ترین معضل و در عین حال بزرگ‌ترین فرصت در سیاست خارجی خود روبه‌رو است که نتیجه و پیامد آن برای آمریکا بسیار مهم خواهد بود.چگونگی برخورد عربستان با بحران سوریه نقش رهبری این کشور در منطقه و توانایی آن برای مهار ایران را تعیین خواهد کرد.»

جنگنده‌های سوریه دیوار صوتی شهر حمص را می شکنند وآلن ژوپه، وزیر خارجه فرانسه بشار اسد، رابه «ارتکاب جنایت علیه بشریت» متهم می کند. دخالت نظامی ناتواز همین مسیر می گذرد.

براساس نظرسنجی جدیدی که «جامعه اعراب آمریکایی» در شش کشور عربی انجام داده، میزان محبوبیت حکومت ایران در نگاه افکار عمومی عرب به شدت کاهش یافته‌است.در میان پاسخ‌دهندگان مصری فقط ۳۷ درصد نظر مثبتی راجع به نقش حکومت ایران دارند، در حالیکه درصد کسانی که در این کشور در سال ۲۰۰۶ به حکومت ایران با دید مثبت نگاه می‌کردند قریب به ۹۰ درصد بود. در عربستان سعودی درصد کسانی که نظر مثبتی به ایران داشتند از ۸۵ درصد در سال ۲۰۰۶ به شش درصد در سال جاری تنزل پیدا کرده و در اردن این دیدگاه از ۷۵ درصد به ۲۳ درصد کاهش یافته‌است.

ئون پانتا، وزیر دفاع جدید آمریکا، می‌گوید: «جنبش‌های جهان عرب قطعا به ایران هم خواهد رسید.انقلاب در ايران به نظر می‌رسد دير يا زود به وقوع می‌پيوندد.»
احمدجنتی در صف اول کسانی است که چندان در انتظار لبخند عزرائیل نخواهند ماند.

و خسروگلسرخی باآن فرنچ نظامی معروف، از فیس بوک سر بر می کشد و می خواند:

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کُشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ !

خجالت! خجالت!

 می شورد. می شورد.

– گم شو بشار

– ما آزادی می خواهیم

– آزادی

– آزادی

مردم در خیابانند. کشته می شوند وباز هم  می آیند. بوی خاک از شهری در سوریه می زند: «حما غرق شده در پیکرهای تکه پاره مردمش و در زیر سایه چندش آور سکوت جهان آزاد، ماه هاست که ایستاده است؛ سال هاست که ایستاده است؛ ایستاده است …»

مردم چنان صدای «ابراهیم» را تکرار می کنند که زمان پاره پاره می شود. صدای او در تاب نیل به ام کلثوم می رسد و تا کنسرت های میهنی عارف قزوینی می آید.  صفحه های سی و سه دور به زحمت می چرخیدند هنوز و کجا  تا  رادیو وتلویزیون و ماهواره و اینترنت که تو درتهران بخوانی و من در پاریس گریه کنم. حما درجهان سر ریز می کند و به تابستان سبز می رسد.

پاریس بود و خون ندا تازه بود. ایران تکه تکه شده یکی می شد. دختران و پسران با دستبندهای سبز می آمدند و می پرسیدند:

– چکار باید بکنیم؟

 محسن مخملباف پر شور و پر خروش پشت میزی سرگرم مذاکره با خواننده نامدار بود که گویا همه هستی به او وامدار بود. شاهد بودم تا  گفت وگوی طولانی به پایان رسید. ساعات طولانی نشسته و شعری را با هم نوشته بودند. قرار بود، شعر در صدای خواننده نامدار درخیابان ها سرود نبرد شود. گفتی به سنت عارف بر می گشتیم. محسن آه بلندی کشید و خسته برخاست. باید جوانی را می دید که از لندن آمده بود و طرح سازمان جوانان را داشت و خودش از حالا وزارت جوانان را طلب می کرد. محسن پوزخندی زد وگفت:

– دیوانه است…

خواننده درمحاصره خیل عاشقان رفت و گفت و صد بار گفت و قول داد که تا پس فردا دست بالا- شعر رابه سرود تبدیل کند و بفرستد. ده روز بعد صدا رسید. همه با اشتیاق جمع شدیم. صدای سوزناکی ترانه ای دلگیر را می خواند. کسی پرسید:

– چه شد آن شعر؟

جواب این بود:

– خواننده نامدار پیغام داده است: من این را می پسندم و صلاح می دانم.

