خدا، شیطان و دلار

 

دراین پائیزتوفانی، برنده «جایزه دولتمرد جهان» می گوید ایران را «شیطان» اداره می کندویکی ازفرشتگان مقرب «بیت»، آیت اله خامنه ای را برتخت «سلطنت خدا» می نشاند.

وهرکه یک تنه ایران را دراختیاردارد، چه «شیطان» وچه «خدا»، حریف «سونامی دلار» نمی شود که بربادهای پائیزی می رود، رکورد تاریخی می زندودرطول هفته ۱۵درصد دیگرازارزش پول ملی را پودرمی کند؛وخبرتا به سخنگوی دولت آمریکامی رسد: «ارزش ریال در ماه های گذشته بیشتر از دو سوم کاهش یافته است.»

سونامی روزیکشنبه درمی گیرد، دلاربه رقم بی سابقه سه هزارتومان می رسد. ریال، فقط در این روز بیش از پنج درصد دیگر از ارزش خود را از دست می دهد. دو روزبعد۱۵ درصد ارزش پول ملی چون برگهای پائیزی برخاک می ریزد.کسی که ایران را اداره می کند، مهر سکوت از لب بر نمی دارد.محمود احمدی نژاد که کیهان «ساده لوح»و «مرعوب «می خواندش، دلار ۳۰۰۰ توماني را «جنگ رواني » می داند.وهنوز حرفش تمام نشده، ۹۰۰ تومان دیگر بر قیمت دلار افزوده می شود.

سایت قانون به پرسش «پول ایران چقدر پرستیژ دارد؟» جوابی چنین می دهد: «پول ایران به یکی ازکم ارزش‌ترین پول‌های جهان تبدیل شده است.پول همسایگان ایران از ایران قدرتمند تر است وحتی افغانی و دینارعراق که دو کشور جنگ زده هستند ارزش بیشتری ازپول ایران دارند.»

احمد باطبی که در فیس بوکش، لحظه به لحظه «سونامی دلار» را رصد می کند، می نویسد: «به برکت حکومت امام زمان، ریال، بی ارزش ترین پول منطقه شد، به پایین ترین ارزش خوددرتاریخ رسید و در بین ۱۴۱ کشورجهان مقام صد و چهل و یکم راکسب کرد.نمی دانم اگر امام راحل درقیدحیات بودند، بازهم می گفتند اقتصاد مال خر است و آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند و…»

ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، می گوید: «سقوط پول ایران نشان دهنده موفقیت تحریم های بسیار کوبنده ای است که جامعه بین المللی برای متوقف کردن برنامه هسته ای مشکوک جمهوری اسلامی وضع کرده است.»

دانی آیالون، معاون وزارت خارجه اسرائیل، معلوم است که نمی تواند خوشحالی خود را پنهان کند:» تحریم‌ها موثر بوده است.ایران در آستانه ورشکستگی قرار دارد. »

آويگدور ليبرمن، وزير امور خارجه اسرائيل، دست به پیش بینی می زند: «تظاهرات مخالفان در ايران که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ روی داد، بارديگر روی خواهد داد، حتی با قدرت بيشتر.»

زمزمه بازگشت کوپن به اقتصاد کشوربه گوش می رسد.طرح ساماندهی نحوه توزیع کالاهای اساسی در مجلس شورای اسلامی در حال بررسی است. همکاران ما در روزاوضاع را چنین جمع بندی می کنند:بحران ارز؛ کشور در آستانه ناآرامی.

لابد «شیطان» یا «خدا»ی اداره کننده ایران به دیدارهای شبانه با «آقا امام زمان» رفته که حرفی نمی زند. حجت الاسلام سعیدی نماینده رهبری در سپاه همین روزها گفته است: «خمینی و خامنه ای مانند پیامبر و علی هستند.»

و در هفته ای که اعلام شده علی جنتی بعلت «کهولت سن» کمتر درنمازجمعه حاضر می شود، کاظم صدیقی از «منبر نماز جمعه»، روی دست صاحب منبر و سعیدی برخاسته و علی خامنه ای را بر تخت «سلطنت خدا» نشانده است: «ولایت فقیه جلوه‌ای از سلطنت خداست. انسان وقتی به سعادت دنیایی می‌رسد که زیر پرچم کسی قرار گیرد که بالاتر از او فقط خداست که آن یک نفر ولایت فقیه است.»

کسی نمی داند که مقام رهبری در وضعیت جدید خدایگونه وپیامبرمانندش از «آقا» «مدد» می گیرد یا برایش کلاس «بصیرت» گذاشته است. اما فرشتگان مقرب «بیت» او بروی مبارک نمی آورند که رئیس جمهور از فتح بزرگی برگشته و با سران چهار کشور از کوچکترين، فقيرترين و کم تاثيرگذارترين کشورها در عرصه بين الملل ديداروگفت وگو داشته است.اين کشورها که کومور، سوازيلند، سنت وينسنت و بوليوی باشند رویهم باندازه یک محله تهران جمعیت ندارند.

سایت «بازتاب امروز» که در نوک حمله علیه رئیس جمهور سابقا «محبوب» آقا قرار گرفته و بدجوری می تازد، از هزینه۶۰۰ ميليون دلاری کنفرانس غیرمتعهد ها پرده بر می دارد، مخارج سفرآخر «دکتر احمدی نژاد رابيست ميليون دلار» تخمین می زند و نتیجه می گیرد: «هر کلمه از سخنرانی های هشت گانه، بيش از دويست دلار مستقيم هزینه در برداشته است.»

فقط سردار محسن رضائی که صدایش «بازتاب» مداوم دارد و سایت فارس که محمود احمدی نژاد رسما آن را وابسته به «نهاد امنیتی- سپاهی»- یعنی همان سپاه پاسداران خودمان- معرفی می کند، نیستندکه بررئیس جمهورمی تازند.برادر حسین بازجودرروزنامه ضد ملی کیهان چوب رابدجوری برداشته ودرسرمقاله خود احمدی‌نژاد را فردی «دچار ساده لوحی»، «مرعوب»، بی بهره از «عقل سیاسی» و بی خبر «از فرمول های رایج استراتژیک»، توصیف می کند که «اگرچه رئيس جمهور و يكي از مسئولان بلندپايه جمهوري اسلامي ايران است ولي اتخاذ تصميم درباره مذاكره يا رابطه با آمريكا در حوزه مسئوليت و اختيارات قانوني ايشان نيست».

دکترعلی اکبرولایتی، همین حرف را می زند: «سیاست کلی جمهوری اسلامی در قبال آمریکا و ارتباط با این کشور هیچ تغییری نکرده و مانند گذشته است.»

