جنگ ادامه دارد (هوشنگ اسدی)

پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰

هوشنگ اسدی

تهدید به حمله نظامی به آتش بازی مرگ ختم می شود وموج انفجار دومین ماه پائیز را به پایان می برد که امسال از زمستان هم سرد تر است. جنگ که مدت هاست آغاز شده به مرحله تازه تر و بالاتری پا می گذارد.

تمام هفته سوم مهرماه، امواج توفانی که دو مقاله در روزنامه های گاردین و هاآرتص –ـ چاپ لندن و تل آویو-ـ بر انگیخته اند از سر جهان می گذرد. افکار عمومی جمهوری اسلامی را آماجی می بیند که باید درباره حمله نظامی به آن تصمیم نهائی را گرفت: «آری، یانه؟»

از فیدل کاسترو که آمریکا ستیزی  بازهم در کنار جباران «نظام» قرارش می دهد تا شاهزاده ترکی الفیصل-ـ مقام عالیرتبه امنیتی عربستان-ـ در باره حمله نظامی سخن می گویند.

می توان جمع بندی جهانی را در سه دیگاه متبلور یافت. اسرائیل که با انتشار خبر توفان را برانگیخته، خود مهارش می کند و چنانکه همه مرغان شکاری سیاست در دامش بیافتند.

شیمون پرز، تصویری عریان از جمهوری اسلامی در برابر جهانیان می گذارد: «حکومت حاکم بر ایران به لحاظ اخلاقی فاسد و پوسیده است. آنها تنها کشوری هستند که آزادانه و در ملاءعام، کشور دیگری را به نابودی تهدید می کنند. آن ها کسانی هستند که مخالفان و معترضان را یا می کشند و یا به زندان می اندازند، ضمن اینکه دست به تجهیز و گسترش تسلیحات می زنند و هرجایی که بتوانند، از ترور و ناامنی حمایت می کنند. »

بعد، در دو فراز، چهار هدف عمده را نشانه می گیرد: همراهی اسرائیل با جهان، راضی کردن افکار عمومی ضد جنگ، جهانی نشان دادن خطر جمهوری اسلامی و فشار روی گزینه تحریم. رییس جمهوری اسرائیل، به شبکه پرمخاطب تلویزیون آمریکا می گوید:» اقدام نظامی اولین راهکار برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی نیست. هیچگاه پیشنهاد من این نیست که اول از همه دست به اقدام نظامی بزنیم.به جای حمله نظامی، من از تحریم های اقتصادی بیشتر و فشار سیاسی بیشتر حمایت می کنم. با در دست داشتن چنین ابزارهایی می توان حمله اخلاقی کرد و نه حمله نظامی چرا که اقدامات ایران در حمایت از تروریسم، مسئله ای جهانی است و تمامی کشورهای جهان باید بر آن تمرکز کنند. ما هم مانند دیگر اعضای جامعه جهانی، راه اجماعی را دنبال می کنیم. ما به تنهایی دست به کار نمی شویم و به عنوان عضوی از جامعه متمدن جهانی، همگام با منطق جهانی تصمیم می گیریم. هر تصمیمی گرفته شود، ما هم به آن وفادار خواهیم بود. »

شاهزاده سعودی ـ ترکی الفیصل، مقام عالیرتبه پیشین امنیتی عربستان که سخنش سیاست این کشور تلقی می شود ـ- سخن پرز رابر جهان عرب منطبق می کند:» در تمام جهان عرب، رهبران ايران به طور مداوم و به شيوۀ پنهانی و نيز با پشتيبانی از سازمان هايی مانند حزب الله و ديگران، در امور داخلی دولتها دخالت  می کنند. در اين زمينه دلايل فراوانی، از جمله کشف توطئۀ ترور سفير عربستان در ايالات متحده در دست است که از دخالت نيروی قدس حکايت دارد.»

او مخالف حمله نظامی در لحظه کنونی و موافق افزایش تحریم هاست. همان حرفی که لئون پانه‌تا ـ– رئیس سابق سیا و وزیر کنونی دفاع ایالات متحده-ـ می زند: «آمريکا بر رويکرد ديپلماتيک در قبال ايران متمرکز است و هم‌اکنون درحال گفت وگو با متحدان خود برای «تشديد تحريم‌ها» عليه ايران است. حمله نظامی «آخرين چاره» است. »

نامزدهای حزب جمهوریخواه یک صدا با این سیاست مخالف وخواهان جنگ هستند. تقریبا همه یک حرف را می زنند:

– » شواهد آشکاری که فعاليت های ايران برای توليد سلاح هسته ای را ثابت می کند و خواست آن رژيم برای نابودی اسرائيل اکنون به شکل خطرناکی در برابر ما قرار گرفته است. اکنون زمان آن فرا رسيده که وجود اين تهديد را پذيرفت، با آن برخورد کرد و آن را از بين برد.»

–  » ما بايد در روش تا به امروز پرزيدنت اوباما که گزينه نظامی را کنار گذاشته است تجديد نظر کنيم. برای حفاظت از منافع حياتی آمريکا رييس جمهور اين کشور بايد آمادگی آن را داشته باشد که در بدترين حالت ممکن برای نابود کردن توان هسته ای ايران از نيروی نظامی استفاده کند.»

پاسخ جمهوری اسلامی-ـ مثل همیشه-ـ چیزی نیست جز حقیر جلوه دادن خطر، و دشنام و تهدید که بی دریغ نثار»دشمن»  می شودو بیشتر ازهمه بکار داغ کردن تنور اسرائیل می آید. کلید را آیت اله خامنه ای می زند که این هفته هم دستمال باران می شود. مصباح یزدی می گوید:» امروز نماد اسلام شخص مقام معظم رهبری است که مفاسد زیادی به دست مبارک ایشان از سر جامعه اسلامی و اسلام جهانی دفع شده است.»

دبیر کل حزب الله،او را رهبری نمونه در منطقه و جهان می داند .کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران اعلام می کند که رهبرجمهوری اسلامی با «سیم به امام زمان» وصل است.

احتمالا سیم این بار جای دیگری وصل می شود . این حرفهای رهبر جمهوری اسلامی نمی تواند پیام » امام زمان» باشد:»ملت استوار ایران، ملتی نیست که فقط بنشیند و نظاره گر تهدیدهای قدرتهای پوشالی مادی باشد که از درون کرم خورده هستند.هرکس که فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، در مخیله‌اش خطور کند، باید خود را آماده دریافت سیلی‌های محکم و مشت های پولادین ارتش، سپاه و بسیج و در یک کلام، ملت بزرگ ایران کند.»

و بعد هم» لات های سیاسی» به میدان می آیندو برای زمین و زمان عربده می کشند. وزیر دفاع، مواضع اسرائیل را «یاوه گویی» می داند. یک عضو ستاد نیروهای مسلح این کشور را سگ نگهبان آمریکا می نامد . تانوبت به سردار شکنجه، نقدی می رسد که برای فهمیدن حرفش نیاز به دیلماج هست: «پاسخ آمريکا در صورت حمله جمهوری اسلامی «التماس برای مذاکره» خواهد بود.»

و ازاین جهان پنهاور، تنهاحقوق بگیر معروف حسن نصر الله دبیر کل حزب الله لبنان  است که به این سمفونی نابخردی می پیوندد:» در صورت تجاوز به ایران و سوریه، جنگ محدود به این دو کشور نخواهد ماند.چنین جنگی منطقه ای خواهد بود، و این یک حساب و کتاب واقعی است.»