جوانان هنوز بودند و بسیار بودند، اما کسی این راز را ندانست و ما پیرانه سر خجالت کشیدیم و هر کدام به سوئی رفتیم.

پیکر ابراهیم قاشوش راپاره پاره یافتند. «بلبل انقلاب سوریه» که در» جمعه رفتن» صدها هزار نفر را به خیابان آورده بود، در بستر خشک رودخانه العاصی غرق بخون افتاده بود. گلوئی را که فریاد آزادی می کشید سراسر دریده بودند. ماموران امنیتی تهران – دمشق پیکر خواننده آزادی را چندان دریده بودند که تلویزیون العربیه نمی توانست  فیلم وعکسش را نشان بدهد.

پیکر بی جان رزا لوکزامبورگ را هم در رودخانه یافته بودند ومهر خونین سربازان هیتلر رابر سراسر بدنش دیده بودند. دستهای بی جان زن انقلابی هنوز به دسته چمدان کهنه پر ازاعلامیه ای، حلقه بود.

» جمعه رفتن» راهم فرهاد خوانده بود و رفته بود و حالا در گور دوردستش در حاشیه پاریس با مردگان از آرزوی بازگشت می گفت.

ما، من شدیم. جمع پریشان حافظ  از قلب تاریخ برگشت. آنکه صدایش اسطوره بود آنقدر با لباس نظامی بر بالای تانک های صدامی ایستاد  تا مرگ صدایش زد. دیگری که  آوازش پدیده است  و هنوز می تواند چند هزار ایرانی را گرد بیاورد، دارد در گرانترین شهر دنیا به صحنه می رود. و ما، ما که برای خرید یک کتاب  دیناری نمی دهیم، و ما، ما ایرانیان عزیز که اگر هرکدام ماهی فقط یک یورو بدهیم صاحب رسانه ملی می شویم، از چهار سوی اروپا روانه ایم. نفری چندصد یورو خرج  می کنیم. می رقصیم. می نوشیم. شاید هم آخر سر جام های خودرا برای پرچم ایران بالا ببریم.

مبارک است عزیزان. حالش را ببریم. گور پدر وطن.

خاک بوی خون گرفت: «نتیجه اعتراضات سوریه هر چه باشد، حما به تاریخ پیوسته است. حافظ اسد یک بار در سال 1982 حما را به خاک و خون کشید. تعداد کشته های شهر در آن سال آنقدر زیاد بود که جزو آمار محسوب نمی شود. حداقل و در خوشبینانه ترین گزارش ها 10 هزار نفر. بشار اسد فرزند خلف دیکتاتور، 30 سال پس از پدر، خاطره تاریخ را در حما بار دیگر به خون مزین کرد. این شهر آنقدر در خون زنان و مردان خود آب تنی خواهد کرد تا عاقبت آزادی را برای سوریه به ارمغان بیاورد. شاید امروز، شاید فردا»

در تهران و شهرهای دیگر آدمکشان نایب امام زمان شمشیرها را از رو بستند. گرفتند وبردند وکشتند. رقم جانباختگان ما به دویست نفر نرسید. در کمیت ما کجا و سوریه کجا؟ کشته شدن هنر نیست. جان دادن در راه آزادی کمیت نیست، کیفیت است. تونس با خودسوزی یک نفرشعله ور شد. مهم این است که زندگان نبردافزار جانباختگان را زمین نگذارند. ما چنین کردیم. خون جان باختگان را بهانه تازه کردن دعواهای کهنه کردیم. باچوپ پرچمها که همه سه رنگ ایران را داشت، اما نشانه هایش فرق می کرد به جان هم افتادیم.

درتهران پیکر جنبش آزادی را کشتند و ما در سراسر جهان روحش را پاره پاره کردیم. جلاد را واگذاشتیم و به جان هم افتادیم. دست به دست هم دادیم و موسوی و کروبی را به حبس خانگی انداختیم. حالا گریبان خاتمی را گرفته ایم. از مسعود بهنود هم نمی گذریم. دنبال شکار می گردیم. رد خون تازه را می جوئیم.

و بامزه است واقعا. بعد افسرده می شویم. بقول صادق هدایت» چس ناله» می کنیم. یکیمان هوس دمپختک مامانش را می کند. دیگری در اندوه جاده هراز آه می کشد. وشاید از شدت افسردگی است که بجان هم می افتیم و

….. و سکوت بهتر. کیهان به اندازه کافی خوراک دارد. شاید در این سکوت به خود بیائیم. به خود برگردیم.

خانم ها! آقایان !

من به خودم می گویم:

خجالت، خجالت!