محمدباقر ذوالقدر، سرداری که حالا معاون راهبردی قوه‌ی قضائیه است، آب پاکی راروی دست همه می ریزد: «تصمیم‌گیری درباره رابطه با آمریکا «منحصرا» دراختیار آیت‌الله علی خامنه‌ای ست.»

جنگ باآمریکا جای پیشنهاد مذاکره با آمریکا می نشیند و رئیس جمهوررا سینه به سینه «سونامی دلار» قرار می دهند.

مهدی غضنفری، وزير صنعت، معدن و تجارت جمهوری اسلامی، اولین قدم برای مقابله را بر می دارد: «نابسامانی بازار ارز صرفا اقتصادی نيست. دلال هايی که در بازار وجود دارند همواره به دنبال افزايش قيمت هستند، چرا که در هر حالت برای آنها سود ده خواهد بود و کسی نيست آنها را کنترل کند.»و خواستار دخالت نيروهای امنيتی در بازار ارز می شود.

رئیس دولت که درخواست نجات مشاورمطبوعاتیش اززندان باجواب منفی «مقام رهبری» و صادق لاریجانی-رئیس قوه «مستقل» قضائیه- روبروشده، دریک کنفرانس مطبوعاتی شرکت می کند که سایت «بازتاب امروز» آن را انتحاری لقب می دهد. رییس دولت دهم در این کنفرانس از علی و صادق لاریجانی، محمدباقر قالیباف، عزت‌الله ضرغامی، علی‌اکبر ولایتی، خبرگزاری فارس، هیات نظارت بر مطبوعات، مجلس، مراجع تقلید و… انتقاد می کند، آشفتگی در بازار ارز را به عوامل پنهان نسبت می دهد، انتقادها از دولت در زمینه اقتصادی را ناشی از بی‌اطلاعی می داند، از توقیف شرق و بازداشت علی‌اکبر جوان‌فکر گلایه دارد و نهادهای امنیتی را بابت عدم برخورد با «دشمن بیرونی و سودجویان داخلی» که به نظر وی باعث اختلال در بازار ارز هستند، مورد انتقاد قرارمی دهد.وسر انجام به خط آخر می رسد: یک خط می نویسیم خداحافظ!

محمود احمدی نژاد بعنوان رئیس دولتی که آزادی «تقریبا مطلق» رادر سیاست داشته، تاييد می کند که صادرات نفت ايران کاهش پيدا کرده است. راه حلش را هم می دهد: «انشاء الله جبران خواهیم کرد.»وبا همان فرهنگ » اقتصاد مال خراست»به مقابله سونامی می آید:

«در اين بازار ۲۲ نفرسرحلقه هستند وتمام سرنخ ها دردست آنهاست. آنجا ايستاده‌اند وموبايل دستشان است وبا هم درتماس هستند و يک دفعه می‌گويند «۲۰۰ تا بنداز بالا»، «۵۰۰ تا بنداز بالا»! اينها هيچ ربطی به اقتصاد ايران ندارد.فقط التهاب درست کرده‌اند. من حالا بايد چه کار کنم؟» و مشخص است چه نهادهايی بايد وارد عمل شوند.

و یک بار دیگر «سرکوب» برای درمان «اقتصاد» دردستور کار قرار می گیرد. هر اقتصاد دانی، سخن دکتر جمشید اسدی را تکرار می کند: «دولت که درآمد اصلی آن متکی به نفت است با مشکل فروش در بازار مواجه است.همزمان خزانه کشور نیز خالی است و با وجود تقاضای بالا برای ارز بین المللی دولت نمی‌تواند به‌‌ همان میزان عرضه داشته باشد و به این ترتیب باید در انتظار افزایش بیشتر قیمت‌ها باشیم و ارزش ریال نیز بیش از این سقوط خواهد کرد و می‌توان گفت این به معنای فروپاشی کامل اقتصاد ایران است.»

اما کسی گوشش به واقعیت تلخ نیست. سخنان عوامفریبانه رئیس جمهور، بلافاصله در فضای اقتصادی انعکاس می یابد: «بهای دلار که تا ساعت چهار بعد ازظهر سه‌شنبه حدود ۲۹۰ تومان کاهش پیدا کرده بود، درست بعد از اتمام کنفرانس مطبوعاتی دوباره اوج می گیرد و به ۳۶۲۰ تومان می رسد.»

ماموران امنیتی – نظامی هم بفرماندهی سردار «رادان» آماده یورش می شوندتا باتکرارجنایت «کهریزک» صورت مساله بحران اقتصادی راهم پاک کنند. صبح چهارشنبه دلالان مورداشاره رئیس جمهور رادستگیر می کنند وآتش نهفته زیرخاکسترسرکوب سربر می کشد. درتبریز و تهران و مشهد شلوغی در می گیرد. محمود احمدی نژاد پیش بینی وزیر اسرائیلی را درست سه روز بعد عملی می کند.

«شیطان» یا «خدا» که ایران را اداره می کند، «سونامی دلار»را به رئیس جمهور درحال سقوط واگذاشته که با یک تیر چند نشان بزند، هم بحران را به گردن «دکتر» بیندازد و هم دستان خود را پاک نشان دهد و هم چنانکه اخبار می گوید چاره ای برای «سرداران» خود ساخته بیاندیشد که در باره جنگ پیشاروی به پریشان گوئی افتاده اند.

فضا چنان توفانی و اخبار آنقدر انبوه است که خط قرمز ترسیمی بنیامین نتانیاهو، در مجمع عمومی سازمان ملل، بسرعت ازگردنه بیرون می افتد.

نخست‌وزیراسرائیل جهان را به دو بخش روشنایی وسیاهی تقسیم می کند: «اسلامگرایان ستیزه‌جومی‌خواهند به جهان مدرن پایان دهند.سرانجام نو رسیاهی رادرمی‌شکافد؛ خاورمیانه منزوی سرانجام دربرابر نور آزادی و فناوری سپر خواهد انداخت.ایران در زمره گروه‌هایی چون القاعده است. تصور کنید اگر القاعده به بمب اتم دست پیدا کند چه می‌شود.»
نخست‌وزیراسرائیل با ماژیک قرمزی که دردست دارد، خط قرمزی می کشد و می گوید: «جهان باید برای ایران خط قرمز مشخص کند.»

مواضع «ائتلاف جهانی» هم روشن است. گزارش فوربس از احتمال حمله نظامی به ایران اختصاص دارد: بعد از انتخابات، در صورت پیروزی اوباما.

