با شکنجه گر ایرانی در هلند

بهار نو ، شکنجه گر ایرانی به آمستردام پایتخت هلند می آید و از زبان یکی از شکنجه شدگانش پرتو بر دهه خوفناک شصت می افکندو از گوشه ای از جنابات زندان ها پرده می گیرد.

 یکی از دهها رسانه جمعی هلند، چنین به استقبال نسخه هلندی «نامه هائی به شکنجه گرم» رفته بود که من حتی نمی توانم ان را به هلندی بر پیشانی کتابم بخوانم. خانمی کوچک اندام که گیسوانش داشت به سپیدی می زد، در لبخندش هزارتجربه حرفه ای بود و پرسش هایش بی امان و برنده، نویسنده مطلب بود.

 درهتل نویسندگان بودیم. در مرکز آمستردام و د رکنار یکی از هزاران ترعه. پنجره اتاق بزرگ و شیک بر صدای زنگ دوچرخه ها باز می شد، هیاهوی زندگی، فریاد جوانها و عبور جمعی دانشجویان . دریغا در این آفتاب زیبای بهاری، تنهاهمراهم شکنجه گرم بود که حسابی هم معروف شده است. بعضی از دهها روزنامه نگاری که برای مصاحبه آمدند، اول ا زهمه به شوخی می پرسیدند:

– برادر حمید چطور است…؟


 

و این خانم تازه به هتل نویسندگان آمده بود.اسم هتل البته هست آمباساد که نمی دانم چه معنائی دارد. اما همه می دانند که هتل مخصوص نویسندگان است. ساختمان قدیمی زیبائی دار دبا راهروهای پیچ درپیچ و بی پایان و همه آراسته به تابلوهای نقاشی. اولین کار پذیرش نه دادن پاسپورت و پر کردم فرم که  امضای کتابی است که نوشته ای. بعد که پائین می ای می بینی یکی از مسئولین پذیرش دارد کتابت را می خواند. بعد هم که کتاب تمام شد، می گذارندش توی کتابخانه زیبا و بزرگ هتل. وقت ترک هتل هم، پیش ا زهمه چیز باید دفترچه یادبود را بنویسی و ا مضاء کنی.

 بخود می گویم:

– عین هتل اوین خودمان است..

 دراین هتل، دارم با چندمین روزنامه نویس مصاحبه می کنم که همه اشان بجز یک نفر کتاب را خوانده اند و زیر سطور متعددی  را خط کشیده اند. خانم کوچک اندام، بعد از دو ساعت پرسش در باره موارد مختلف کتاب، می رسد به امروز ایران وبی مقدمه می پرسد:

– بعد از حمله چی می شود؟

 جوری از حمله حرف می زند که انگار یک فیلم سینمائی است وزمان شروع سانسسش هم معلوم. می گویم:

– بیخود می کنند حمله کنند… ایران من ویران می شود…

– از این ویرانتر؟ تازه دولت برادر حمید که همین را می گوید.

می فهمم حریف قدر است. یاد معاون سردبیر تایمزلندن می پرسم که همین موضع راد اشت. او می خواست صفتی روی آقای خامنه ای بگذارم و این یکی می خواهد تاگرفتن جواب موافقت باجنگ از من پیش برود. تجربه روزنامه نگاری و عشق ایران بهم می آمیزد و کم و بیش دعوایمان می شود. آخر می پرسد:

– حمله نکنند که می کنند، چه باید کرد؟

می گویم:

–  باید دموکراسی را در ایران نهادینه کرد…

 خنده بلندی می کندو بر می خیزد:

– این حکومت می گذارد شما دموکراسی بنا کنید؟

دست می دهد و می رود. روزنامه نویسان دیگرپشت در اتاق مخصوص مصاحبه هتل دارند باخانمی که مسئول تبلیغات کتاب است قهوه می خورند.

 راستش مصاحبه بعدی را کمی گیج می زنم. خوب است که خانم چاق سیاهپوست نه کتاب را خوانده و نه حرفه ای است.

و همه ایام مانده، درآفتاب درخشان، جنجال گنجشگان، سوت ترامواها و پیاده روی شادمانه مردم ، د رهولی می گذرد که بر اعماق دلم چنگ می زند. خبرنگارها ی دیگر هم از جنگ مانند یک خبر اعلام شده حرف می زنند. و مردمان سراسر دنیا در بادبهاری خندان می روند و خبر از سرزمین آفتابی ایران ندارند که گل هایش را برادر حمیدها پرپر کرده اند و سرزمینش را  بسوی ویرانی می برند.

 در خیابانها می روم. بهار از من نمی گذرد.

– پر کنی پیاله را..

 نه، این جام آتشین راه به حال خرابم نمی برد.

 به روزهای دور بر می گردم. اقای خامنه ای ماند که ایران بر باد دهد و من که پریشان در خیابانهای تبعید بروم…

**

وبر می گردم. و نامه مترجم کتاب می رسد:» در ۲۵ سالی که کارم ترجمه کتاب است، چنین عمیق درگیر کتابی نشده ام. اگر کتاب در خوانندگان هم همین تاثیری رابگذارد که بر من گذاشته است، چشمان بسیاری با زخواهد شد…»

 Dear Mr. Houshang Asadi

Thank you so much for the signed copy of Brieven aan mijn folteraar, the Dutch translation of Letters to my torturer.

Unfortunately, I wasn’t able to come to the signing session in person, to shake your hand, which would have been a great honor.

In the 25 years of my career as a translator, I have not encountered a book that moved me as deeply as yours, and I am proud to have contributed a little to the disclosure of your story to the people in Holland. It might hopefully help them to get a deeper understanding of the Iranian people, the regime and especially of the counter forces that are still defying those who stand in the way of liberty and equality for all.

If your book will impress the reader as much as it did me   , it should open the eyes of many.

With the highest regards,

Roelof Posthuma

و بعد لینک مصاحبه ها و گزارش ها می رسد. تقریبا همه مطبوعات مهم هلند در باره کتاب نوشته اند و یا مصاحبه های مرا منتشر کرده اند. خودم را می بینم که دارم بازبانی که یک کلمه اش را هم بلدنیستم، با مردم هلند حرف می زنم. این صدای مظلوم قربانیان دهه شصت ، فریاد خشم اعدام شدگان تابستان ۶۷ است که در هلند طنین می اندازد.

– آهای بچه ها، با هر عقیده و اعتقاد که بر دارهای مرگ رفتید، هرگز فکرنمی کردم روزی صدای شما شوم… گوش کنید. صدای شما ا زترعه ها می گذرد و به چهار سوی جهان می رود. ما همه بازخواهیم گشت  و روی همه دیوارهای وطن خواهیم نوشت:

– آزادی..

ودیگر هیچ ایرانی با هیچ شکنجه گری به آمستردام نخواهد آمد.

انزوای جهانی (هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی

جمعه بد بود برای جمهوری اوباش؛ روزهای هفته یکی یکی از بدتر. هفته ای که آبان را به آذر پیوند داد و به ماه خنجرآجین کردن فروهرها رسید تا خون قربانیان قتل های زنجیره ای بر برگهای پائیزی زنده شود، جمهوری اسلامی را چنان به انزوای جهانی برد که تنها 9 رای موافق در سازمان ملل برایش باقی ماند.