مسعود جزایری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و معاون فعلی ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، تهدید می کند: «آمریکا باید منتظر برخوردهای جدی جمهوری اسلامی باشد.»

و هنوز این تهدید به برخورد در فضا طنین انداز است که در قلب ایران و در مخزن موشک های شهاب آتش بازی می شود. معلوم نیست مامورین نفوذی حیدر مصلحی در سازمان های جاسوسی جهان با صدای انفجاری درپادگان سپاه، از خواب خرگوشی می پرند .این باررئیس موساد حتی لبخند معنی دار هم نمی زند. جمهوری اسلامی نه تنها  مانند همیشه بلافاصله تل آویو را نشان نمی دهد،که سردار سبک وزن را هم برای تکذیب به میدان می آورد. اما معلوم نیست چرا  همه آتش بازی را به حساب اسرائیل می نویسند.

انتشار یک ویروس صنعتی جدید در شبکه سایبری جهانی توسط اسرائیل وآمریکا رسانه ای می شود. ویروس کامپیوتری «دوکو» ویروس جدیدی است که پس از «استاکس‌نت» بار دیگر تاسیسات صنعتی را هدف گرفته است. اولین قربانی آن پدر»برنامه موشکی سپاه» است که حسن تهرانی مقدم نام داشت.

پاسخ آتش بازی در قلب پادگان سپاه باز هم تهدید است. در تهران «حسن فتحی» خبرنگاردر مصاحبه ای کوتاه با زبانی که سراسر «لکنت» و «بیم» ناشی از واکنش حکومت است، درباره انفجار پایگاه موشکی «ملارد»  می گوید: » باتوجه به صحبت‌های اخیر درباره اقدام حمله نظامی علیه ایران، مردم تهران هراسان و وحشت زده شده بودند و ترسیدند که مبادا حمله نظامی شده باشد.» بلافاصله دستگیرش می کنند.

مهدی طائب، رئیس قرارگاه عمار در مورد «پروژه‌ای» که تهرانی مقدم پیگیری می‌کرد، می گوید: «من از همین جا به شما می‌گویم که با شهادت سردار حسن تهرانی مقدم یک اتفاق بزرگ رخ خواهد داد.»

سردار سرلشگر فیروز آبادی هم همین سخن را بزبان می آورد:»تولید «محصول تحقيقاتی»،می تواند مشت محکمی بر دهان استکبار و رژيم غاصب باشد.»

و جهان در انتظار » اتفاق بزرگ» نمی ماند. جبهه های جنگ یکی بعد از دیگری فعال می شوند. جمهوری اسلامی یکایک را با » دشنام» می بندد.

تشدید تحریم ها که باراک اوباما»شدیدا گزنده» توصیفشان می کند، در برنامه آمریکا قرار می گیرد و بلافاصله ازجانب وزيران خارجه اتحاديه اروپا حمایت می شود.

پرونده اتمی همچنان باز است. اول هفته، هیلاری کلینتون، از مقامات جمهوری اسلامی می خواهد تا «ظرف چند روز آینده» به این گزارش پاسخ دهند.  وزیر خارجه آمریکا از مشورت واشینگتن با متحدانش درباره گام‌های بعدی در برابر ایران خبر می دهد.

علی اکبر  سلطانیه گزارش آژانس را «مزخرف» می خواند.

‌روزچهارشنبه خبر می رسد که قدرت‌های جهانی در زمینه کاستن از اختلافات خود بر سر نحوه واکنش به گزارش جدید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در زمینه فعالیت هسته‌ای ایران «پیشرفت » داشته‌اند.

و همزمان، پیش‌نویس قطعنامه‌ای از طرف آمریکا و عربستان در محکومیت اتهام توطئه ترور سفیر عربستان سعودی در دبیرخانه سازمان ملل ثبت و توزیع می شود.  به گفته عبدالمحسن الیاس سخنگوی نمایندگی عربستان در سازمان ملل، این پیش نویس روز جمعه به رای گذاشته می‌شود.

جمهوری اسلامی، هشدار شدید الحن می دهد و قطعنامه را» کوتاه بینانه» ارزیابی می کند. نامه جمهوری اسلامی چنین تمام می شود:» آمریکا با ارائه پیش نویس قطعنامه ای که صرفاً بر مبنای ادعاهای نادرست برضد عضو دیگر سازمان ملل متحد شکل گرفته است، هدفی به غیر از پیشبرد سیاستهای کوتاه بینانه خود، از طریق استفاده ابزاری از مجمع عمومی این سازمان ندارد.»

در منطقه، زیرپای تنها متحد جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر خالی می شود. تركیه شورای ملی مخالفان سوریه را به رسمیت ‌می شناسد و اعلام می کند :»تصمیمات اتحادیه عرب در قبال سوریه را اجرا خواهد كرد.»

اتحادیه عرب از کشورهای عضو خواسته سفیران خود را از دمشق فرابخوانند.فرانسه سفیر خودرا از سوریه فرا می خواند.اتحاديه اروپا ۱۸ مقام دیگر سوريه را تحريم می کند.پادشاه اردن خواستار کناره گیری بشار اسد می شود. دیده بان حقوق بشر می گویدکه در سوریه جنایت علیه بشریت رخ داده است. یک دیپلمات آمریکایی خبرمی دهد: «برخی کشورهای عرب به بشار اسد پیشنهاد پناهنده شدن داده‌اند.» عصر چهارشنبهنظامیان مخالف بشار اسد که خود را «ارتش آزاد سوريه» می‌نامند،  با آر پی جی و آتشبار مسلسل به مجتمع بزرگ سازمان اطلاعات نيروی هوايی ارتش منطقه حرستا واقع در شمال دمشق حمله می کنند.

بشار اسد به راه صدام و قذافی می رود. منطقه از دیکتاتورها فاصله می گیرد. «جاسم حسین»، از رهبران گروه‌های سیاسی شیعیان بحرین، در تلویزیون ظاهر می شود تابگوید:» ما آلت دست ایران نیستیم .ما از حضور ناوگان آمریکا، و همچنین از مظاهر فرهنگ آمریکایی مثل کافه‌های زنجیره‌ای «استارباکس»» استقبال می‌کنیم.»

این سیاست‌مدار شیعه، یک اقتصاددان تحصیلکرده در آمریکاست. کت و شلوار و کراوات می‌پوشد و زبان انگلیسی را بدون نقص صحبت می‌کند.

همزمان خبرگزاری دولتی بحرین اعلام می کند: «اعضای گروهی که قصد انجام عملیات تروریستی در بحرین داشتند، با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در ارتباط بودند.» جمهوری اسلامی ادعای بحرین در مورد سپاه را «مضحک» می خواند .

روز پایانی هفته برای» نگاه» است. دقایقی دیگر شب درتهران از نیمه می گذرد. «احمدی‌نژاد می‌خواست اما نتوانست بیاید.«این را سردار رستم قاسمی دردومین روز از نخستین اجلاس سران کشورهای صادرکننده گاز  می گوید .کار اجلاس از سه شنبه در دوحه پایتخت قطر آغاز شده است . خبرگزاریها تا ساعتی پس از افتتاح رسمی اجلاس توسط امیر قطر، همچنان از حضور محمود احمدی‌نژاد و سخنرانی او در اجلاس گزارش داده‌اند، اما از رئیس دولت»جمهوری اوباش» خبری نیست که نیست.

شاید رئیس جمهور که دیگر قبای امام زمان را از تن خارج کرده، هاله نور رابرداشته و ذکر» فردوسی» گرفته است، باپرونده های امنیتی بیت آقا زیر بغلش رفته است تا مانع ریزش تخت جمشید شود که عکس ترک دیوارهایش قلب ایرانیان راشرحه شرحه کرده است.