گزارش ایل سوله ۲۴ اوره از واکنش جهانی در برابر ایران، بااین عنوان منتشر می شود: «کاسه صبرها دارد لبریز مي شود.»

خبرگزاری رويترزدر گزارشی، به بررسی موارد همکاری احتمالی اسرائيل با جمهوری آذربایجان در صورت اقدام نظامی یکجانبه تل آویو علیه تاسیسات اتمی ایران می پردازد: «دولت های باکو و تل آويونحوه استفاده ازپايگاه های هوايی آذربايجان و توانایی های جاسوسی پهبادهای اين کشوررا برای اجرای حمله ای درمقياس بزرگ توسط جنگنده های اسرائيلی به تاسيسات هسته ای ايران بررسی کرده اند.اين کشور همسايه شمالی ايران می تواند برای برخی از نقاط ضعف طرح حمله اسرائيل به ايران، مانند سوخت گيری جنگنده ها، عمليات جاسوسی و نجات خدمه های هواپيما را مرتفع سازد تا حمله يکجانبه اسرائيل به ايران قابليت اجرايی بيشتری پيدا کند.»

حمله نظامی، تمرین و تبلیغ می شود. جنگ اقتصادی با تمام نیرو ادامه دارد.هند برای سومین ماه پیاپی واردات نفت از ایران را کاهش می دهد. پالايشگاه «اسار» این کشوراز میزان خرید نفت از ايران تا ۴۰ درصد کم می کند.
بزرگترين شرکت خصوصی هند، اسار، نفت خام سنگين و فوق سنگين کشورهای آمريکای جنوبی را جايگزين واردات نفت ايران می کند.

آخرين موسسه رده بندی عمده بين المللی که متعلق به کره جنوبی است به همکاری با ايران پايان می دهد. موسسات رده بندی برای نفتکشها جواز سلامتی فنی کشتی صادر می کنند و بدون داشتن اين گواهينامه هيچ نفتکشی نمی تواند اجازه پهلوگيری در بنادر بين المللی داشته باشد.

اختلاف نظر در میان نیروهای مسلح نم نمک رخ می نماید و در سخنان آنها درزمی کند. «تهدید پوچ جنگ» به «احتمال واقعیت» تبدیل می شود. صحبت از جنگ سوم جهانی می رود. فراخوان جوانان برای حضور در جنگ مطرح می شود. سرتیپ پاسدار مسعود جزایری تهدیدات نظامی و اظهارات مقامات اسراییلی را «عملیات روانی دشمن» می خواند.ازچنین اظهاراتی انتقاد و اعلام می کند: «بهتر است این مقامات پاسخگویی به تهدیدان نظامی را به «دیگران» بسپارند.»

یک فرمانده نظامی، حرفی ازسرنبوغ می زندبرای ثبت درتاریخ.جواد استکی٬ فرمانده قرارگاه عملیاتی اصفهان از «احتمال حمله نظامی صد درصدی دشمن» خبر می دهد.

ظاهرا همین «احتمال صددر صدی» است که قطعیت «برخورد بزرگ» را که سر فصل هفته پیش بود، با پرسش این هفته مبدل می کند: «وقوع جنگ قطعی است یا نیست؟»

«سونامی دلار» و «حمله نظامی» بجای خود، «خدا» یا «شیطان» حاکم برایران، باردیگردرکنترل لباس زنان نا کام می ماند.

خبراز «شکست طرح گشت ارشاد»می رسد. فرمانده نیروی انتظامی به خشم مردم از برخوردهای نیروی انتظامی درقالب «گشت ارشاد» اعتراف و ضمن تایید درگیری های پراکنده مردم با عوامل این نیرودرهفته های اخیر، فاش می سازدکه گشت ارشاد طرح مطلوبی نبوده است. سردار احمدی مقدم از «تغییر رویکرد نیروی انتظامی» سخن می گوید، «پرخاشگري و رفتار تند» را محکوم می کند و از اخراج ۱۱۰۰ مامور پلیس متخلف وبرکناری سردار کارگر، معاون اجتماعی ناجا و متولی تشدید اقدامات پلیس در طرح «امنیت اجتماعی» پرده می گیرد.

فرمانده نیروی انتظامی اعتراف می کند که این نیروبین دو دیدگاه درباره حجاب در حال «کش آمدن» است. لابد سخنگوی یکی از نیروها آیت الله سبحانی است که حاصل مبارزه سی وچند ساله «نظام» برای اعمال حجاب اجباری را در اختیار عموم می گذارد: «جامعه به سمت بی حجابی می رود.»

معلوم نیست علی اکبر جوانفر که در زندان است ویکی ازاتهاماتش نوشتن مقاله اي است که درآن گفته شده «پوشیدن چادر براي زنان ایرانی یک امر سنتي یا محلي نیست و یک مسئله وارداتي است»، ترجیح می دهد نظرحضرت آیت اله را بخواند یا «قوانین و تخلفات ر اهنمائی و رانندگی» را مطالعه کند که علی آل‌کاظمی از پژوهشگران حوزوی با تفسیر آیه ۳۶ سوره «اسراء» از قرآن استخراج کرده است.

یکصد و ۱۸ کیلو طلا و ۴هزارکیلو نقره که شکل ضریح امام حسین را به خود گرفته بزودی به عراق منتقل می‌شود.این ضریح به نرخ امروز طلا، ۱۴میلیارد تومان به حساب مردم تمام شده است. کسی نمی داند که «خدا» یا «شیطان» حاکم بروطن به این گنبدمطلاخیره است ویا گوش به کشمکش دو پایورخوددارد. جنگ لفظی ميان محمدرضا رحيمی معاون اول رييس‌ جمهورومصطفی پورمحمدی رييس سازمان بازرسی کل کشوربرسر پرونده های فساد به جاهای باريک کشيده می شودوبه نوشته روزنامه خراسان «بحث بودجه‌های بی‌حساب و کتاب» را می گشاید.

به کسی از میزان و کم وکیف این «بودجه ها» خبر دقیق و کامل نمی دهند. اما تداوم مجازات سنگین برای جرایم کیفری مرتب رسانه ای می شودو قطع دست از کرمانشاه تا خوزستان خون آفتابه دزدها را بردامان حکومت ولائی می ریزد.

کارگران گرسنه اصفهان برای چندمین بار به خیابان می آیند. دست های پینه بسته شان که ولی فقیه اول می گفت برآنها بوسه می زند، از آسمان نان می خواهد و ولی فقیه دوم به نوشته تایمز لندن ده میلیارد دلار دراختیار بشار اسد می گذارد.