درجمعه بد برای جمهوری اسلامی، دو نهاد مهم بین المللی دو قطعنامه متفاوت علیه «نظام» را به امضای اکثریت کشورهای جهان می رسانند.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه ای را تصویب می کند تا «توطئه ترور» سفیر عربستان سعودی در آمریکا محکوم شود: ۱۰۶ رأی موافق، ۹ رأی مخالف و ۴۰ رأی ممتنع. و در همان روز، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی با صدور قطعنامه دیگری، «نگرانی عمیق و فزاینده» خود را از برنامه هسته ای ایران ابراز می دارد.

محمد جوادلاریجانی در راس هیاتی به نیویورک می رود تا مانع صدور قطعنامه سوم دراین هفته شود. گشاینده راه مذاکره مخفی با انگستان و نظریه پرداز» نگاه به شرق»- بستر ساز انزوای جمهوری اسلامی، دروغی می گوید در حد تیم ملی: » هیچ کس در ایران بدون محاکمه در حصر خانگی نیست.» به خبرنگار جوانی هم درس «وطن » دوستی می دهد، درهمان حال که خودو برادرانش ـ آستان بوسان قدرت-ـ دست در دست رهبر، ایران را به نابودی کامل سوق می دهند.

ترفندهای هیات جمهوری اسلامی بجائی نمی رسد و قطعنامه ای تصویب می شود که بموجب آن جمهوری اسلامی نه تنها بدلیل نقض حقوق بشر محکوم شده، بلکه در آن بندهائی وجود دارد که بالاتر و جدی تر از این محکومیت است. پاسخ «نظام» مثل همیشه لفاظی است. قطعنامه اول » سناریو سازی» است. برای همین هم جمهوری اسلامی از کشورهای منطقه که اکثریت مطلقشان به قطعنامه رای مثبت داده اند، می خواهد به» دام توطئه‌ها و نیرنگ‌های آمریکا نیفتند.» قطعنامه دوم هم با صفتی نخ نما ردمی شود: «نمایشی مضحک».

دو زن، دو صحنه ازاین «نمایش مضحک» را فریاد می کنند. فاطمه کروبی می گوید که شیخ دلاور در حصر خانگی جمهوری اسلامی حتی اجازه استفاده ازهوای آزاد را ندارد.

و سخن پرستو فروهر که به تهران رفته، این است: «امسال هم به روال چند سال گذشته از برگزاری مراسم یا بود پدر و مادرم جلوگیری به‌عمل آمد. من در بدو ورود به ایران احضاریه‌ای دریافت کردم. پس از مراجعه به دستگاه امنیتی به من گفتند که این مراسم ممنوع خواهد بود. امروز هم که روز قتل آن دو عزیز است، ازحوالی ظهر دو طرف کوچه را نرده‌کشی کردند. نیروی انتظامی و کسانی که لباس شخصی تن‌شان است، در این اطراف ایستاده‌اند و از آمدن افراد ممانعت می‌کنند.»

ظاهرا هنوز موشک های حامل سه قطعنامه به تهران نرسیده و فرماندهان لباس شخصی ها، همچنان مشغول جمع آوری ترکش های موشک بالستیک منفجر شده درملارد هستند. محمد تهرانی مقدم، برادر سردار «حسن تهرانی مقدم» پدر موشکی «نظام» که در انفجار ملارد کشته شد، می گوید: «برادرم در حال آزمايش يک موشک بين قاره ای کشته شد.»

از وزیر اطلاعات نابغه، حیدر مصلحی هیچ خبری نیست و نظامیان درست برخلاف اصرار همیشگی کیهان و دستگاه امنیتی بر حضور موساد و سیا در تک تک حوادث، دریک سمفونی هماهنگ، همان حرف سردار سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح رامی زنند: » ادعای منابع غربی مبنی بر دخالت صهیونیست‌ها در انفجار اخیر یکی از پادگان‌های سپاه، درست نیست. آنها به هیچ عنوان توان انجام چنین کاری را ندارند.»

والبته سرداران حالا که معلوم شده، فعلا حمله نظامی در کارنیست گلومی درند و تهدید می کنند. سرلشگر فیروز آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که می کوشد نقش مارشال «گورینگ» نازی را در جمهوری اسلامی بازی کند و اتفاقا بااو هم اندازه هم هست، می گوید: «توليد محصولی که اين شهيد عزيزدرحال کار بر روی آن بود، تنها چند روز به تأخيرافتاده است. اين محصول قرار بود مشت محکمی بر دهان رژيم صهيونيستی بکوبد!»

سرلشکر رشید، فعل «گذشته» رئیس خود را با کمی تغییر به»آینده دور» تبدیل می کند: «ما همیشه آماده‌ایم و به پشتوانه قدرت موشکی که شهید بزرگوار حسن تهرانی‌مقدم ایجاد کرده است، تمام مراکز اسرائیلی‌ها را در هم خواهیم کوبید.»

حسين سلامی، جانشين فرمانده کل سپاه می گوید : «اشتباه اسرائيل در قبال ايران آرزوی بزرگ ماست.» و سرتيپ پاسدار امير علی حاجی زاده، فرمانده نيروی هوا-ـ فضای سپاه پاسداران حرف او را کامل می کند: «از آرزوهای بزرگ ما این است که آنها دست به این کار بزنند. خيلی وقت است انرژی نهفته ای وجود دارد که علاقمنديم با خرج آن، دشمنان اسلام را برای هميشه به زباله دان تاريخ بفرستيم.»

روزآخرهفته رحیم صفوی در صحنه حاضر می شود تا» خالی بندی» رابه اوج برساند. تهدید می کند که خلیج فارس منفجر خواهد شد. انگار هنوز این خبر را نشنیده است: «خط لوله نفتی كه نفت را از راه زمین و بدون نیاز به تنگه هرمز، منتقل می‌كند از ماه آینده میلادی وارد مدار فعالیت می‌شود.»

احمد وحیدی وزیر دفاع هم از تحویل انبوه » سامانه موشکی ساحل به دریا » به نیروی دریایی ارتش خبر می دهد.

 واز قضای روزگار، خبر آزمايش تازه موشک های مافوق صوت يا «هايپرسونيک» آمریکا منتشر می شود که سرعت پروازشان هشت برابر سرعت صوت است. واین یعنی: «ارتش آمريکا مجهز به جنگ افزاری است که می تواند در کمتر از نيم ساعت هر هدفی را در هر جای جهان مورد حمله قرار دهد.»

اواسط هفته بعد، دو نامه منتشر می شود. رهبری جواب نامه تازه محمدنوری زاد را نمی دهد. درخواست مهدی خزعلی هم از آیت اله خامنه ای بی جواب می ماند: » اینجانب آماده ام تا بدون تعظیم و تکریم و کرنش، بدون خضوع و خشوع و رکوع و سجود، بدون عظمی و معظم، نق و نقدهای جامعه را جمع کنم و هفته ای یکبار با زبانی تند و تیز و برنده به عرض برسانم.»

«در این هیاهوی بازار آهنگران، که عمود خیمه را در کوره مدح و ثنا نهاده و هریک با تملق و چاپلوسی پتکی بر آن می کوبند، » برادران» چله نشده دو دو تا هندوانه زیر بغل «آقا» می گذارند.