هفته ای است که پسر سرداررضائی بطورمشکوکی از جهان  می رود. فیس بوک را موج  شعف رفتن «نمرالمومنین جنتی» به بیمارستان پر می کند.

آیت اله یوسف صانعی-ـ از مراجع تقلید-ـ در سایت شخصی خود می نویسد:» مشکلات مردم ایران ریشه در قدرت افسار گسیخته و بی قید و بند مسئولانی دارد که خود را تابع هیچ ضابطه و معیار شرعی، عقلی و عرفی ندانسته و تنها تابع هواهای شیطانی، ظالمانه و اقتدارگرایانه خود هستند.»

و» مسئولان» که همدیگر را» لات های سیاسی» خطاب کرده اند، تمام هفته درگیر جنگ بی پایان گرگهابوده اند. مجلس مصوبه «ننگین و بی‌شرمانه» ای را تصویب کرده است:حقوق مادام‌العمر برای مقامات.

بازار فحش و فحش کاری پر رونق تر از همیشه است.داوود احمدی نژاد می گوید:» سرکرده جريان انحرافی روی پای هوشنگ اميراحمدی بزرگ شد.»

اصولگرایان به تهدیدات دولتی ها چنین جواب دادمی دهند:»با وجود احمدی نژاد ایران نیاز به دشمن ندارد.»

بهمن اخوان، نماینده اصول‌گرای تفرش و آشتیان در مجلس، با انتشار نامه‌ای سرگشاده احمدی‌نژاد و حامیانش را «وکیل‌الدوله» می خواند و با «بنی‌صدر و رجوی» مقایسه می کند. درگیری لفظی میان محمود احمدی‌نژاد و برادران لاریجانی، به روزنامه دولتی ایران می رسد. این روزنامه بدون اشاره به نام علی لاریجانی، او را «لات سیاسی قدیمی» می خواند که اکنون «لات‌بازی‌هایش کسی را نمی‌ترساند». و چون دعوا به جائی نمی رسد،دو مقام دولتی بر سر یک پست دولتی نه چندان رده بالا  به روی هم هفت تیر می کشند. و کسی هم نمی پرسد هفت تیر پیش مامور دولتی که امنیتی هم نیست، چه می کند.

البته دراین میان، اقدامات اساسی به نفع کشور هم به انجام می رسد.

حجت‌الاسلام علیپور، دبیر ستاد منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال ایران، توطئه جدیدی را علیه «نظام» کشف می کند:»یک سری گروه‌های خارجی هستند که برنامه «راه بنداز، جا بنداز» را پیاده می‌کنند. متاسفانه این مدل ریش زیر چانه هم از اروپا آمده و متعلق به همجنس‌بازهای ایتالیایی است. »

مهم هم همین» ریش زیر چانه» است.چه اهمیت دارد که به نوشته روزنامه خراسان نیمی از دانش‌آموختگان دکترا بیکار باشند. حتی کک کسی هم از سوختن96 هزار هکتار بلوط های کهنسال جنگل های زاگرس نمی گزد.

اصلا کسی می شنود که عبدالرضا موسوی، رئیس هیات مدیره انجمن شرکت‌های هواپیمایی ایران، می گوید:» با آمدن هواپیماهای قطری صنعت هوایی ایران در مسیر نابودی می‌افتد.» و یا کاظم فرهمند نایب رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس اعلام می کند:» ایران اکنون به بزرگ‌ترین واردکننده گوشت در دنیا تبدیل شده است.»

آبان ماه هم رو به پایان است. پس از نامه آقامصطفی  تاج زاده به رهبر جمهوری اسلامی و درخواست او از مردم برای شکستن دیوار های هراس، هیچ خبری از او در دست نیست. نه ماه می شود که رهبران نمادین جنبش سبز، بندی خانه هایشان هستند. آیت الله یوسف صانعی و آیت الله علی محمد دستغیب،، خواستار رفع حصر خانگی آنها می شوند. ‌محمد خاتمی، برگزاری انتخابات آزاد و باز کردن فضای  سیاسی را عمده‌ترین مانع حمله به ایران می داند.

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه که با درایت اسلام میانه رو ترکیه را به الگو تبدیل کرده و قدم به قدم امپراطوری عثمانی را بر اساس شرایط روز بازسازی می کند، حرف های تاریخی می زند:»بشار اسد باید سرنوشت اسفبار آن کسی که به روی مردم خود آتش گشود را ببیند و درس بگیرد. به او گوشزد می کنم که آینده را نمی توان بر مبنای خون سرکوب شدگان بنا نهاد و نمی توان روی خون پایمال شدگان حکومت کرد.تاریخ رهبرانی که با خون آشامی حکمرانی کرده اند را ثبت خواهد کرد.»

اردوغان به درمی گوید که دیوار بشنود، رو به دمشق دارد و تهران رامی بیند،بشار را خطاب می کند، شاید سیدعلی از خواب بیدار شود.

و حافظ شیراز بانگ بر می کشد:

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود

شرمی از خون سیاوشش باد


برخی مطالب و مقالات هوشنگ اسدی:

حاجی و گل‌های سرخ نویسنده هوشنگ اسدی

وافور بختیار  نویسنده هوشنگ اسدی

خجالت خجالت نویسنده هوشنگ اسدی

همه کیهان شده ایم نویسنده هوشنگ اسدی

شاه رفت ، خامنه ای امد نویسنده هوشنگ اسدی

قاتل شاهزادهنویسنده هوشنگ اسدی

نازلی سخن نگفت نویسنده هوشنگ اسدی

برخورد نهائی

 

آقایان تازه فهمیده اند «برخورد نهائی نزدیک است،» و چون موعد پاسخگوئی به سی و اندی سال جنایت و خیانت را خیلی دور نمی بینند، این دوره را «دوره نامردی» می خوانند و چه علاقه ای هم به «سوراخ موش» نشان می دهند.

رئیس جمهور آخرشان از وقتی توپ اختلاس بزرگ راتوی بیت رهبری برده و زنگوله را به گردن مجتبی خامنه ای و محمدجهرمی انداخته، چاک دهانش راکشیده و برای جهان کلاس ادب باز کرده است.

رقمی افسانه ای سومین هفته آبان را می پوشاند. درآمد نفت در سراسر تاریخ ایران 995 میلیارد دلار بوده که 450 میلیارد دلارش سهم دولت احمدی نژاد بوده است.

سالیانه 270 میلیون دلارش را صرف دست یابی به سلاح اتمی کرده اند که «نظام» راحفظ کنند، تا حالا سه هزار میلیارد تومان هم بالا کشیده شده است رسما، می ماند بقیه 450 میلیارد دلار. همه را به 500 نورچشمی «نظام» که در انگلیس درس می خوانند که نداده اند. کجا رفته این گنج که می شد باآن سه بار ایران رانو سازی کرد؟

 معلوم نیست «یاران دکتر» هم که بسیاریشان در آزادترین کشور دنیا با نام مستعار جمع شده اند، بخواهند جواب این پرسش ها را بدانند، اما «دکتر» ـ همان رئیس جمهور مقدس که ناگهان عبای امام زمانی فروگذاشت و روپوش دکتری پوشید ـ قرار نیست جواب این پرسش را بدهد. حرف های مهمتری دارد برای زدن.شمشیر را از رو بسته و رقیبان داخلی و جهانیان را به باد دشنام گرفته است.