و درست در روزهائی که راز جنایتی دیگر از دیکتاتور دمشق از پرده بیرون می افتد.روزنامه ایتالیائی «کوریره دلا سیرا» فاش می سازدکه بشاراسد، شماره تلفن ماهواره ای معمر قذافی را باسازمان امنیت فرانسه، برای کاستن از فشار روی خودش تاخت زده است. مخفیگاه معمر قذافی بدینوسیله کشف و او به محض مشاهده به دست یک مامور سازمان امنیت فرانسه به قتل می رسد.

روزنامه های جهان عکس های بشاراسد-ـ قذافی را منتشر می کنند که دست های فشرده خودرا بعنوان پیروزی بلند کرده اند. لابد، متحداستراتژیک «نظام» که حتی نزدیکترین یارانش را می فروشد؛ پول های کارگران گرسنه ایران را می شمارد وبه تلویزیونش گوش می دهد که درخشمی کم سابقه به کسی دشنام می دهد که: «مقاومت را در مقابل قدرت فروخت…ننگ بر آن چیزی که پشت تریبون حزب اردوغان به عنوان شریکی در ستاد انتخاباتی اردوغان گفت آن هم پس از آنکه دوستی‌هایش با همسایگان خود از ارمنستان گرفته تا ایران، عراق، سوریه و یونان را به صفر رساند.»

مخاطب تلویزیون سوریه، خالد مشعل است که درترکیه ودرچهارمين کنگره حزب عدالت و توسعه حضور می یابد. دراین کنگره که درایران کاملا مسکوت می ماند و حتی اغلب رسانه های فارسی زبان خارج کشور هم به آن عنایتی نشان نمی دهند، ازجانب نشریات جهان «نمایش قدرت رهبری منطقه» ارزیابی می شود. دراین کنگره بیش از پنجاه میهمان خارجی واز جمله همه سران اخوان المسلمین حضور دارند. ریشه رابطه اردوغان با اخوان المسلمین موردبحث بسیاری ازرسانه های قرارمی گیردودر نشستی به نام

«اتحادیه جهانی جوانان مسلمان» که در سال هفتاد در عربستان سعودی برگزار شد، زادگاه تاریخی خود را می یابد. خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس، که وقتی برای سخنرانی صدایش می کنند، ده دقیقه تمام موردتشویق قرار می گیرد، حرف هائی می زند که تهران و دمشق را با زهرآگین تیرها بهم می دوزد: «رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه رهبر جهان اسلام است و حزب عدالت و توسعه «چهره روشنی از اسلام » ارائه کرده و «اردوغان» نه تنها رهبر ترکیه، بلکه یک رهبر جهان اسلام است.»

خالد مشعل تا پیش از رویدادهای جاری در سوریه، دراین کشور مستقر بود و دفتر و بارگاه داشت. مسافر همیشه تهران بود.شخصا چک های میلیون دلاری از «رهبر فرزانه» می گرفت تا در «محورمقاومت» بماند.حماس در حال حاضر با دولت اخوان المسلمین در مصر و دولت ترکیه رابط نزدیک برقرار کرده است.

محمد مرسی، رئيس جمهور مصر هم در سخنرانی خود در مراسم افتتاحيه کنگره، بر حمايت کشورش از معترضان سوری تا سرنگونی نظام بشار اسد تاکيد می کند.

وزيران امور خارجه کشورهای شورای همکاری خليج فارس و آمريکا در نشست اين هفته خود در نيويورک، حمايت مالی و تسليحاتی «نظام» از دولت سوريه و دخالت جمهوری اسلامی در امور داخلی کشورهای شورای همکاری را، محکوم می کنند.

هوشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق می گوید: «بغداد از هواپیماهای ایرانی که از حریم هوایی عراق به سوریه می روند به طور رندوم خواهد خواست برای بازرسی فرود بیایند.»

اولین بازرسی هم انجام می شود. حسن دانایی فر، سفیر جمهوری اسلامی در بغداد برای دولت عراق توپ می آید: «این اقدام عراق خلاف توافقی است که میان سازمان‌های هواپیمایی دو کشور است و این مسئله حق عمل متقابل را برای ما محفوظ نگه می‌دارد. ما تمایل نداریم وارد چنین فضاهایی شویم. امیدواریم این مسئله دیگر تکرار نشود.»

منصف مرزوقی، رئیس جمهور تونس، خواهان دخالت کشورهای عربی در سوریه می شود.

«گنادی گاتيلوف» معاون وزير خارجه روسيه به ناتو و قدرت های غربی هشدار می دهد که پی گير بهانه برای دخالت نظامی در سوريه نباشند: «مسکو مخالف ايجاد کريدورهای انساندوستانه و يا منطقه حائل در سوريه است.»

جهان از سوریه می گوید. تهران هم عقب نمی ماند. تظاهرکنندگان تهران، فریاد می زنند: «سوریه را رهاکن، فکری بحال ما کن..» شعار معروف «نترسید، نترسید ما همه باهم هستیم» به خیابان های تبریز، مشهد و تهران ـ- که هنوز داوری درمورد کم و کیفشان خیلی زود است-ـ بر می گردد.

این شعاررا این بارپایوران «نظام» هم سر داده اند. احمد خاتمی عضو هیات ریسه مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران از مردم می خواهد تا در مقابل افزایش بی سابقه تورم، گرانی وتحریم ها یک «آخ» هم نگویند. مصطفی پورمحمدی رییس سازمان بازرسی کل کشورمردم راتشویق می کند تا «نترسند»، «جا نزده»، «عقب نکشند» و فقط «ایستادگی کنند.»

«خدا» یا» شیطان» روزآخرهفته برای «نگاه هفته» پیدایش می شود و دستور مقاومت می دهد: «هدف اصلی از افزایش فشارها وادار کردن ملت ایران به تسلیم است. اما ملت ایران هیچ‌گاه تسلیم فشارها نشده و نخواهد شد».

صادق زیباکلام می گوید: «اوضاع کشور در دوره جنگ بهتر از این بود. حتی در اوج جنگ تحمیلی هم با چنین شرایط بد اقتصادی مواجه نبوده‌ایم و در آن شرایط هم می‌توانستیم نفت خود را به سایر کشورها صادر کنیم و با همه قوا در برابر رژیم عراق بایستیم و شاهد چنین شرایط آشفته‌ای نباشیم. متاسفانه امروزه فقط با بحران اقتصادی مواجه نیستیم بلکه با بحران در حوزه بین المللی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبرو شده‌ایم. سیاست خارجی غلط دولت نهم و دهم عامل تنگنای اقتصادی و سیاسی است.»