 حجت الاسلام علی سعیدی عضو جامعه روحانيت مبارز، اختيارات آيت اله خامنه ای و «امامان معصوم» رایکی می داند: » اختيارات ولی فقيه و اختيارات امام معصوم در اداره حکومت هيچ تفاوتی ندارد و همه اختيارات پيامبر و امام در اداره حکومت، برای ولی فقيه نيز وجود دارد.»

آن یکی حجت الاسلام هم که علم‌الهدی ـ امام جمعه مشهد ـ باشد رهبر جمهوری اسلامی را «رهبر کره زمین» می خواند: «در دو اجلاس قبل مجلس خبرگان، تمام نمایندگان، شهادت دادند كه رهبري در روي كره زمين منحصر به حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي است».

و رهبرو مداحانش چنان غرق این عوالمند که درنمی یابند «قطعنامه اتمی» که آن را «اشتباه تاریخی» خواندند، بیشترین هدفش» تشکیل جبهه متحد جهانی علیه جمهوری اسلامی» بوده و بر این بستر آماده، مرحله بعدی جنگ کلید خورده است. و ناگهان خبر»آغاز تحریم فلج کننده و بزرگ» رسانه های جهان را در می نوردد.

ام دانيلون، مشاور امنيت ملی رييس جمهوری آمريکا، از سياست های باراک اوباما در قبال ايران دفاع می کند: «از زمان روی کار آمدن اوباما در سال ۲۰۰۹ جمهوری اسلامی ضعيف تر شده است. ايران امروزه به طور بنيادين ضعيف تر، منزوی تر، آسيب پذيرتر و بی اعتبار تر از هر زمان ديگری است.»

باراک اوباما، بیانیه ای منتشر می کند: «ايران راه انزوای بين المللی را انتخاب کرده است.تا زمانی که ایران به اين مسير خطرناک ادامه می دهد، ايالات متحده هماهنگ با همپيمانان و از طريق اقدامات خود، راههايی برای منزوی کردن و افزايش فشار بر حکومت ايران پيدا خواهد کرد.»

لئون پانه‌تا، وزیر دفاع آمریکا، وارد جزئیات می شود: «بهترین راه مقابله با برنامه هسته‌ای ایران فشار دیپلماتیک و تحریم است.با همکاری با متحدان و جامعه بین‌الملل می‌توان تلاش‌های دیپلماتیک و تحریم‌ها را گسترش داده و ایران را هر چه بیشتر منزوی کنیم.»

روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال» از قول مقامات آمریکایی گزارش می‌دهد: «برپایه تحریم‌های تازه واشینگتن، شرکت‌هایی که به صنعت پتروشیمی ایران کمک می‌کنند از دسترسی به بازارهای آمریکایی محروم خواهند شد. دولت باراک اوباما قرار است ایران و بانک مرکزی آن کشور را به عنوان «محدوده پول‌شویی» معرفی کند. این اقدام جدید برای تمام دولت‌ها و موسسات مالی و تجاری در سراسر جهان یک هشدار جدی خواهد بود تا از معامله با بانک مرکزی ایران و خرید نفت ایران خودداری کرده و بدانند که در آینده ممکن است اقدامات جدی‌تری در این زمینه صورت بگیرد.

قرار دادن ایران و بانک مرکزی آن کشور در فهرست پول‌شویی پیامدهای جدی خواهد داشت. در سال‌های اخیر اقدام مشابهی در مورد بانک‌های کره شمالی و لبنان باعث شد که ذخیره ارزی آنها به شدت کاهش یابد.»

متحدان آمریکا یکایک به صحنه می آیند.برنار والرو، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه اعلام می کند: «پاریس به دنبال مذاکره و گفت وگو با متحدان خود است تا بتوان تحریم های گسترده و یکپارچه ای را به سرعت علیه بانک مرکزی ایران و نیز نفت ایران اعمال کرد.»

بریتانیا هم می رسد: «هرگونه همکاری موسسات مالی و اعتباری بریتانیا با ایران و طرف قرارداد و معامله با بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ممنوع و قدغن شده است.»

جورج آزبورن وزیر اقتصاد و دارایی بریتانیا موضع دولتش راتوضیح می دهد: «فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی ایران خطر جدی برای امنیت ملی است و این تصمیم در هماهنگی با دیگر کشورها گرفته شده است.»

گونتر اوتینگر، کمیسر انرژی اتحادیه اروپا، در واکنش به گزارش هایی در مورد اخلال در تامین انرژی اروپا در صورت تحریم نفت ایران می گوید: «این مسئله مشکل خاصی نیست و می توان با کمک سازمان کشورهای صادر کننده نفت، اوپک و دیگر منابع، جای خالی انرژی مورد نیاز را پر کرد.»

تحریم به اشخاص هم می رسد. نام وزیر خارجه جمهوری اسلامی به فهرست تحریم‌های سوئیس اضافه می شود.اتحادیۀ اروپا اعلام می کند قصد دارد حدود ۲۰۰ شخصیت حقیقی و حقوقی دیگر ایران را تحریم کند.

نورافکن ها بر «مردمرموز» متمرکز می شود. کارشناسان اتمی غرب می گويند: «فرد نظامی ای که گفته می شود قلب تپنده برنامه جنجالی اتمی جمهوری اسلامی است، برای دور ماندن از ديد سازمان ملل و حفاظت در برابر سوء قصد های احتمالی، تحت تدابير شديد امنيتی و در اختفا نگاه داشته شده است. محسن فخری زاده، مهره ای کليدی در برنامه مشکوک ايران برای دستيابی به فن آوری هسته ای و توسعه توانمندی های اتمی است.»

پارلمان اروپا با تصویب قطعنامه‌ای از شرکت‌های اروپایی می خواهد از فروش فناوری‌ و خدماتی که می‌توانند از سوی مقامات جمهوری اسلامی به منظور سانسور اطلاعات و نظارت بر شهروندان مورد استفاده قرار گیرند، خودداری کنند.

کانادا و هلندهم بااین سیاست ها همراهند. روسیه وچین که هنوز می توانند جمهوری اسلامی راسر کیسه کنند، درموضع مخالف می ایستند. عملا در شرایط جنگ سوم جهانی هستیم. فقط شلیک مستقیم آغاز نشده است.

جواب «نظام» را آینده نه چندان دور خواهد داد: «تحریم های جدید آمریکا «بی‌نتیجه» است و «بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و نوعی جنگ روانی است.»

و «گرگها» باخیال راحت جنگ را ادامه می دهند. روزنامه اعتماد پس از انتشار مصاحبه مشاورمطبوعاتی احمد‌ی‌نژاد «توقیف» می شود. ماموران امنیتی به روزنامه ایران ـ ارگان دولت ـ می ریزند تا علی‌اکبر جوانفکر را دستگیر کنند. او را دستبند بدست روی زمین می کشندو همگان سخنان معروفش رابیاد می آورند: «ندا آقاسلطان یکی از بازیگران «ماهر» جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی بود. آقاسلطان با توطئه دشمنان کوشيد با پاشيدن خون بر روي صورتش، چهره جمهوري اسلامي را در مجامع بين المللي مخدوش کند.»