هفته ای است که یکی از چهار پرونده جهانی «نظام مقدس جمهوری اسلامی» روی میز شورای امنیت می رود ودنیا اسناد اتمی شدن «قریب الوقوع» طالبان شیعه را بچشم می بیند.

هفته، تمام هفته سخن از جنگ رفته است. ال پائیس یکی از بیشمار وسایل ارتباطی جهان است که خبرمی دهد: «دوباره طبل های جنگ با ایران می کوبند.»

عناوین رامی توان دردوتیتر خلاصه کرد: «جنگ با ایران»، «جهان نگران جنگ در ایران». همکاران «روز» فضا را درگزارشحمله به ایران؛ بحث روز جهان منعکس می کنند.

 خبراز رزمایش های مشترک اسرائیل ـ ناتو می رسد. گاردین می نویسد: «ارتش بریتانیا خود را برای حمله احتمالی به ایران آماده می‌کند.» روزنامه های دیگر آمریکا را هم در همین موقعیت می بینند. نیکلای سارکوزی می گوید: » اگر موجودیت اسرائیل بخطر بیافتد، فرانسه دست روی دست نمی گذارد.»

کارچنان بالا می گیرد که روزنامه القدس العربی، چاپ لندن با این تیتر منتشر می شود: «ایران، پس از لیبی و قبل از سوریه!»

نخستین واکنش های سران «نظام» به سرزیر برف کردن می ماند. علی لاریجانی تاکيد دارد: «تحرک‌های غرب عليه جمهوری اسلامی ايران جنبه تهديدی برای نظام ندارد و بيشتر جنبه ايذايی و جنگ روانی دارد.»

سيداحمد خاتمي در نماز جمعه می گوید: «كشتي‌ آمريكا به شدت به گل نشسته است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اشك آمريكا را درآورده است.»

اما خطر بدجوری در»نظام» را می کوبد. علی اکبر صالحی، به بخش انگلیسی روزنامه ترکی «حریت» می گوید: «ما برای جنگ آماده هستیم».

 تکذیب این خبر حریت راکسی نمی شوند و سخنان وزیر خارجه جمهوری اسلامی بطور گسترده ای در رسانه های اسراییل انعکاس می یابد.

سرانجام احمدوحیدی وزیردفاع به میدان می آید وهمان «ادبیات » رابکار می برد که احمدی نژاد گسترشش می دهد: «آماده پاسخگویی قدرتمندانه به هر گونه جهالت دشمنان هستیم.»

آندرس فوگ راسموسن، دبیر کل سازمان پیمان آتلانتیک شمالی حرفی می زند که چند روز بعد با مواضع اجلاس «گروه ۲۰»، تکمیل می شود وسیاست غرب را روشن می کند: «ناتو به هیچ وجه قصد ندارد در ایران مداخله کند.»

باراک اوباما، و سران فرانسه، بریتانیا، آلمان و ایتالیا یک حرف می زنند: «شدت بخشیدن براقدامات تنبیهی علیه ایران و ادامه فشاربی سابقه بین‌المللی.»

همه در انتظار گزارش تازه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، لحظه شماری می کنند؛ سرانجام گزارش منتشر می شود. برای اولین بار اطلاعاتی محرمانه از فعالیت‌های تسلیحاتی اتمی جمهوری اسلامی در اختیار افکار عمومی قرار می گیرد: «ایران در فعالیت هایی برای تولیدتسلیحات اتمی درگیر بوده و روی طرح یک بمب اتمی، ازجمله آزمایش قطعات آن کار کرده و مدل های کامپیوتری کلاهک هسته ای راساخته است.»

یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی، از «ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته‌ای ایران» ابراز نگرانی می کند.

ويليام هيگ، وزير امور خارجه بريتانيا هشدار می دهد: «رويارويی بر سر برنامه هسته ای ايران در حال ورود به مرحله خطرناکی است.»

فرانسه با اعلام اینکه خواستار تشکیل جلسه شورای امنیت سازمان ملل شده از تلاش برای تصویب «تحریم‌هایی بی‌سابقه» علیه جمهوری اسلامی خبر می دهد.

روسيه از گزارش آژانس درباره ايران به خشم می آید. چین که همراه روسیه درغارت ایران دست دارد و بخش قابل توجهی از450 میلیارد دلار رابه جیب زده، از ایران می خواهد: «در پرونده هسته ای از خود صداقت و انعطاف نشان دهد.»

پاسخ جمهوری اسلامی را از پیش می توان حدس زد. اولین واکنش از علی‌اصغر سلطانیه، سفیر و نماینده دائم «نظام» در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی است: «گزارش آژانس سياسی و تکراری است. آمانو عواقب اشتباه تاریخی خود را خواهد دید.»

 و محمود احمدی نژاد، به «بی‌ادبی و قلدری» و «گستاخی و پررویی» غرب حمله می برد، «با فکر و اندیشه در مقابل» آنها می‌ایستدو به جهان درس ادب می آموزدو همان حرفی می‌زند را که کارمندان کاخ سفید می‌گویند:

«این مردم اگر بخواهند بمب بسازند از شماها می‌ترسند؟ این مردم شما را آدم حساب نمی‌کنند. این مردم نیاز به بمب ندارند و اگر بخواهند شما را بزنند راهش را بلدند و طوری می‌زنند که صدایش در نیاید، اما جیغ بنفش شما بالا برود….ملت‌ها وقتی نام رئیس‌جمهور آمریکا را می‌شنوند، بالا می‌آورند….با این روش(مدیریت جهانی) نمی‌توان حتی یک طویله را اداره کرد….ما اگر بخواهیم حال آمریکا را بگیریم از چنین سلاح‌هایی استفاده نمی‌کنیم و برخورد ما سخت‌افزاری نیست.»

یک نفر باید به «دکتر» بگوید که «جیغ بنفش» مبحثی در شعر امروز ایران است و به تشبیه هوشنگ ایرانی از صدای قطار بر می گردد. کاش کسی هم از واکنش رئیس موساد از شنیدن این سخنان آخرین رئیس جمهور»نظام» فیلم گرفته باشد:

– «سر سوزنی از این مسیری که در پیش گرفته ایم عقب‌نشینی نخواهیم کرد».

با صرف میلیونها دلارهم نمی شد ماموری دست و پا کرد که درست ودرلحظه مناسب حرف دلخواه اسرائیل را بزند.

 
«دکتر» بعد ازنابودکردن سیستم سرمایه داری جهانی به سراغ میلیاردرهای داخلی می رود که اختلاس بزرگ رابه خانواده رحیم مشائی و از آنجا به آمریکا وصل کرده اند.

 مشائی یک درجه مظلومیت می گیرد و شانه به شانه «شهید آیت اله بهشتی» می ایستد؛ آن هم درهفته ای که محمد رضا نقدی کشف کرده جنبش وال استریت حاصل خون شهداست.

در نبرد گرگها، محسنی اژه ای که هنوز رد دندانش روی شانه عیسی سحرخیز هست، پشت درعنایت الله ریاحی، خواهرزاده اسفندیار رحیم‌مشایی، زوزه می کشد: «دیدارهای متعددی با برخی از لابی گران برای برقراری رابطه با آمریکا داشته است. همچنین انتقال بخشی از درآمدهای کلان جریان انحرافی به آمریکا توسط وی انجام شده است.»