ارزیابی این تحلیل گر روی موج سیاسی هاشمی رفسنجانی است که دولت رانشانه می رود: «امروز با وجود تمام مشکلات، ناامید نمی شویم و این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست. همه باید صبورانه منتظر باشیم تا شرایط بهتری فراهم شود.»

لیبراسیون، رفسنجانی را در انتظار بازگشت به قدرت می بیند. اخبار رسیده از تهران از احتمال حضور او در انتخابات حکایت دارد و زیر این گزارش جمع بندی می شود: هاشمی بدون واهمه می آید؟

تحلیل گران دیگر بادیدگاه، آ ب ث از دستگیری فرزندان هاشمی همراهند و از محاصره گورباچف های ایران

سخن می رانند. محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند ارشد اکبرهاشمی رفسنجانی، هم بااین فکرموافق است: «هدف اصلی برخوردهای اخیر، نه فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی بلکه خود اوست.»

هرچه هست به نوشته تحلیلگر صاحب نام فرانسوی «برنارد گتا» در روزنامه لیبراسیون: در تهران سنگ روی سنگ بند نمی شود.

و به گفته دکتر حسین باقر زاده تحلیل گر سیاسی: وقتی است که حکومت‌‌گران دیگر نمی‌‌توانند حکومت کنند…

شعارهای امروز تهران در فضای مجازی می چرخد:

– خامنه ای به هوش باش … ما مردمیم نه اوباش

– سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن

و شعرحسن صفورا چه بدل می نشیند:

هرگاه

هوا پس می شد

پدرم می گفت:

«بو قارا او قارالارا بنزمز»

حالا انگار هوا پس است

پس تر از پسین های پس، که سالهاست

هوای پس، گاهی سرخ می شود و گاهی سیاه تر

شاید هم هر دو رنگ

هوا پس است

پس

انگارچند رنگ

 

*بو قارا او قارالارا بنزمز = این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست


 

 

 

 

Advertisements

مطبوعات چی آقای خاتمی

مثل حالا نبود که لاله زار. سینما بودوتئاترو کافه ازهمه جورش. کوچه کیهان یک سرش به این لاله زار باز می شد که لاله نداشت، اما ازعطر نمایش و سینما و زندگی سرشار بود.

ازکوچه کیهان که به لاله زار می رسیدی، دست راست و ده قدم نرفته «میکده» ای بود، مثل همه میخانه ها و متفاوت با همه. پاتوق روزنامه نویس ها بود وبیشتربچه های کیهان. هنوزخسرو را نگرفته بودند. عصرها، دورهم بودیم پیش ازاینکه کارلائی شروع شود که «پیرمرد خنزر پنزری» مسئولش بود و رحمان بالای سرش. آن یکی خسرو بود- شاهانی ـ و فریدون و هوشنگ قدیمی کیهان ـ حسامی ـ و…

یک نفر دیگر هم از کیهان میهمان همیشه عصرهابود. موتوری بخش آگهی های به ریاست آقای کلانتری بداخلاق.بقول امروزی ها ویزیتور. باهمان موتورش می رسید. کنار در پارک می کرد. سلامی می داد بلند که همه بشوند. گیلاس عرقش را بالامی انداخت ومی رفت.

و… زد و انقلاب شد و کیهان یکی از مهمترین موتورهایش. حالا درست و غلطش بحث دیگری است. انقلاب شکوهمند به پیروزی رسید و بچه های تحریریه نخستین و آخرین شورای سردبیری را انتخاب کردند. سه نفراز جمع تقریبا همیشه حاضر در «میکده» جزو شورا بودند : رحمان و پیرمرد خنزرپنزری رحمان یعنی همین محمد بلوری خودمان و صاحب این قلم. مهدی سحابی هم بود که چه زود رفت و مجتبی راجی که نمی دانم کجاست. هر پنج عضو شورا روزنامه نویس بودند وبرخی شان مانند رحمان و محمد جزو بهترین های ایران. اکثرشان زندان رفته بودند. تمامی شان دست به قلم داشتند: شعرو داستان و نقاشی… و… اما صاحب عیوب بزرگی هم بودند : کافر و عرق خور. این را «انجمن اسلامی» می گفت که با تحریک کارگران، برنامه اشغال کیهان راقدم به قدم پیش می برد. درشورای کارگران و کارمندان هم رای بدست آورده بود. قرارشد نمایندگان سه شورا جمع شوند و «شورای اداره کیهان» را درست کنند. شورای تحریریه محبت کردند و مرابعنوان نماینده فرستادند. اولین جلسه در اتاق دکتر مصطفی مصباح زاده تشکیل شد. اول من رسیدم. بعد نماینده شورای کارگران که می شناختمش. ومنتظر ماندیم تا نماینده شورای کارمندان وارد شود. بعله… در باز شد و نماینده انجمن اسلامی کارمندان نزول اجلال فرمودند.

ـ سلام حاج آقا… چه ریشی… چه تسبیحی…

برخلاف همیشه سلام هم نکردند. تفقدفرمودند. نمی دانم موتورشان را چه کرده بودند، بعدها وصف بنزشان را شنیدم. کمی طول کشید تا تصویر ویزیتور آگهی راازذهنم پاک وفکر کنم گیلاس عرق هرروزه که یک نفس و بی مزه بالا انداخته می شد، خاطره ای مربوط به گذشته است و… بحث شروع شد. ای جان جانان من، چه حزب الهی دوآتشه ای…که بعد از دو جلسه موفق شد چرخ شورا را ازکار بیاندازد…

روزها رفت ورفت. کیهان توسط همین حزب الهی نازنین و یارانش اشغال شد. تاریخ یک طرفه اش را کمی پیشتر «تاریخ ایرانی» نوشته است. تیم آقای دکتر ابراهیم یزدی آمدند و بعد نوبت به آقای محمد خاتمی رسید که همین روزها در مصاحبه با همان منبع بالا، ازانتصاب خودشان توسط «حضرت امام» به سرپرستی کیهان گفته اند.ازاولین همکاران خود هم نام برده اند. فلانی و بهمانی و رسیده اند به: «ایشان هم از مطبوعات‌چی‌های خوبی بود که آنجا حضور داشت.» و اسم همان ویزیتورنازنین را برده اند که در سال ۱۳۵۹ تبدیل شده است به» مطبوعات چی خوب» آقای سید محمد خاتمی. و از قضا همان روزهائی است که «دادستان خوب» رئیس جمهور سابق اصلاح طلب ما یعنی «اسداله لاجوردی» تیغ خونین و بیرحم «انقلاب اسلامی» را بکار انداخته است و می کشد و می کشد. هرکس را که فکر می کند مخالف است می کشد. پارچه فروش بازارهمان راه می رود که امام جمعه مسجد هامبورگ. دادستانی و کیهان دو لبه یک تیغ اند. سرکوب بیرحمانه همه گروهها، ادامه اشغال کیهان و دیگر مطبوعات است. شورای سردبیری کیهان – بیاد بیاورید: رحمان هاتفی، محمد بلوری، مهدی سحابی- مغضوبندو ویزیتور مربوطه «مطبوعات چی خوب» آقای خاتمی و «نظام». تحریریه صدو ده نفره کیهان- بغیر از چند نفر که تن می دهند- بر باد می رود والبته نشریات دیگر. امثال «مطبوعات چی خوب» جایشان را می گیرند و… داستان ادامه پیدا می کند تا بر مسند سردبیری نشستن بازجویان و شکنجه گران.