سیامک قادری ـ روزنامه نگار ـ از زندان نامه ای می فرستد واز سازماندهی نیروهای بسیج خبرگزاری ایرنا برای شرکت در سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات زیر نظر جوانفکر پرده بر می دارد. عبدالرضا سلطانی معاون سرویس سیاسی این روزنامه هم که «با دستور مقامات مافوق» آزاد شده، می گوید: «کمترین درسی که از احمدی نژاد گرفته ایم این است که در راه آرمان های انقلاب تا پای جان ایستادگی کنیم.»

خود احمدی نژاد هم همین سیاست فریب را ادامه می دهد: «کدام سانسور؟ کدام کنترل؟ با فیسبوک و تویتر عزیز دوستیم! هنگامی که جوانان ما با فیس بوک و تویتر تعامل می کنند، این آمریکا است که تلاش می کند آنها را منع کند یا به سم پاشی روی می آورد. در ایران هیچ کنترل و سانسوری وجود ندارد و جوانان ایرانی با شبکه های ارتباط اجتماعی ارتباط دارند، البته به شکل محدود، ما فقط از سایت های ترویج بی بند و باری جلوگیری می کنیم.»

در ادامه ماجرای «بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ» ایران، محمود احمدی بیغش، از فرماندهان سپاه پاسداران و نماینده اصول‌گرای مجلس، تاکید دارد: «ده نماینده مجلس فعلی ایران در اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دست داشته‌اند.»

یک فردکلیدی را هم نام می برد: «اگرعلاء‌الدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی جزء متهمان اختلاس نبود، نیازی به تکذیب کردن نداشت.»

بیهوده نیست که بروجردی، بازهم موضعی افراطی می گیرد و در روزی که مجلس طرح دو فوريتی کاهش رابطه با انگلستان را به تصويب می رساند، خواستار اخراج سفير بریتانیا از تهران می شود درمیان۱۶۲نماينده مجلس که پس از تصویب طرح، شعار مرگ بر انگليس سر می دهند؛ او ازهمه داغتر نشان می دهد.

ماه محرم در راه است و دامنه جنگ وسعت گرفته است. «لشگر مداحان پاسدار» برای محرم سازماندهی شده اند تاعلیه «فتنه» و «جریان انحرافی» فعالیت کنند.سردار همداني-ـ فرمانده سپاه پاسداران تهران بزرگ ـ– می گوید: «در جنگ نرم حتي بسيجيان نوزاد هم مانور مي‌كنند.»و از یک کشف جدید خبرمی دهد: «هفته بسيج امسال با يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي يعني بيداري ملت در كشورهاي مختلف مصادف شده است و ما متوجه شديم كه حتي ملت آمريكا هم از مستضعفان هستند كه زير قدرت سرمايه‌داري له شده‌اند.»

و دوستان سردار هم چند نمونه برای اثبات حرف هایش رومی کنند.کمالی، وزير سابق کار از کارگران مثال می زند: «بيش از ۵۰ درصد از کارگران ایران زير خط فقر قرار دارند.»

يک نماينده مجلس در روزنامه ابتکار درباره رونق خريد و فروش اعضای بدن هشدار می دهد: «این روزها خريد و فروش اعضای بدن رونق گرفته و به دليل گسترش فقر در ايران تجارت کليه، فروش بخش های از کبد و حتی قرنيه نيز رواج پيدا کرده است.»

ورسما اعلام می شود: «میانگین ورود زنان به بازار خودفروشی در ایران ۱۴ و ۱۵ سالگی است.»

در منطقه، علی عبداله صالح در یمن قدرت را وامی گذارد و به نیویورک می رود. انقلاب جوانان مصر وارد مرحله دوم خود می شود. باردیگر هزاران نفر در میدان تحریر قاهره گردمی آیند و یکصدا استعفای دولت نظامی رافریاد می کنند.

سوریه، تنها متحد جمهوری اسلامی، براه صدام و قذافی می رود. ماموران امنیتی بشار اسد به شیوه جمهوری اسلامی به سرکوب خونین ادامه می دهند. مسیر طرح و تصویب قطعنامه‌ای در شورای امنیت علیه حکومت اسد، و احضار سفرای کشورهای عرب از دمشق درحال فراهم شدن است.عموی بشار اسد خواستار کناره‌گيری او از قدرت می شود. اخوان المسلمين از ترکیه درخواست دخالت نظامی می کنند.

رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه بار ديگر خواستار کناره گيری بشار اسد، رييس جمهوری سوريه می شود و او را خطاب قرار می دهد: «اگر می خواهی سرنوشت کسانی را که تا دم مرگ عليه مردم خودشان جنگيدند ببينی، نگاهی به آلمان نازی بينداز، به هيتلر، موسولينی و چائوشسکو در رومانی. اگر از اينها هم درس عبرت نمی گيری به رهبر سابق ليبی نگاه کن که ۳۲ روز پيش کشته شد.»

«نظام» همچنان باشمشیر چوبین با جهانیان می جنگد. تصویب طرح علیه انگستان و تهدید اتحادیه اروپا، برهبری علی لاریجانی، چون سفر برادرش راه بجائی نمی برد. این ابزارها همه سخت زنگ زده است.

آذر، ماه آخر پائیز آغاز شده است. «نظام جمهوری اسلامی» درجهان رسوا و درایران بی آبروست. حتی موسوی خوئینی ها قطع امید کرده است. علی شکوری راد احتمالا جزو آخرین افرادی است که بادستمالی بوسعت یزد ازراه می رسد تابگوید: «ما اصلاح طلبان در حقيقت پوزيسيون نظام هستيم و آن کسانی که امروز بر سر کار هستند با توجه به عملکردشان که صدای حاميان گذشته‌ شان را هم درآورده، اپوزيسيون نظام هستند. ما اصلاح طلبان مدعی حفظ و احيای نظام هستيم.»

وتاریخ بیاد می آورد که فروهرها در زمانی خنجر آجین شدند که «پوزیسیون » قدرت را در دست داشت. و پرستو فروهر بازمانده آن دو دلاور که فرزند ایران بودند و نه نوکر قدرت، در صفحات پایانی کتاب تازه‌اش می نویسد: «در ایران آدم همیشه فریادی در سینه دارد» و مصاحبه می کند تااز کتابش «سرزمینی که پدر و مادرم در آن به قتل رسیدند و ابراز عشق به ایران» بگوید.

و پائیز، درانتظار بهار، شعری از پروانه فروهر را بر هر برگ و گذر زمزمه می کند:

فانوسی بیفروز

راه تیره و تار است

در این تاریکی و تنهایی

که نه خدا و نه آتش

هیچیک نومیدی ما را احساس نمی کنند

برخیز!