علاوه بر او، ریاحی، حمید پورمحمدی، قائم مقام بانک مرکزی ـ – شاه کلیدپرونده-ـ هم دستگیر شده اند.»دکتر» آموزش ادب به رقیبان را هم ازیاد نمی برد.بازداشت پورمحمدی را «نامردی» می داند و خوب «نامردی جواب دارد». احمدی نژاد خصوصیات مخالفان خود را هم اعلام می کند:

– «یک عده دارند از خوردن منفجر می‌شوند و یک عده دارند از فقر می‌میرند. این بساط اشرافی‌گری باید جمع بشود.تمام نارضایتی‌های مردم مربوط به کثافت‌کاری‌های اینهاست. پابرهنه بودند و الآن اعیان‌نشین شده‌اند. مردم را به نظام بدبین کرده‌اند و حالا دم از ولایت می‌زنند. زمین‌های کلان در بالای شهر خریده‌اند و خانه‌های آنچنانی دارند. یک نفر از این‌ها هفتصد هکتار زمین در اطراف تهران را تصرف کرده که الآن ارزشی حدود هشتصد میلیارد تومان دارد. می‌گوید دولت ضدولایت فقیه شده. خودش همه چیز دارد و تنبل و بیکار است و لکه‌ای است بر دامن پاک ولایت فقیه.»

احمدی‌نژاد تهدید می کند: «اگر نیم ساعت به من فرصت صحبت دهند، قیمت سوراخ موش در تهران بالا خواهد رفت.» و برای نخستین بار هم فاش می سازد: «هفت هشت ماه نهادهای امنیتی به دروغ روی ما زوم کردند و از مسایل مهم غافل شدند.»

 هنوز گردگیری احمدی نژاد تمام نشده که پرونده جهانی دیگری علیه جمهوری اسلامی ورق تازه ای می خورد.کمیته حقوق بشر سازمان ملل نگرانی‌های عمده خود را از وضعیت حقوق بشر در ایران ابراز می کند. این کمیته بسیاری از قوانین کشور جمهوری اسلامی را در تضاد با تعهدات بین‌المللی واصول حقوق بشر می داند.

 لابد برای تائیداین گزارش است که محل زندان خانگی شیخ دلاور را تغییر می دهند و

نیروهای امنیتی به دفتر کار سابق میرحسین موسوی هجوم می برند و برخی وسایل دفتر را خارج می کنند. پیرمردهای محترمی مثل محمد توسلی، علی رشیدی وجوان خواننده ای مانند آریا آرام‌نژادرا به زندان می اندازند. و ازخواهر 70 ساله دکترپیمان چند ساعت بازجوئی می کنند.

عید قربان، یکی از دو عید اصلی مسلمانان، می رسد. اهل سنت ایران از مخالفت دوباره جمهوری اسلامی با برگزاری نماز جماعت روز عید در تهران خبر می دهند. همزمان نیروهای امنیتی از سفر مفتی محمدقاسم قاسمی و مولانا احمد نارویی، دو تن از شخصیت‏های اهل سنّت ایران، برای به جا آوردن مناسک حج در عربستان سعودی جلوگیری می کنند. اهل سنت می گویند: «هم از نماز محرومیم، هم از حجّ.»

دادستان مشهد هم رکوردی جهانی را به ثبت می رساند: «در زندان سه هزار نفری مشهد، ۱۳ هزار زندانی داريم.»

بایدهم دراین فضای سرشار از آزادی، رهبر جمهوری اسلامی در نخستین واکنش مستقیم به مرگ معمر قذافی دیکتاتور لیبی، او را «خبیث و دیکتاتور» بخواند. و از قضا مصاحبه ای از مهدی کروبی پخش می شود که پیش از حصر خانگی ضبط شده است. سخنان شیخ که درایام کهنسالی، خانه اش، زندان نظامی شده که خود از پایه گذارانش بوده، روایت تازه ای است از نحوه رسیدن سیدعلی خامنه ای برهبری و افزودن مطلقه به ولایت فقیه به خواست او؛ و حکایت رهبری خامنه ای را چنانکه هاشمی رفسنجانی می گفت و به توصیه آیت اله خمینی وصل می کرد، سخت خدشه دار می کند.

 بعد از مطلقه کردن ولی فقیه، قدم بعدی هم ـ آنطور که محمد دهقان فاش می سازد-ـ برای تغییر قانون اساسی و حذف رئیس جمهور از یکسال پیش بدستور علی خامنه ای کلید خورده است.» دفترآقا حتما ترجیح می دهد باچراغ خاموش کلک بندهای مثبت قانون اساسی را بکند که محترمانه گوش راوی را می کشد و بحث دراین باره را ممنوع می سازد.

هفته سوم آبا ن ماه 1390 به پایان می رسد. «نظام» به یاری «نظامیان» تدارک آینده را می بیند.

حرف های حسن فیروزآبادی، رییس ستادکل نیروها، نشان می دهد که راه بروی هرکسی جز منصوبین «آقا» که باید از صندوق های رای بیرون بیایند، بسته است: «جریان فتنه متحد آمریکایی‌ها بوده و جریان انحرافی با آمریکایی‌ها دم‌خور است. ولی ممکن است برای تبلیغات خود برنامه‌ریزی‌هایی انجام دهند و کاندیداهای خود را به صورت پوشیده، گمنام و سفید وارد انتخابات کنند.»

افزایش فشار به رهبران سبز ودستگیری چهره های ملی را می توان در همین متن دید.

بیانیه ۳۶ زندانی سیاسی هم دراین فضا معنا پیدامی کند: «از انتخابات آزاد استقبال کنیم؛ به انتخابات ناسالم مشروعیت ندهیم.»

در منطقه، محاصره سوریه و جمهوری اسلامی کاملتر می شود. الغنوشی که پس از مخالفان قذافی در لیبی، دومین پیروز رسمی تحولات اخیر منطقه‌ای است، به راه آنها می رود و همتایان دیکتاتورستیز خود در سوریه را به رسمیت می شناسد. سفارت سوریه را در کشورش را می‌بندد و سفیرش را اخراج می‌کند.

با ادامه سرکوب مخالفان در سوريه و نقض توافق هفته‌ گذشته‌ حکومت دمشق با اتحاديه عرب، قطر خواستار برگزاری اجلاس اضطراری اين اتحاديه برای بررسی تحولات سوريه می شود.

يک نگاه اجمالی به استقرار نيروهای آمريکایی در منطقه نشان می دهد که ايران از بسياری جهات در محاصره اين نيروها قرار گرفته است.

آمريکا بيش از ۱۰۰ هزار سرباز در شرق ايران در افغانستان دارد؛ ناوهای ناوگان پنجم آمريکا در آبهای خليج فارس و دريای عمان و فراتر حضور آشکاری دارند؛ ۲۳ هزار نفر از نظاميان آمريکایی در کويت مستقر اند و قرار است به زودی تقويت شوند؛ آمريکا پايگاه های تدارکاتی در امارات دارد و سر فرماندهی لجستيک و پشتيبانی آمريکا در قطر استقرار يافته است؛ چند صد تن از نظاميان حاضر به خدمت يا بازنشسته آمريکایی در عراق به عنوان مربی و مستشار باقی خواهند ماند؛ و سامانه راداری ناتو برای هشدار سريع حمله های احتمالی ايران در ترکيه مستقر خواهد شد.

نيروی دريایی آمريکا معمولاً سه گروه رزمی که هر گروه از يک ناو هواپيمابر و تعدادی ناو های سطحی و زير سطحی تشکيل شده، در اطراف ايران مستقر ساخته است.دو گروه از اين گروه ها در خليج فارس و دريای عمان و شمال غربی اقيانوس هند گشت می زند و گروه سوم در دريای مديترانه در نزديکی آب های سوريه خود را بچشم می کشد. و ايران در تير رس هر سه گروه قرار دارد.