دو نفر از اعضای شورای کیهان درچنگال یاران «دادستان خوب» آقای خاتمی گرفتارمی آیند. رحمان هاتفی را زیرهولناک ترین شکنجه ها مجبور به مرگی فجیع می کنند. اتفاقا یکی ازهمین روزهای تیرماه بود که رحمان که تیترهای انقلاب را نوشت و «امام» را با حروف ۸۴ سیاه باتیراژ یک میلیونی کیهان به میان مردم برد، زیردستان بیرحم بازجویان مجبور شد صورت خود را بدرد تا نتوانند اورا به تلویزیون بیاورند. شکنجه گر رحمان که بازجوی من هم بود، به معاونت وزارت اطلاعات رسید و از طرف محمد خاتمی که حالا رئیس جمهور بود، مسئول پرونده قتل های زنجیره ای شد. ازغضب خامنه ای رهید و به اصرارمحمد خاتمی وعلیرغم مخالفت شورای معاونان وزارت خارجه بعنوان سفیر ایران روانه تاجیکستانش کردند. و… بعد عضوهیات امنای باران رادر قباله اش نوشتند تا لابد امراصلاحات و گفت وگوی تمدن ها را پیش ببرد…بی دلیل نبود که بعد از ترور اسداله لاجوردی رئیس جمهور عزیز وخندان برایش گریبان درید و بالقب «شهید» روانه جهان دیگرش کرد. گفتی که کروبیان نوکران «نظام» هستند ودربارگاه الهی جلادان را به توصیه» سید مظلوم» در صدر بهشت می نشانند.

از چنین افقی است که آقای محمدخاتمی در مصاحبه با «تاریخ ایرانی»کیهان پیش از انقلاب را می بینند. نمی توانند»مقبولیت» روزنامه ای را که در سال ۱۳۵۵نزدیک به پانصد هزار تیراژ داشت و در زمان ایشان به ۷۰ هزا

نسخه رسید پنهان کنند. ایشان می فرمایند: «یادمان هست. حتی خود من روزهای پنج‌شنبه، آخر هفته کیهان را می‌خریدم. در صفحه ۶ کیهان خاطرم هست افراد عجیب و غریبی مقاله داشتند مثل دکتر علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی و بسیاری از نویسندگان و شاعران نو‌پرداز، انقلابی و چپ، مطلب و شعر داشتند.» اما آقای خاتمی اهل فرهنگ وهنرو فلسفه توضیح نمی دهند که بعد از انقلاب چرا «مقبولیت» کیهان سقوط کردو اعتبار انقلاب بر باد رفت؟

«تاریخ ایرانی» هم نمی خواهد و یا نمی تواند بپرسد: چراکیهانی که چون ورق زر بر دست می بردند ومومنین در روزهای انقلاب بر نسخه هایش نمازمی گذاردند، به ورق پاره ای امنیتی تبدیل شده است.

پاسخ را باید در «مطبوعات چی خوب» آقای خاتمی جست. وقتی «ویزیتور آگهی» جانشین «روزنامه نویس حرفه ای» شد و موردتکریم وزیر فرهنگ و ارشادهم قرارگرفت،حلقه ای پدیدارآمدکه اشغال کیهان و دیگرنشریات را به دادستانی پیوند زدو سر انجام بازجو رابر مسند روزنامه نگار نشاند.

حکایت تمام نکرده ام آقای خاتمی اگر آخرین خاطره ام را از «مطبوعات چی خوب» شما نگفته باشم که همه جا از بردن نامش تن زده ام. وقتی از زندان «نظام» شما آزاد شدم، «مطبوعات چی خوب» شما مانند خود شما «دکتر» شده بود، مجله ای داشت و بجای موتور بابنز آخرین مدل رفت و آمد می کرد. اول توسط طراح مجله اش پیام داد و بعد تلفن زد. گفت: «ما حق امثال شما ها را خوردیم. مجله روی دستم مانده است. برای احیایش بیا. حقوق هم هرچقدر می خواهی…» پاسخ تندی دادم. سخت تند.کاش نمی دادم.او به واقعیتی پی برده بود که شما هنوز پی نبرده اید. با ویزیتورنمی توان برای روزنامه «مقبولیت» بدست آورد. کیهان پیش ازانقلاب مقبولیت خود را از روزنامه نویسانی داشت که توسط صاحب اصلی کیهان بدقت تمام دست چین شده بودند وهنوزهم هرجای جهان باشند و اگر زنده باشند، روزنامه نویس اند و مقبولیت می آورند. شما آقای خاتمی زمانی که نماینده «قدرت» درکیهان شدید آنها را به کار دعوت نکردید، حالا هم با وابسته خواندن آنها به رژیم گذشته می کوشید خاطره شان رابکشید. متاسفم. براستی متاسفم آقای خاتمی دست دردستان لاجوردی وبرادرحمید- نام بازجوئی دوست عزیزتان آقای ناصرسرمدی پارسا- گذاشته اید.

نقطه بی بازگشت

هوشنگ اسدی

http: //houshangassadi.com/

خرداد- ماه خیزش،اصلاحات و نزول و نزع حکومت اسلامی به نیمه می شود،  به سالگرد دیگری از قیام و رحلت «سید»ی می رسد که درقدرت، لقب «امام» گرفت، جمهوری اسلامی را بنا نهاد برخون و شمشیر؛ و چون رفت جانشینش تا بدانجا میراث «امام» را دامن گسترد که اکنون دست در دستان جبار بی رحمی دارد که جهان یکسره لعنتش می کند.

کوفی عنان، نماینده ويژه سازمان ملل متحد و اتحاديه عرب پس از ديدار با بشار اسد، دیکتاتورسوریه و تنها دوست و متحد «نظام» در جهان می گوید: «کشتار و اعمال خشونت آميز «به نقطه بی‌بازگشت» رسيده است.»