نمی دانم اگر در آینه های تو در تو ندا را ببینیم که هنوز ما را می نگرد،چه می گوید؟شاید خون از دهانش تراوش کند و صدای جنبش را به ما برگرداند:

خانم ها! آقایان!هنوز ما همه با هم هستیم…

شایدسهراب شال سبز غرقه در خونش را تکان بدهد وبانگ بر کشد:

– خانم ها! آقایان! نترسیم، نترسیم

از کهریزک، فریاد شکنجه شدگان و از سلولهای انفرادی، فریاد زندانیان، شاید چنین بر آید:

خانم ها! آقایان! نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران

راستی یادمان هست؟

جانم فدای ایران

جانم فدای ایران

ودریغا،زهرا کاظمی را می بینم. درسالگرد قتلش، عکس ما رامی گیرد و زیر لب شعر فروغ می خواند:

مردم،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکيده و مبهوت

در زير بار شوم جسدهاشان

از غربتي به غربت ديگر مي رفتند

و ميل دردناک جنايت

در دستهايشان متورم ميشد

 گاهي جرقه اي، جرقه ناچيزي

اين اجتماع ساکت بيجان را

يکباره از درون متلاشي ميکرد

آنها به هم هجوم ميآوردند

مردان گلوي يکديگر را

با کارد ميدريدند

بوی خاک می زند:»یک دنیا اشک و احترام برای سرافرازترین مردم تاریخ و یک دنیا پستی و نفرت از آن سیاه ترین دیکتاتورها در سوریه و حامیانشان در ایران. «

و درخیابان های سوریه صدای ابراهیم سرود شده است:

آزادی در راه است

 ای بشار مشروعیت تو سقوط کرده

گورت را گم کن

 ای بشار، ای دروغگو، سخنرانی هایت تو خالی است

 آزادی در راه است

طائب و رادان به دستور سید علی در ایران کشتند و حالا در سوریه می کشند. مردم در خیابان اند. اپوزیسیون سوریه گرد آمده اند. غیر ازحزب کمونیست همه با هم اند. سوری ها متحدند و پیروزند. ما متفرق ایم و بازنده ایم. راز دوام جهوری اسلامی تفرقه و ترس ماست.

خانم ها! آقایان!

 همه افتخارات تاریخی پیشکش، بیائید آینه حقیقت رامقابل رخسارمان بگیریم:

می توانیم به خود بگوییم سرافرازترین مردم دنیا…؟

حرف روز

حاجی و گل‌های سرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/23/article/-9a9322aaa1.html

وافور بختیار

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/07/article/-e60e249e16.html

خجالت خجالت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/july/12/article/-f6d4e12a93.html

همه کیهان شده ایم

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107552.php

شاه رفت ، خامنه ای امد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/16/article/-efcec35954.html

قاتل شاهزاده

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/08/article/-de1ab5ce7d.html

نازلی سخن نگفت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/november/22/article/-7983dba7c1.html

گور پدر ایران

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/30/article/-727bca0591.html

ایران: حوادث امروز، فردای جهان

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/july/10/article/-1f9a5e2ace.htm

زبان سگ، زبان آقا

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/june/05/article/-79f284442d.html

ندا یا ژولیت ؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/may/01/article/-b8e7de1e50.html

قیصر، وزیر و بازیگر

ttp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/november/16/article/-e132d840f4.html

بازهم اعتراف می کنم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/july/07/article/-71aac11019.html

نترسید، نترسید، ما بسیاریم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/june/15/article/-dd707f2306.html

هان! بشنو سروش آزادی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/18/article/-58d18c1d82.html

برادر حسين راست مي گويد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/05/article/-6d1d2a6345.htm

سرنوشت عجيب يک عکس

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/09/article/-55ce0aadab.html

بر ميهنم چه رفته است؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/october/16/article/-0466996242.html

خانه سياه است

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/december/31/article/-acc3b3ee28.html

اي سرکوزي! اي جوان!

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/november/20/article/-e4c43326c4.htm

کتاب

روزهای قتل عام گلسرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/10/article/-bbce21bbfa.html

آقاي خامنه اي و هم سلولي هايش

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/19/article/-07e94de635.htm

حاجي بيا حال کن….

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/august/14/article/-4a3484e2c9.htm

گل ياپوچ با کروبي در زندان شاه

tp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/march/22/article/-e4cf584865.htm

دو قربانی کیهان

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-0bcb0bf949.html

سینمائی

قاب خالی از شال آبی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/31/article/-481ecf2943.html