فانوسی بیفروز

من در دلم آتشکده ای زبانه می کشد

بیا تا راه را

از جان مایه گذاریم و بسپریم

خورشید شعله خواهد کشید از خاوران عشق

و سپیده نقره ای صبح کنار دروازه به انتظار ما خواهد بود

راهی شو

ای همراه به غم نشسته


تگ   هوشنگ اسدی

 

مقالات مربوط به این نویسنده
۳ آذر ۱۳۹۰
۲۶ آبان ۱۳۹۰
۱۹ آبان ۱۳۹۰
۵ آبان ۱۳۹۰
۲۸ مهر ۱۳۹۰
۲۱ مهر ۱۳۹۰
۱۴ مهر ۱۳۹۰
۷ مهر ۱۳۹۰
۳۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۴ شهريور ۱۳۹۰
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
۱۷ شهريور ۱۳۹۰
۱۰ شهريور ۱۳۹۰
۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۰
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
۳۰ تير ۱۳۹۰
۲۳ تير ۱۳۹۰
۲۲ تير ۱۳۹۰
۲۱ تير ۱۳۹۰
۱۵ تير ۱۳۹۰
۷ تير ۱۳۹۰
۲۴ خرداد ۱۳۹۰
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۵ خرداد ۱۳۹۰
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
۳۱ فروردين ۱۳۹۰
۲۴ فروردين ۱۳۹۰
۱۸ فروردين ۱۳۹۰
۲۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۱ اسفند ۱۳۸۹
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
۲۰ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ بهمن ۱۳۸۹
۶ بهمن ۱۳۸۹
۲۹ دى ۱۳۸۹
۱۸ دى ۱۳۸۹
۸ دى ۱۳۸۹
۱۸ آذر ۱۳۸۹
۱۰ آذر ۱۳۸۹
۲ آذر ۱۳۸۹
۱ آذر ۱۳۸۹
۲۷ آبان ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۱ مهر ۱۳۸۹
۲۵ شهريور ۱۳۸۹
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
۸ شهريور ۱۳۸۹
۳ شهريور ۱۳۸۹
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۶ مرداد ۱۳۸۹
۳۱ تير ۱۳۸۹
۱۶ تير ۱۳۸۹
۹ تير ۱۳۸۹
۲ تير ۱۳۸۹
۲۷ خرداد ۱۳۸۹
۲۰ خرداد ۱۳۸۹
۱۵ خرداد ۱۳۸۹
۱۳ خرداد ۱۳۸۹
۵ خرداد ۱۳۸۹
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۶ فروردين ۱۳۸۹
۱۸ فروردين ۱۳۸۹
۲۸ اسفند ۱۳۸۸
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
۱۲ اسفند ۱۳۸۸
۵ اسفند ۱۳۸۸
۲۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
۱ بهمن ۱۳۸۸
۲۴ دى ۱۳۸۸
۱۶ دى ۱۳۸۸
۱۳ دى ۱۳۸۸
۹ دى ۱۳۸۸
۲۶ آذر ۱۳۸۸
۱۸ آذر ۱۳۸۸
۱۱ آذر ۱۳۸۸
۲۷ آبان ۱۳۸۸
۲۵ آبان ۱۳۸۸
۲۱ آبان ۱۳۸۸
۱۴ آبان ۱۳۸۸
۶ آبان ۱۳۸۸
۳۰ مهر ۱۳۸۸
۹ مهر ۱۳۸۸
۱ مهر ۱۳۸۸
۲۵ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۴ شهريور ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۳۱ تير ۱۳۸۸
۲۴ تير ۱۳۸۸
۱۷ تير ۱۳۸۸
۱۱ تير ۱۳۸۸
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۲۴ خرداد ۱۳۸۸
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۱ بهمن ۱۳۸۷
۴ بهمن ۱۳۸۷
۱ بهمن ۱۳۸۷
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
۳ بهمن ۱۳۸۶
۲۹ دى ۱۳۸۶
۱۰ دى ۱۳۸۶
۲۹ آبان ۱۳۸۶
۱۳ تير ۱۳۸۶
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
۲۸ اسفند ۱۳۸۵
۵ بهمن ۱۳۸۵

نامه هائی به شکنجه گرم در شبکه سراسری آلمان (هوشنگ اسدی)

فیلم  در باره کتاب «نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته هوشنگ اسدی از پر بیننده ترین برنامه فرهنگی تلویزیون های آلمان پخش می شود.

این فیلم ، روز یکشنبه 23 اکتبر ( اول آبان) در ساعت
23.05
در برنامه ای تحت عنوان
titel thesen temperamente
از شبکه
ARD

آنونس فیلم در سایت شبکه تلویزیونی

http://www.daserste.de/ttt/beitrag_dyn~uid,dkusfwh3ybl0ovzx~cm.asp

این برنامه پر مخاطب ترین برنامه فرهنگی تلویزیون های آلمان است و بین 3 تا 5 میلیون بیننده دارد.
هوشنگ اسدی و نوشابه امیری دراین فیلم  حر ف های تازه ای را در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم»، زندان و زندگی مشترک خود مطرح ساخته اند.
» نامه هائی به شکنجه گرم» تابستان سال گذشته بزبان انگلیسی انتشار یافت و در تیرماه امسال جایزه جهانی کتاب حقوق بشر سال 2011 رانصیب نویسنده خود ساخت.
برنامه شبکه سراسری المان در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» درآستانه انتشار چاپ دوم انگلیسی و متن فارسی کتاب پخش می شود.

هوشنگ اسدی در برنامه یک ساعته تلویزیون

ARD
از انتشار کتاب بزبان های هلندی، لهستانی، اسپانیولی  و آلمانی در آینده نزدیک خبر داده است.

خنده به عزرائیل هوشنگ اسدی

«یکی از همکاران مجلسی، چند روز پس از انتخابات سال ۸۸ می گفت این ۳ نفر را به من تحویل دهید، در میدان قیام اعدام می​کنم. هیچ اتفاقی هم نمی​افتد.»

راوی محمد رضا باهنر است. از مجلس منظورش مجلس شورای اسلامی و 3 نفرهمکسانی نیستند جز سران «فتنه»؛ یعنی موسوی و کروبی و خاتمی.

 نماینده مربوطه که قطعا جزو گروه بندی امنیتی – نظامی های مجلس است، «متاسفانه» طلب «میوه کال» می کرده است و آقای باهنر که دست راستش توی دست هیات موتلفه است باهماهنگی با مقامات بالای نظام، برنامه ای ریخته اند که لابد میوه برسد.

وحالا در نیمه ماه که هفته به سالگرد دیگری از 17شهریور می رسد، کسی نمی داند نماینده ای که می خواست «3 نفر» را در میدان قیام اعدام کند، کجاست؛ اما موسوی و کروبی و خاتمی در میدان اند و از کالی هم در آمده اند. حرف هایشان نشان می دهد درآفتاب حوادث که به خانه های امنیتی هم راه دارد، حسابی پخته شده اند.

مهدی کروبی-ـ شیخ دلاورـ- هفته پیش گفت که ذره ای کوتاه نمی آید. این هفته، نوبت میرحسین موسوی است. اووهمسرش زهرا رهنورد از هرنوع وسایل ارتباطی محرومند. حتی قلم وکاغذ ندارند و حتما نمی دانند که در زادگاه موسوی و ارومیه مردم به خیابان آمده اند. حتما اگر شعار اصلی تظاهرات را بشنوند، بغضشان می ترکد:

گلین گداخ آغلیاخ، اورمو گلین دولدوراخ
بیان بریم گریه کنیم، دریاچه ارومیه رو پر کنیم

حتما هم کسی به آنها نگفته که برای هر چهار نفر یک مامور فرستاده اند و معترضین به مرگ دریاچه ارومیه را بیرحمانه سرکوب کرده اند.