تصویر قربانیان قتل عام هولناک «حوله» درمنظرجهانیان است که با دیدن گلوی بریده کودکان بیگناه خون می گریند و در گزارش ها می خوانند: «بخشی از قربانيان با سلاح سرد يعنی چاقو کشته شده‌اند. به احتمال زياد، نيروهای لباس شخصی بشار اسد يا نيروهای شبه نظامی محلی هوادار حکومت، اقدام به اين کار کرده‌اند.»

اگر هم شکی در تکرار تجربه «لباس شخصی» های اعزامی از تهران در شهرهای سوریه بود، باسخنان جانشین فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران،برطرف می شود.

اسماعیل قاآنی، شرکت در عملیات نظامی و شبه‌نظامی در سوریه را تأیید می کند. اوبه خبرگزاری ایسنا می گوید: «جمهوری اسلامی «به‌طور فیزیکی و غیرفیزیکی» در عملیات نظامی، شبه‌نظامی و غیرنظامی در سوریه همگام با رژیم بشار اسد شرکت دارد.»

سردار قاآنی علت همپیوندی جمهوری اسلامی ـ سوریه را توضیح می دهد: «با وجود تمام اشکالاتی که دولت سوریه دارد و ما برای رفع آنها متذکر بوده‌ایم، اما سوریه جغرافیای مقاومت است و علت فشارهای آمریکا و اسرائیل به این دلیل است که دیدند تصرف آن امکان‌پذیر نیست.»

این مصاحبه، بلافاصله از خروجی سایت خبرگزاری «ایسنا» حذف می شود. اما در دهکده کوچک جهانی به سخنان نتانیاهو پیوند می خورد: «ایران بخشی جدایی ناپذیر از جنایات اسد است.»

شورای امنیت سازمان ملل متحد در نشستی فوق‌العاده دولت بشار اسد را به‌خاطر استفاده از سلاح‌های سنگین در این قتل‌عام به‌شدت محکوم می کند.وزارت امور خارجه سوریه مدعی می شود، در این قتل‌عام دست نداشته و خود را بی‌گناه می داند.

وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی و مجلس شورای اسلامی،عاملان این جنایت را، «تروریست‌ها»یی اعلام می کنند که از کشورهای همسایه وارد سوریه شده‌اند.

کشورهای مهم جهان سفرای سوریه را اخراج می کنند. حتی روسیه به نعل و به میخ می زند. سرگی لاوراف وزیر امور خارجه روسیه در دیداربا ویلیام هیگ وزیر خارجه انگلستان،حرف تازه ای می زند: «تغییرات در سوریه را می پذیریم و نه با تاکید بر بقای حکومت بشار اسد. »

تنها «نظام»است که دستان خونین بشار اسد را رها نمی کند. علی اکبر صالحی می گوید: «جمهوری اسلامی معتقد است هر تغییری در سوریه باید با حفظ بشار اسد و رژیم او باشد.»

«شلیک» و «ترور» تنها زبانی است که «نظام مقدس جمهوری اسلامی» می شناسد. حتی برای یک ترانه خوان هم «بر اساس حکم مراجع تقلید،» بازی فلش » شلیک به مرتد » توسط مؤسسه هنر ناب اسلامی تولید می شود و به رایگان در فضای مجازی قرار می گیرد.

واشینگتن پست براساس اسناد کشف شده، از طرح هائی برای عملیات ترور در هفت کشور پرده بر می دارد که قرار بود در۱۳ ماه توسط عاملان جمهوری اسلامی انجام شود. این اسناد شباهت زیادی با مدارک کشف شده در طرح ترور سفیر سعودی در واشینگتن و دیپلمات هایی در هند، ترکیه، تایلند، پاکستان و گرجستان دارد. هند و تایلند جمهوری اسلامی را عامل این طرح ها معرفی کرده اند.

نمایندگی «نظام» در سازمان ملل این ادعا را رد می کند. واشینگتن پست می نویسد: «اجرای این طرح ها به طور ناگهانی با آغاز فصل بهار همزمان با تغییر لحن ایران در خصوص مذاکرات اتمی، متوقف شد.»

یک دیپلمات غربی این پرسش را مطرح می کند: «به نظر می رسد نیت آرام کردن اوضاع پیش از مذاکرات بود. در صورت شکست مذاکرات چه پیش خواهد آمد؟ »

مذاکرات بعدی هم در خرداد خواهد بود. در روزهای پایانی ماه «نظام اسلامی» در برابر یک چالش سرنوشت ساز به دقایق پایانی تصمیم گیری می رسد.

بعد ازمذاکرات بغداد که به گفته یک دیپلمات ناشناس ایرانی با «شکست کامل» روبرو شده، صحنه دیگر شده است.صادق زیبا کلام، روی مهمترین مساله دست می گذارد: «انکار تاثیر تحریم ها دیگر ممکن نیست.»

رئیس اتاق بازرگانی تهران، در نشست هیات نمایندگان اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران، یک جنبه از تاثیر تحریم ها را می شکافد. او تاثیر شرایط بانک ها در جمهوری اسلامی را «نگران کننده» می خواند و می گوید: «آمارها نشانگر اوضاع غیرعادی سیستم بانکی کشور است.حجم مطالبات معوق مانده بانک ها به ٥٤ هزار میلیارد تومان رسیده است.روابط بانک ها با بانک مرکزی «مناسب» نیست و در نتیجه، بانک ها در پرداخت تسهیلات قفل شده اند.»

 وای نت نیوز از «سایه عدم اعتماد بر فراز گفتگو ها» می نویسد. وال استریت ژورنال آینده گفت وگوها را چنین می بیند: «امید به مذاکرات ایران و پنج به اضافه یک کم شده».

گزارش کوتیدیانو حاکی است: «حالا وضعیت خطرناک است.»

استراتژی پیج می پرسد: «درد ایرانی ها چیست؟»

ایرانی ها، البته دردی جز صلح و دمکراسی ندارند. «نظام» حاکم بر ایران، همچنان باچراغ های خاموش حرک می کند. حرف های غیر رسمی مقامات، خبر از «مقاومت» می دهد، فقط پوشش فرق کرده است. به جای دهان پر دشنام احمدی نژاد، لبخند مرموز هاشمی رفسنجانی رویت می شود. علی اکبر ولایتی، می گوید: «بنای نظام این نیست که غنی سازی را متوقف کند.»