حمله نظامی را کسی آرزونمی کند و قادر به تعیین زمانش نیست.نبرد رسانه ای در فضایی که افکار عمومی را روز بروز بیشتر برای «برخورد نهائی» آماده می کند ادامه دارد. نظرسنجی نشان می دهد: «۴۱ درصد اسرائیلی‌ها خواهان حمله نظامی به ایران هستند.»

جنگ اقتصادی، وسیعتر و ژرفتر می شود. سردار رستم قاسمی که از قرارگاه خاتم الانبیاء به وزارت نفت آمد، تا توی دهان کمپانی های نفتی جهان بزند و بر بحران نفت غلبه بیاید، به عملی نبودن وعده های نفتی اعتراف می کند: «تحریم دستمان را بسته است.»

در تبیلغات جهانی، جمهوری اسلامی بتدریج جای القاعده را می گیرد. واشنگتن پست می نویسد: «ایران اولین تهدید آمریکا در خاورمیانه است. تهدید اصلی آمریکا و دیگر متحدان ما از این پس کاملاً روشن است. این تهدید از جانب ایران می آید. خطر تهران از خطر القاعده که رو به کاهش است، فراتر رفته.»

توصیه نیویورک پست، بوی خون می دهد: «حکومت خمیني گرا ها دشمن مردم ایران، اسرائیل و غرب است. کساني که به بمباران ایران فکر مي کنند باید این توصیه ماکیاولي را به یاد داشته باشند: دشمن فاني ات را زخمي نکن و بگذار زندگي کند. یا او را به دوستت بدل کن یا او را بکش.»

مقامات وزارت امور خارجه امریکا می‌گویند که ماه‌های نوامبر و دسامبر( آبان و آذر) ماه‌های بسیار حساس و پراشکالی در رابطه با ایران خواهد بود.

و سرما نه تنها در سیاست، بر زندگی هم حاکم است. نیمه پائیز درتهران زمستان می شودو آنقدر برف می بارد که کمر درختان کهنسال را می شکند. احمد شاملو، شاعر نامدار، سرمای امروزرا می بیند:

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته‌ای بر بام

پاكی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی‌ست این ایام

راه شومی‌ست می‌زند مطرب

تلخواری‌است می‌چكد در جام

و شاعر گمنام در فیس بوک، آفتاب فردا را که از برف طالع می شود:

آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلالو آفتاب رامی بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه

درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود


فاطمه و نرگس (هوشنگ اسدی)

پنجشنبه ۷ مهر ۱۳۹۰

هوشنگ اسدی

شهریورماه تمام می شود. وارٍثان «جام زهر»، چنان درگیر جنگ قدرت و تقسیم ثروت های افسانه ای هستند که برخلاف هرسال چندان برای سالروز شروع جنگ گریبان نمی درندتا شکست هولناک از عراق را «پیروزی» جلوه دهند؛ و درهمین حال ایران را به دامان جنگی می رانند که نبرد هشت ساله با عراق در برابرش به ترقه بازی بچه ها می ماند.

ایراهیم حاتمی کیا در هفته ای که مقدمات بردن سینمای ایران را به مسلخ فراهم ساخته اند، و حدادعادل، احمدنجفی بازیگر و یامین پور مجری تلویزیون همزمان به خانه سینما هشدار می دهند؛ برای «کاکل نظام»- شهدای جنگ – اشک می ریزد و «نظام» عناوین و القاب تازه می گیرد.

فاطمه کروبی- همسر شیخ دلاورـ رفتار حصرکنندگان همسرش را با دستگاه امینتی رژیم گذشته مقایسه می کند: «ساواک تنها به دنبال اسناد مهم و معتبر بود، ولی این کسانی که حصر را اجرا کرده اند، به استثنای وسایل خانه، هر آنچه درمنزل بود با خود بردند و در واقع خانه را تخلیه کردند و کلیه کلید های داخل منزل حتی اتاق خواب را تغییر داده و در اختیار خود گرفتند. مهدی کروبی طی۲۱۰ روز گذشته که در حصر خانگی به سر می برد، از حقوق اولیه یک زندانی نظیر حق دسترسی به کتاب، روزنامه، تلفن، ملاقات منظم و هواخوری و دسترسی به پزشک، محروم مانده است.»

و از قضاء سالگرد تاسیس ساواک است که در سال ۱۳۳۵ متولد شد و روسایش در سه دوره آخرو شکنجه گران معروفش که درسال 1357 به جوخه اعدام سپرده شدند، فکر نمی کردند، جانشینان شان آنها را رو سفید کنند.

مصطفی تاجزاده که جریان حاکم بر ایران را «طالبان شیعی» خوانده بود، در نامه ای مفصل به علی مطهری دیدگاه پدرش را در باره آزادی به او یاد آور می شود و «استالینیسم فقاهتی» را به ترم های سیاسی موجود اضافه می کند. هیچکدام هم نمی دانند که «نظام» دیگر تحمل علی مطهری را هم ندارد و نمایندگانی را می خواهد که «ننگ نوکری قدرت» را با رای خود قانونی کنند. پسر شهید مطهری، رئیس شورای انقلاب هم باید مانندفرزندان بهشتی و باکری و… از «کشتی نظام» به ناخدائی سیدعلی خامنه ای پیاده شود.

مجید محمدی «ولایت اختلاسی فقیه» را مورد تحلیل قرار می دهد و در روزهائی که سربازان ولایت می کوشند به هرترفند بر این «بزرگترین اختلاس تاریخ ایران» که در زمان «پاک ترین دولت تاریخ» روی داده خاک مرگ بپاشند. تیتر همکاران ما در روز می گوید: «هم مبلغ اختلاس کم شد، هم متهم مرد» و سرنخ اختلاس از جیب روسای بانک ها و در راس آنها محمد جهرمی سر درآورد که هم داماد ناطق نوری است و هم پیشکار احمدجنتی و داستان حیرت آورتش را که مهارت تاریخی «آرسن لوپن» را از سکه می اندازد، بابک داد به شرح در می آورد.

محمد رضاخاتمی می گوید: «از گفت وگو رسیدیم به زورگوئی» وموسوی خوئینی ها در سایت شخصی اش می نویسد: «من از آنچه در صحنه آشکار شبکه قدرت در کشور رخ داده است و اخلاق و تقوا به شدت در این شبکه ضربه خورده است چنین می فهمم که این شبکه قدرت در درون با ترک های ویرانگری دست به گریبان است و اگر کسانی که هنوز به آنان امید می رود به اصلاح وضع نپردازند از آینده باید به خدا پناه برد.»

دو زندانی آمریکایی که با وثیقه سلطان قابوس راه آزادی را از میان «ترک» ها یافته اند، در برابر رسانه های جهانی حضور می یابند: «ما گوشه‌ای از خشونت و بی رحمی رژیم ایران را چشیدیم.» رضا علیجانی که سالهای بس درازاست که این خشونت و بی رحمی را چشیده، در نشست جانبی شورای حقوق بشر می گوید: «دستگاه سرکوب در ايران بر چاقوی سرکوب، گل و پاپيون فريب زده است. وظيفه ما کنار زدن آن گل و نشان دادن چاقوی سرکوب است. همين!»

 و چاقو در سراسر میهن زخمی در کار است. اعدام های خیابانی ادامه دارد. جهان از گریه های علیرضای ۱۷ساله در زیر دار بر خود می لرزد؛ وتلویزیون سردار ضرغامی صحنه های شادمانی مردم رانشان می دهد. دیوان عالی کشور حکم قصاص «کور کردن» چشم یک کارگر را تایید می کند. خشونت ومرگ از درون «نظام» سرریز می کند و سراسر فلات قدیمی را می آلاید.