اما موسوی همان حرف شیخ رامی زند، حالا می خواهد اختصاص «۸۰۰ تا ۹۰۰ میلیون دلار» برای نجات دریاچه ارومیه ازطرف دولت واقعیت باشد یا وعده سرخرمن.

میرحسین موسوی می گوید: «آینده روشن است. به توجه به تداوم وضعیت فعلی نمی توان امیدی به انتخابات و شرکت در آن داشت.»
محمد خاتمی که هنوز به اخبار دسترسی دارد و می تواند سخن بگوید، سقوط قذافی و به لرزه افتادن بساط قدر قدرتی بشار اسد را به وضعیت ایران پیوند می زند: «سخن مردم این کشورها این است که حکومت­های خودکامه باید بروند؛ سیستمی که می­گوید احزاب مختلف نباشند، باید برود و این خواسته­ها تبلور روح زمانه است. وضع کشور خوب نیست. مملکت دارد از بین می­رودو البته مثل ریگ هم دروغ می گویند.»

بعد همان را می گوید که موسوی و کروبی هم بی شک اگر مجال داشتند، می گفتند: «ما از حق مردم و آزادی انتخابات دفاع می­کنیم. ما حتی می­گوییم کسی که خدا و پیامبر را قبول ندارد، اگر دست به سلاح نمی­برد و براندازی نمی­کند، آزاد باشد. مگر می­شود انتخابات آزاد نباشد؟ مگر می­شود کروبی و موسوی در حصر و حبس باشند؛ افراد دیگری در حصر حیثیتی باشند؟»

محمد خاتمی، رک و راست- نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد – خواهان «انتخابات آزاد» است. همین خواست را 33 زندانی سیاسی هم دارند و در نامه ای از داخل زندان اعلامش می کنند.

و طالبان شیعه حاکم بر ایران که به گفته دکتر عبد الکریم سروش «هنوز مدافع برده داری هستند»، باتمام نیرو کشور را از بین می برند و مثل ریگ دروغ می گویند.

آیت الله نمازی-عضو مجلس خبرگان رهبری- به کشف تازه ای نایل می شود: «انتخابات در نظام توحیدی مبتنی بر اصول و فروع احکام دینی است و از همین رو باید 3عنصر فقه انتخاباتی، اخلاق انتخاباتی و قانون انتخابات مورد توجه قرار گیرد.» وازکاندیدا‌ها می خواهد برای مانور وحدت در جامعه ستاد تبلیغاتی مشترک بزنند.

حیدر مصلحی باردیگر در نقش سعید صحاف ظاهر می شود، برای «سران فتنه» تقاضای اشد مجازت می کندو ازنخستین» ائتلاف علنی و عمدتا مخفی» تاریخ سیاسی جهان پرده بر می دارد: «جریان فتنه» و «جریان انحرافی» ائتلافی علنی و عمدتاً مخفی، انجام داده‌اند. این دو جریان هر دو با ویژگی‌های مشترکی در راستای تقابل جدی با نظام و ولایت فقیه تحرکاتی را دارند و ائتلاف کرده‌اند تا به این وسیله با خط اصلی نظام و انقلاب اسلامی مقابله کنند. این دو جریان بر ملی‌گرایی افراطی، شبه مدرنیسم و ناکارآمد بودن اسلام و ناکارآمد بودن روحانیت تأکید دارند و درخصوص رابطه با آمریکا «دارای علاقه‌مندی جدی هستند.ائتلاف این دو جناح از پیچیده‌‏ترین مسائلی است که نظام با آن روبه‌رو است.

 احتمالا دراویش هم در چهار چوباین تحلیل مالیخولیائی می گنجند که با شعار «مرگ بر درویش آمریکائی» مورد حمله اوباش تحت فرمان قرار می گیرند، یک نفرشان را بضرب گلوله می کشند و خلوت دوردست کوآر و سروستان را با حکومت نظامی می آلایند.

لابد باید فکری هم باید برای چین، این متحد نازنین کنند که بازار ایران را یکسره در اختیارش گذاشته وکاری کرده اند که «فرش کاشان» به ایران صادر می کند، و حالا

گزارش‌ها حکایت دارد کهزمزمه کناره‌گیری از سرمایه‌گذاری‌های جدید در بخش انرژی ایران را ساز کرده است.
یکی از معاونان ارشد در کنگره آمریکا که نخواسته نامش فاش شود به خبرگزاری رویترز می گوید: «چینی‌ها به خاطر همکاری بیشتری که در زمینه تحریم‌های ایران با ما دارند در حال کسب اعتبار و امتیاز بیشتر نزد مقام‌های آمریکایی هستند.»

و البته فقط چینی ها که در نظریه نگاه به شرق – ساخته و پرداخته محمد جواد لاریجانی- به متحداستراتژیک جمهوری اسلامی تبدیل شدند، نیستند که نرم نرمک ساز دیگر می زنند. روس ها هم این هفته قرارداد نفتی ۵۰۰ میلیارد دلاری با آمریکایی‌ها امضاء می کنند ویک قدم دیگر به رویای جهانی شدن شرکت های خود در بخش انرژی نزدیک می شوند.

ترکیه هم روز روشن دست در دست آمریکا می گذارد وبا نصب رادار سامانه ضدموشکی سازمان ناتو در خاک خود موافقت می کند. نخستین هدف نصب این رادار «مقابله با تهدید موشکی جمهوری اسلامی ایران» است.

جمهوری اسلامی واکنشی سخت انفعالی به خرج می دهد. آخر دارند دندان های شیر پرچم را یکی یکی می کشند و باگام های سنجیده جلو می آیند:

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، گزارش دیگری از برنامه اتمی ایران منتشر می کند که در آن برای نخستین بار از «افزایش» نگرانی‌های آژانس درباره ابعادِ احتمالیِ نظامیِ برنامه هسته‌ای ایران سخن به میان آمده است.

رضاتقی زاده-ـ تحلیلگر سیاسی-ـ می نویسد:»ابراز نگرانی دبیر کل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در قبال فعالیت‌های مشکوک اتمی-موشکی جمهوری اسلامی، بخصوص طراحی کلاهک اتمی قابل نصب در دماغه موشک‌های بالستیک، و همچنین نصب سانتریفیوژهای پی-۱ در مرکز تازه غنی‌سازی اورانیوم در فردو، نشانه بی‌نتیجه ماندن طرح روسیه در زمینه انجام گفت‌وگو‌های گام‌به‌گام با تهران است.»

فریدون عباسی، رئیس سازمان انرژی اتمی، برگ کهنه ای را بار دیگر رومی کند: «اگر تحریم‌های ایران لغو شود و آژانس در گزارش‌هایش به «مطالعات ادعایی» و دیگر فعالیت‌های «اعلام‌نشده» اشاره نکند، می‌تواند برای یک دوره پنج ساله بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران نظارت داشته باشد.»

رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران، تازه یاد حرف نیکلای سارکوزی در باره تهدید نظامی می افتد و توی دهان غرب می زند: «امروز ملت ايران تهديدهاي نظامي غرب را تهي مي‌بينند چون آمريكا و غرب در حد و اندازه‌اي نيست كه بتواند اقدام نظامي عليه ايران انجام دهد.»