مهرداد قاسم فر زیر عنوان «همه چراغ های محیط زیست در ایران قرمز شده اند» تلخ می نویسد. تلخ، تلخ: «در دنيای ما خبرهای تلخ کم نيست. اما دو هفته پیش، خبری منتشر شد که تلخی اش تا مرزهای هولناکی و جنون رفت. خبری که «جنايت» نام گرفت و اشک های بسياری را بر گونه ها جاری ساخت. و شگفتا که اين بار قربانيان اين فاجعه، نه کودکان انسانی و نه زنان و مردانی بی پناه بودند. قربانيان، توله های خرسی قهوه ای بودند، در کوهستان های دوردست سميرم، از توابع استان اصفهان. در حالی که ماده خرس بر تخته سنگی در خون خويش غلتيده بود، شکارچيان محلی، بی رحمانه، توله ها را که ترس خورده چون کودکان ضجه می زدند، زنده زنده شکم دريدند.»

 دراین فضای خون و جنون «مدیر مسئول‌های روزنامه‌های رسالت و جوان، مدیر عامل خبرگزاری فارس، چند تن از مسئولان اداری و بسیج رادیو و تلویزیون دولتی ایران و معاون روابط عمومی و تبلیغات سازمان بسیج مستضعفین، در کنار مقبره هشتمین امام شیعیان در مشهد» گرد می آیند. اینها بخشی از 70 مامور امنیتی در لباس روزنامه نگارند که نام خود را گذاشته اند: «سازمان بسیج رسانه». محمدرضا نقدی، شکنجه گر زاده عراق هم هدفشان را اعلام می کند: «مقابله با تهاجم تبلیغاتی دشمنان.»

اینان را به حضور «بیش از ۲۳ هزار بیمار مبتلا به ایدز «، «خروج بيش از يک هزار جوان ايرانی که نيمی از آنها در سن ۲۲ تا ۲۳ سالگی قرار دارند در ۸۰ روز نخست امسال برای تحصيل در مقاطع کارشناسی‌ارشد و دکتری با هزينه شخصی، « و «۱۵۶‌هزار میلیارد ریال كسری بودجه برای پرداخت یارانه ها» کاری نیست. برایشان اهمیت ندارد که «اهواز آلوده ترین شهر جهان» است و طبق پیش بینی رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور «ایران تا ۱۰ سال دیگر مجبور می‌شود دو تا سه میلیون بشکه نفت خام وارد کند.»

این روزنامه نویسان امینتی از «امام خامنه ای» نحوه مبارزه باشیطان می آموزند و در جلسات «درس غیب‌گویی»اش حاضر می شوند.

همه هم بی صبرانه بازگشت رئیس جمهوری را انتظار می کشند. شاهد بوده اند که چگونه باخدم و حشم و فک و فامیل در یک هواپیمای اختصاصی به نیویورک رفته و در یکی از گرانترین هتل های این شهر در نهایت «ساده زیستی» به سر برده است. «برادر حسین» هم برایش هورا کشیده است که در برابر سالن نیمه خالی به «محاکمه نظام سلطه» پرداخته است.

و حالا زیر آتشبار از داخل و خارج، بر می گردد. بدرقه راهش انتقاد شدید یان کی مون دبیرکل سازمان را دارد که سخنان اورا غیرقابل پذیرش می خواند. و نخست وزیر انگلستان که می گوید: «در کشور تحت مدیریت او، آزادی بیان سرکوب می شود. از ایجاد مطبوعات آزاد جلوگیری می شود. تظاهر کنندگا ن با خشونت سرکوب می شوند وکسانی را که خواهان آینده بهتر هستند دستگیر وشکنجه می کنند.»

حتی القاعده هم گریبانش را می گیرد ودر پیامی از او می خواهد حملات یازدهم سپتامبر به آمریکا را به تئوری توطئه گره نزند و مدام نگوید دولت آمریکا پشت این حملات بوده و در آن دست داشته است.

و رئیس جمهور «مهار شده» هنوز پایش رابه ایران نگذاشته که همه رشته های علنی اش برای ارتباط باآمریکا را پنبه می کنند. حرف هایش در باره «ترمیم روابط میان ایران و آمریکا» ضمیمه پرونده اشتیاق رابطه باامریکا می شود. آخرین ساعات چهارشنبه هم سرداراحمد وحيدی، وزيردفاع، حرف رئیس اش راپاک بی اعتبار می کند: «به ايجاد «تلفن قرمز» يا خط مستقيم بين نيروهای نظامی ايران و آمريکا نیازی نیست.»

از ارتباط های پنهانی هنوز کسی خبر ندارد و اصلا معلوم نیست رحیم مشائی که با عیال مربوطه – مجاهدی که در بازجوئی توسط مشائی به دامان اسلام برگشت- در سفر فقیرانه رئیس جمهور همراهش بود، برگشته است با نه.

اما راضی تر از همه بنیامین نتانیاهو است، آنهم در شرایطی که ابومازن پیشنهاد تشکیل کشور مستقل فلسطینی را به سازمان ملل داده است. نخست وزیر اسرائیل ازآبی که احمدی نژاد گل آلود کرده، درشت ترین ماهی هارا می گیرد. شاید هم وقتی دارد فریاد می زندو جهان را از تبدیل «بهار عربی» به «زمستان ایرانی» می ترساند، «بمب‌های سنگرشکن» در یافتی ازآمریکا را درذهنش می شمارد.

خبری هم که دو سال است مخفی نگه داشته شده، همزمان رسانه ای می شود: «دولت اوباما در اواخر سال ۲۰۰۹، ۵۵ بمب معروف به سنگرشکن را به اسرائيل فروخت. بمب های ۵۰۰۰ پوندی (حدود دو هزار و ۲۰۰ کيلوگرم) به اسرائيل توانايی می دهد که به تاسيسات هسته ای ايران حمله کند. بنا به اسناد منتشر شده توسط ويکی ليکس در نوامبر سال ۲۰۰۹ در پی ديدار مقام های عاليرتبه نظامی و اداری آمريکا و اسرائيل دو طرف ضمن بحث درباره زمان تحويل بمب های سنگر شکن جی بی يو ۲۸ به اسرائيل تاکيد کردند که اين انتقال بايد بدون سر و صدا صورت گيرد و شائبه کمک دولت ايالات متحده به اسرائيل برای حمله به ايران را بر سر زبان ها نياندازد.»

 برخی مفسیرین معتقدند «فاش کردن اين اطلاعات در شرايط کنونی شايد اقدامی عمدی از سوی مقام های اسرائيلی و آمريکايی برای دادن نوعی هشدار به ايران» باشد.

سخنان نماینده فرانسه در سازمان ملل متحد این گمانه را تائید می کند. ژرار آرو در تشريح گفته‌های نيکولا سارکوزی، رييس جمهوری فرانسه، توضیحاتی می دهد که افق را روشنی زیادی می بخشد: «ممکن است عليه جمهوری اسلامی «حمله‌ای پيشگيرانه» صورت گيرد. اگر جمهوری اسلامی ايران به فعاليت‌های حساس هسته‌ ای ‌اش ادامه دهد ممکن است با خطر حمله نظامی مواجه شود چرا که برخی کشورها حاضر به پذيرفتن ايران مسلح به سلاح اتمی نيستند. شخصا معتقدم که برخی کشورها اين چشم انداز را نخواهند پذيرف. حساسيت اين موضوع آن قدر بوده است که کشورهای فرانسه، بريتانيا، روسيه، چين، آمريکا و آلمان در تلاش بوده اند تا ايران را به پای ميز مذاکره بکشانند. اگر ما امروز موفق نشويم ايرانی ها را به مذاکره وادار کنيم، خطر بزرگ يک عمليات نظامی عليه ایران وجود دارد. چنين عملياتی بسيار پيچيده خواهد بود و می تواند پيامدهای جبران ناپذيری در منطقه بر جای بگذارد. تمام کشورهای عربی به شدت نگران آنچه که در زمينه برنامه هسته ای ايران در حال رخ دادن است، هستند.»

فضا برای اظهارنظر نظامیان آمریکائی فراهم می شود. ایک مالن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، می‌گوید «پیش از این در این مورد به ایرانی‌ها هشدار داده شده… که اگر به کشتن نیروهای نظامی ما ادامه بدهند ما هم قرار نیست تنها بنشینیم و تماشا کنیم.»

حرف های حبیب الله سیاری، فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی را باید پاسخ «نظام» تلقی کرد: «همان‌گونه كه آمریکا در نزدیك مرزهای آبی ما حضور دارد، ما هم با كمك سربازان ولایی در نزدیكی مرزهای آبی آمریكا حضور قدرتمندانه خواهیم داشت.»

اتحادیه اروپا می کوشد، فضا راتعدیل کند. سخنگوی کاترين اشتون، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا می گوید: «درصورتی که جمهوری اسلامی آماده باشد تا مذاکرات اتمی معنی دار و بدون پيش شرط را از سر بگيرد، اين اتحاديه نيز آماده از سرگيری این مذاکرات است.»
و جمهوری اسلامی سخت سرگرم جنگ قدرت است. انتخابات «ناموس نظام» می شود و سردار سپاه اصلاح طلبان را رد صلاحیت می کند. سرتیپ پاسدارمسعود جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح حرف آخر رامی زند: «بعضی گروه‌ها چنانچه صد بار هم توبه کنند عذرشان پذیرفته نمی‌شود، چراکه در جریان فتنه 88 بزرگترین ضربه را به حیثیت نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد آوردند.»

پائیز آمده است. اولین برگ را از درخت حقوق بشر می چینند. نرگس محمدی، نائب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و رئیس هیات اجرائی شورای ملی صلح به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.
حرفهایش شنیدنی است: «اگر صد سال هم زندان بکشم، تغییر عقیده نخواهم داد. مقالات و مصاحبه های مرا تبلیغات مسموم و شاعرانه عنوان کرده اند، در حالیکه من نه تنها شاعر نیستم اصلا شعر بلد نیستم و منظورشان از به کار بردن این کلمات چه بوده واقعا نمی دانم. اما از بس کلمات تخریب گر، دروغگو و از این قبیل کلمات در حکم من وجود دارد و بلافاصله هم نوشته اند تبلیغات مسموم و شاعرانه که نمی توانم این کلمه شاعرانه را هم مثبت تلقی کنم. بچه که بودیم در کتاب های درسی می خواندیم وقتی می خواستند پیامبران را مسخره کنند به آنها می گفتند ساحر و شاعر. شاید اینها هم خواستند الان مرا اینگونه دیوانه خطاب کنند.»

و شاعران ساحر و دیوانه نیستند. شاعران فردا را به اوباشان و جباران نشان می دهند. یکیشان سارا غضنفری که روی فیس بوک می نویسد:

به همین کاهگل های، باران نخورده قسم \ دوباره باران میشود \ دلت آرام میشود \ هوای چشمانت رام میشود \ باز از سر آفتاب میشود \ اما تو بخند \ اما تو بخند \ آخره سر \ باز همه چیز رام میشود \ روزگار به کام میشود \ به همین کاهگل های باران نخورده قسم \ سارا \ باز دنیا به کام میشود \ زمان رام میشود \ تو بخند \ دنیا آرام میشود…….


هوشنگ اسدی

هوشنگ اسدی: چرا به آزادی نمی رسیم؟

در گفت وگو با علی لیمونادی

هوشنگ اسدی در ادامه گفت وگوهای تلویزیون ایرانیان http://www.irtv.com/ با نخبگان ایرانی تحت عنوان » تلاش صدساله ملت ایران برای آزادی» به این پرسش پاسخ داده است: – چرا به آزادی نمی رسیم.

صفحه نوپای فیس بوکی گفتمان ، دیدگاه هوشنگ اسدی به بحث و گفت وگو گذاشته است.

 

کدام شلاق؟ هوشنگ اسدی

 

هوشنگ اسدی: به خشم و خروش آمده ایم باز. شلاق بر تن همه ما فرود آمده است. تک تک مارا با دستبند وپابند به اوین برده اند و شلاق زده اند. تحقیرمان کرده اند همان اوباش که در تابستانی دیگر گل های باغمان را بر لوله های شوفازخانه آویختند. فریادشان هنوز در گوشم است:

– حاجی بیا حال کن…

حاجی و گل های سرخ

تازه نیست این تازیانه جهل. از همان فردای پیروزی انقلاب اسلامی بر قامت ایران فرود آمده است و سی سال و بیشتر است که مدام، مدام مارا می کوبد. سمیه تازه ترین است تا امروز و اولین نیست و آخرین هم نیست. خروش زنان بی حجاب را بیاد بیاوریم در اسفند ۵۷٫ برآنان یورش بردند . بی حجاب ونا مسلمانی اتهامشان بود. به تصویر سمیه بنگرید. به کلماتش. به تمامی زنی مسلمان است و با حجاب. شلاق بر پیکرش فرود می آید. ازهمان دم که شاعر بزرگ آزادی” بن بست” را چون پیشگوئی پیامبرانه ای تقد یم ادبیات ایران کرد:

قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می کنند

وسی و چند سال است که روزگار غریبی است نازنین. شلاق می زنندو ما به خروش در می آئیم. می کشند و فر یاد ما ن به آسمان می رود. همه ندا می شویم. همه به هیئت سهراب در می ائیم. و بعد در خود می شویم، به خود باز می گردیم.

تبسم را بر لبها جراحی می کنند. دهانت رامی بویند. فرهنگت را بخاک می سپارند. بر شیرین و فرهاد راه می بندند. هدایت و فرو غ را حذف می کنند. سی سال است، نرم نرمک فرهنگ ایران را، میراث انقلاب مشروطیت را سر می برند.حتی، راه بر رود می گیرند و تیغ بر گلوی دریاچه می کشند.

و ما چون عادتی کهنه دیگر، به خشم وخروش در می آئیم. هق هق گریه هایمان ستاره ها را فرومی کشد. ژرفنای اندوهمان بر سینه کوه سنگینی می کند. وباز، درخود می شویم. به خود باز می گردیم. و تا نگاه کنی” همه کیهان شده ایم.”

همه کیهان شده‌ایم

اکنون، زخم سمیه بر تنمان گل کرده است. بازبه خشم و خروش درآمده ایم. اما بخود نیامده ایم. کدام شلاق ما را بخود خواهد آورد. کی ا زخود در خواهیم آمد و بخود خواهیم آمد؟

کدام شلاق باید به ما بگوید: از ماست که بر ماست. که تا چنین پراکنده ایم، تا تاب شنیدن سخن هم را نداریم، تا گلوی هم می دریم و من استبدادی بر روح تک تکمان سلطه دارد، تا قلبمان با ضربان جدائی می زند؛ روزگار چون سی و اندی ساله خواهد رفت.

– براستی کدام شلاق مارا بخود خواهد آورد؟