وباین ترتیب در روزهائی که جهان به 11 سپتامبر می رسد، «یونس الموریتانی»، یکی از دیگر از سران القاعدهو مامور اجرای برنامه های بین المللی آن دستگیر می شود، جمهوری اسلامی غرب را سرجایش می نشاند و به حل و فصل مسائل داخلی می پردازد که برخی ازآنها مانندچادر سیاه از مساله اتمی هم مهمترند.

لاله افتخاری، نماینده مجلس در شبکه تلویزیونی قرآن، از این مهم جهانیان را مطلع می کند: «امروز چادر مشکی از بحث هسته‌ای برای ما مهمتر است.» و توضیح می دهد که «رواج بدحجابی به زمان آدم و حوا بر می گردد.این اقدامات از آنجا ریشه گرفته و هنوز چه در غرب و چه در داخل ادامه دارد.»

و تابحث لباس پیش می آید علی کریمی، پیراهن شماره 16تیم شالکه را در می آورد و قدم زنان در «وادی فتنه»آن را به جانباخته جنبش سبز اشکان سهرابی تقدیم می کند. و صدافسوس که شادمانی این گل ملی را خبر لبخند زدن احمد جنتی به عزرائیل بر باد می دهد.هزاران کاربر اینترنت بعد از شنیدن خبرفوت دبیر شورای نگهبان بر اثر سکته مغزی و قلبی دست بکار می شوندو در وصف نمیرالمومنین هزاران استتوس، توییت، یادداشت و… می نویسند. وسرانجام معلوم می شود کار، کار رسانه های توطئه گر و دست های پنهان بیگانگان بوده است وبس.

و ملت در آزاد ترین کشور دنیا به میمنت شنیدن این خبر برای خوردن بستنی باروکش طلا صف می کشند. قیمت این بستنی 400 هزارتومان است، تولید آن یک روز طول می‌کشد و باید یک روز قبل ثبت سفارش شود.

یک و نیم میلیون کارگری را که حسن صادقي، معاون دبیرکل خانه کارگر، خبر بیکار شدن آنها راداده است، قطعا نمی توانند به این صف بپیوندند. اما احتمال می رود، سر وکله پارچه فروشان و طلافروشان اعتصابی بازار که علیرغم جو پلیسی برای وساطت حبیب اله عسگراولادی هم تره خردنکرده اند؛ پیدا شود.

برای همین هم «دفتر آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در پاسخ به استفتایی در مورد خوردن بستنی طلا، هرگونه خوردن بستنی حاوی عنصر طلا را «حرام» اعلام می کند.» و به اینترتیب مساله فاصله طبقاتی ناچیز ناشی از استقرار عدل اسلامی هم از میان می رود.

هفته ای دیگر به پایان می رسد. معمرالقذافی که دنبال سوراخ موش می گردد، مخالفان خود را «زن» می نامد.

«بلال صائب» از استادان موسسه مطالعات بین‌المللی «مونتِری» در وب‌سایت «کریستین ساینس مانیتور» می‌نویسد: «عربستان سعودی با بزرگ‌ترین معضل و در عین حال بزرگ‌ترین فرصت در سیاست خارجی خود روبه‌رو است که نتیجه و پیامد آن برای آمریکا بسیار مهم خواهد بود.چگونگی برخورد عربستان با بحران سوریه نقش رهبری این کشور در منطقه و توانایی آن برای مهار ایران را تعیین خواهد کرد.»

جنگنده‌های سوریه دیوار صوتی شهر حمص را می شکنند وآلن ژوپه، وزیر خارجه فرانسه بشار اسد، رابه «ارتکاب جنایت علیه بشریت» متهم می کند. دخالت نظامی ناتواز همین مسیر می گذرد.

براساس نظرسنجی جدیدی که «جامعه اعراب آمریکایی» در شش کشور عربی انجام داده، میزان محبوبیت حکومت ایران در نگاه افکار عمومی عرب به شدت کاهش یافته‌است.در میان پاسخ‌دهندگان مصری فقط ۳۷ درصد نظر مثبتی راجع به نقش حکومت ایران دارند، در حالیکه درصد کسانی که در این کشور در سال ۲۰۰۶ به حکومت ایران با دید مثبت نگاه می‌کردند قریب به ۹۰ درصد بود. در عربستان سعودی درصد کسانی که نظر مثبتی به ایران داشتند از ۸۵ درصد در سال ۲۰۰۶ به شش درصد در سال جاری تنزل پیدا کرده و در اردن این دیدگاه از ۷۵ درصد به ۲۳ درصد کاهش یافته‌است.

ئون پانتا، وزیر دفاع جدید آمریکا، می‌گوید: «جنبش‌های جهان عرب قطعا به ایران هم خواهد رسید.انقلاب در ايران به نظر می‌رسد دير يا زود به وقوع می‌پيوندد.»
احمدجنتی در صف اول کسانی است که چندان در انتظار لبخند عزرائیل نخواهند ماند.

و خسروگلسرخی باآن فرنچ نظامی معروف، از فیس بوک سر بر می کشد و می خواند:

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟
گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟
گیرم که می کُشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید
با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟ !

خجالت! خجالت!

 می شورد. می شورد.

– گم شو بشار

– ما آزادی می خواهیم

– آزادی

– آزادی

مردم در خیابانند. کشته می شوند وباز هم  می آیند. بوی خاک از شهری در سوریه می زند: «حما غرق شده در پیکرهای تکه پاره مردمش و در زیر سایه چندش آور سکوت جهان آزاد، ماه هاست که ایستاده است؛ سال هاست که ایستاده است؛ ایستاده است …»

مردم چنان صدای «ابراهیم» را تکرار می کنند که زمان پاره پاره می شود. صدای او در تاب نیل به ام کلثوم می رسد و تا کنسرت های میهنی عارف قزوینی می آید.  صفحه های سی و سه دور به زحمت می چرخیدند هنوز و کجا  تا  رادیو وتلویزیون و ماهواره و اینترنت که تو درتهران بخوانی و من در پاریس گریه کنم. حما درجهان سر ریز می کند و به تابستان سبز می رسد.

پاریس بود و خون ندا تازه بود. ایران تکه تکه شده یکی می شد. دختران و پسران با دستبندهای سبز می آمدند و می پرسیدند:

– چکار باید بکنیم؟

 محسن مخملباف پر شور و پر خروش پشت میزی سرگرم مذاکره با خواننده نامدار بود که گویا همه هستی به او وامدار بود. شاهد بودم تا  گفت وگوی طولانی به پایان رسید. ساعات طولانی نشسته و شعری را با هم نوشته بودند. قرار بود، شعر در صدای خواننده نامدار درخیابان ها سرود نبرد شود. گفتی به سنت عارف بر می گشتیم. محسن آه بلندی کشید و خسته برخاست. باید جوانی را می دید که از لندن آمده بود و طرح سازمان جوانان را داشت و خودش از حالا وزارت جوانان را طلب می کرد. محسن پوزخندی زد وگفت:

– دیوانه است…

خواننده درمحاصره خیل عاشقان رفت و گفت و صد بار گفت و قول داد که تا پس فردا دست بالا- شعر رابه سرود تبدیل کند و بفرستد. ده روز بعد صدا رسید. همه با اشتیاق جمع شدیم. صدای سوزناکی ترانه ای دلگیر را می خواند. کسی پرسید:

– چه شد آن شعر؟

جواب این بود:

– خواننده نامدار پیغام داده است: من این را می پسندم و صلاح می دانم.

جوانان هنوز بودند و بسیار بودند، اما کسی این راز را ندانست و ما پیرانه سر خجالت کشیدیم و هر کدام به سوئی رفتیم.

پیکر ابراهیم قاشوش راپاره پاره یافتند. «بلبل انقلاب سوریه» که در» جمعه رفتن» صدها هزار نفر را به خیابان آورده بود، در بستر خشک رودخانه العاصی غرق بخون افتاده بود. گلوئی را که فریاد آزادی می کشید سراسر دریده بودند. ماموران امنیتی تهران – دمشق پیکر خواننده آزادی را چندان دریده بودند که تلویزیون العربیه نمی توانست  فیلم وعکسش را نشان بدهد.

پیکر بی جان رزا لوکزامبورگ را هم در رودخانه یافته بودند ومهر خونین سربازان هیتلر رابر سراسر بدنش دیده بودند. دستهای بی جان زن انقلابی هنوز به دسته چمدان کهنه پر ازاعلامیه ای، حلقه بود.

» جمعه رفتن» راهم فرهاد خوانده بود و رفته بود و حالا در گور دوردستش در حاشیه پاریس با مردگان از آرزوی بازگشت می گفت.

ما، من شدیم. جمع پریشان حافظ  از قلب تاریخ برگشت. آنکه صدایش اسطوره بود آنقدر با لباس نظامی بر بالای تانک های صدامی ایستاد  تا مرگ صدایش زد. دیگری که  آوازش پدیده است  و هنوز می تواند چند هزار ایرانی را گرد بیاورد، دارد در گرانترین شهر دنیا به صحنه می رود. و ما، ما که برای خرید یک کتاب  دیناری نمی دهیم، و ما، ما ایرانیان عزیز که اگر هرکدام ماهی فقط یک یورو بدهیم صاحب رسانه ملی می شویم، از چهار سوی اروپا روانه ایم. نفری چندصد یورو خرج  می کنیم. می رقصیم. می نوشیم. شاید هم آخر سر جام های خودرا برای پرچم ایران بالا ببریم.

مبارک است عزیزان. حالش را ببریم. گور پدر وطن.

خاک بوی خون گرفت: «نتیجه اعتراضات سوریه هر چه باشد، حما به تاریخ پیوسته است. حافظ اسد یک بار در سال 1982 حما را به خاک و خون کشید. تعداد کشته های شهر در آن سال آنقدر زیاد بود که جزو آمار محسوب نمی شود. حداقل و در خوشبینانه ترین گزارش ها 10 هزار نفر. بشار اسد فرزند خلف دیکتاتور، 30 سال پس از پدر، خاطره تاریخ را در حما بار دیگر به خون مزین کرد. این شهر آنقدر در خون زنان و مردان خود آب تنی خواهد کرد تا عاقبت آزادی را برای سوریه به ارمغان بیاورد. شاید امروز، شاید فردا»

در تهران و شهرهای دیگر آدمکشان نایب امام زمان شمشیرها را از رو بستند. گرفتند وبردند وکشتند. رقم جانباختگان ما به دویست نفر نرسید. در کمیت ما کجا و سوریه کجا؟ کشته شدن هنر نیست. جان دادن در راه آزادی کمیت نیست، کیفیت است. تونس با خودسوزی یک نفرشعله ور شد. مهم این است که زندگان نبردافزار جانباختگان را زمین نگذارند. ما چنین کردیم. خون جان باختگان را بهانه تازه کردن دعواهای کهنه کردیم. باچوپ پرچمها که همه سه رنگ ایران را داشت، اما نشانه هایش فرق می کرد به جان هم افتادیم.

درتهران پیکر جنبش آزادی را کشتند و ما در سراسر جهان روحش را پاره پاره کردیم. جلاد را واگذاشتیم و به جان هم افتادیم. دست به دست هم دادیم و موسوی و کروبی را به حبس خانگی انداختیم. حالا گریبان خاتمی را گرفته ایم. از مسعود بهنود هم نمی گذریم. دنبال شکار می گردیم. رد خون تازه را می جوئیم.

و بامزه است واقعا. بعد افسرده می شویم. بقول صادق هدایت» چس ناله» می کنیم. یکیمان هوس دمپختک مامانش را می کند. دیگری در اندوه جاده هراز آه می کشد. وشاید از شدت افسردگی است که بجان هم می افتیم و

….. و سکوت بهتر. کیهان به اندازه کافی خوراک دارد. شاید در این سکوت به خود بیائیم. به خود برگردیم.

خانم ها! آقایان !

من به خودم می گویم:

خجالت، خجالت!

نمی دانم اگر در آینه های تو در تو ندا را ببینیم که هنوز ما را می نگرد،چه می گوید؟شاید خون از دهانش تراوش کند و صدای جنبش را به ما برگرداند:

خانم ها! آقایان!هنوز ما همه با هم هستیم…

شایدسهراب شال سبز غرقه در خونش را تکان بدهد وبانگ بر کشد:

– خانم ها! آقایان! نترسیم، نترسیم

از کهریزک، فریاد شکنجه شدگان و از سلولهای انفرادی، فریاد زندانیان، شاید چنین بر آید:

خانم ها! آقایان! نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران

راستی یادمان هست؟

جانم فدای ایران

جانم فدای ایران

ودریغا،زهرا کاظمی را می بینم. درسالگرد قتلش، عکس ما رامی گیرد و زیر لب شعر فروغ می خواند:

مردم،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکيده و مبهوت

در زير بار شوم جسدهاشان

از غربتي به غربت ديگر مي رفتند

و ميل دردناک جنايت

در دستهايشان متورم ميشد

 گاهي جرقه اي، جرقه ناچيزي

اين اجتماع ساکت بيجان را

يکباره از درون متلاشي ميکرد

آنها به هم هجوم ميآوردند

مردان گلوي يکديگر را

با کارد ميدريدند

بوی خاک می زند:»یک دنیا اشک و احترام برای سرافرازترین مردم تاریخ و یک دنیا پستی و نفرت از آن سیاه ترین دیکتاتورها در سوریه و حامیانشان در ایران. «

و درخیابان های سوریه صدای ابراهیم سرود شده است:

آزادی در راه است

 ای بشار مشروعیت تو سقوط کرده

گورت را گم کن

 ای بشار، ای دروغگو، سخنرانی هایت تو خالی است

 آزادی در راه است

طائب و رادان به دستور سید علی در ایران کشتند و حالا در سوریه می کشند. مردم در خیابان اند. اپوزیسیون سوریه گرد آمده اند. غیر ازحزب کمونیست همه با هم اند. سوری ها متحدند و پیروزند. ما متفرق ایم و بازنده ایم. راز دوام جهوری اسلامی تفرقه و ترس ماست.

خانم ها! آقایان!

 همه افتخارات تاریخی پیشکش، بیائید آینه حقیقت رامقابل رخسارمان بگیریم:

می توانیم به خود بگوییم سرافرازترین مردم دنیا…؟