مصطفی پورمحمدی همین حرف را می زند: «همان گونه كه مذاكره كنندگان و مسئولان ما توجه دارند شرايط كنوني شرايط كوتاه آمدن در مقابل ۱+۵ نيست. نبايد اين تلقي پيش بيايد كه بايد كوتاه بياييم،تا مشكلات حل شود.اگر ما كوتاه بياييم غرب تلاش مي‌كند فشار عليه ما را افزايش دهد تا روند كوتاه آمدن ما به سطحي كه او مي‌خواهد برسد.»

حسن سبحانی‌نیا٬ عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم هم شیوه فرار به جلو را برمی گزیند: «ازغنی‌سازی ۲۰ درصد اورانیوم عبور کرده ایم.»

هیلاری کلینتون وزیر خارجه آمریکا، موضع کشورش را تکرار می کند: «همزمان با زمینه سازی برای مذاکرات مسکو در چارچوب سیاست دوسویه، فشار را ادامه می‌دهیم. همه تحریم‌ها بر جای خود باقی است و در این مدت هم ادامه خواهد داشت. انتخاب با ایران است که به تعهدات بین‌المللی خود عمل کند و به جهان درباره نیت‌های خود اطمینان دهد یا نه.»

وضع «نظام»در جهان چنین است. در داخل بهتر است؟ پسرغلامعلی حداد عادل حرف هایی می زند که ادیب آداب دانی چون ناصر زراعتی هم جوش می آورد ومی نویسد: «باشنیدن این حرف ها به مفهومِ دقیقِ این اصطلاح پی خواهید برد: «گوزپیچ شدن.»حضرات خودشان هم می دانند که «گوزپیچ» شده اند.»

و حتی دستچین اخبارهفته هم برای تائیدحرف های پسر»غلام علی» که پدرش درانتخابات ریاست مجلس از «علی» شکست خورده کفایت می کندتا پنجره دیگری به «گوزپیچ» جمهوری اسلامی بگشاید که قرار بود فرهنگ واخلاق اسلامی را در ایران حاکم و سپس به سراسر جهان صادر کند.

فرمانده ناجا از پرونده ۹۰۰ تجاوز به زنان و مردان درماه خبر می دهد. از توضیح بیشتر روشن می گردد که ۴۰ درصد آمار تجاوز مربوط به زنان است و ۶۰ درصد بقیه علیه افراد زیر ۱۵سال. در واقع منظور سردار از «مردان» همان کودکان است که قربانی لواط می شوند. سردار احمدی‌مقدم با نهایت افتخار اعلام می فرمایند: «تا خرداد سه سال پیش هدف اصلی متجاوزان به عنف، بانوان و دختران جوان بودند و حالا در دهه اول خرداد سال ۹۱ دیگر مردها هم از تهدیدی به نام تجاوز در امان نیستند.»

قاعدتا افتخار تبدیل ایران به سرزمین قوم لوط نصیب امام خامنه ای می شود که آیت الله حسین نوری همدانی از مراجع تقلید قم، این هفته او را «نائب امام زمان» و «فرمانده کل قوا در تمام دنیا» معرفی می کند.

مدیرکل حوزه ریاست پزشکی قانونی کشور هم خبر افتخارآفرین دیگری می دهد: «ایران، رتبه اول مصرف تریاک در دنیا.»

و گند گشایش «خانه بد نام اینترنتی» زیر پوشش صیغه، فضای مجازی را پر می کند.

و»نظام» بازهم نسخه کهنه می پیچد و درتابستانی دیگر «چماق امنیت» رامستقر می کند.میادین، مراکز خرید، پارک ها، اماکن تفریحی و کوهستان ها، اتومبیل ها، مدارس و دانشگاه ها، غرفه های نمایشگاه ها و… توسط پلیس نظامی می شوند.فروش کراوات برای هزارمین بار به مشکل جامعه تبدیل و جمع آوری کراوات‌ها از مغازه‌ها آغاز می شود. مراقبت از حجاب زنان شدت بیسابقه ای می گیرد.

مه آفرید خسروی، متهم ردیف اول «اختلاس بزرگ تاریخ»فریادش در دادگاه بلند می شود. نام مسوولان بلندپایه جمهوری اسلامی را که دراختلاس دست دارند بزبان می آورد. اسم علاالدین بروجردی رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم که تکراری است. سخن از محسن رضائی و سردار رستم قاسمی و البته رحیم مشائی می رود.

او از دادستانی و دادگاه به خاطر «امنیتی کردن پرونده» انتقاد می کند: «همه را ترسانده‌اید که جرات نکنند حرف بزنند. چرا شما نمی‌گذارید من در تلویزیون مصاحبه کنم؟ در واقع من ۱۰ ماه در بازداشت هستم، آیا این درست است؟»

بعد معلوم می شود که ایشان با محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در منزلش، پارک لویزان، دفترش و در خیابان ظفر ملاقات و جلسه‌داشته است تا شرکتی را برای دور زدن تحریم‌ها در خارج از کشور دایر کند.

ایشان با اشاره به جلسه‌ای با حضور اسفندیار رحیم مشایی در هتل لاله تهران می فرمایند: «دفتر آقای مشایی در پاستور بود ولی جلسه ما در اتاق خواب برگزار شد. فکرش را بکنید در مورد بزرگ‌ترین پروژه کشور باید در اتاق خواب هتل لاله تصمیم‌گیری می‌کردیم.»

خانم ها! آقایان! واقعافکرش را بکنید. این حرف ها تاریخی است: «مدیر چفیه دور گردنش می‌اندازد و تسبیح دستش می‌گیرد و یقه‌اش را می‌بندد و هر کاری دلش می‌خواهد انجام می‌دهد.»

جدال سه قوه بر سر «فساد مالی» و «تفسیر قانون» تمام هفته ادامه دارد.از اسفندیار رحیم مشایی و محمدرضا رحیمی، به عنوان «اختلاس گر»، «رشوه گیر» و «کار چاق کن» نام برده می شود.

و بالاخره به جائی می رسد که اطلاعاتی ها به تیپ هم می زنند. واز تلاش مصلحی برای ادغام نهادهای امنیتی خبر می رسد.

سروکله سردار امنیتی دیگری بنام سراج پیدا می شود.در حرم عبدالعظیم و در جمع هادیان سیاسی ارشد سپاه درباره خطرشکل گیری جبهه و مثلث هاشمی رفسنجانی (فتنه) احمدی نژاد (انحرافی) و انشقاقیون اصولگرا (علی لاریجانی) علیه رهبری هشدار می دهد.

به فرمایش این سردار امنیتی مثلث (هاشمی-احمدی نژاد و لاریجانی ) در چهار موضوع تحریم ها،-مذاکرات هسته ای،-رابطه با امریکا و انتخابات ۹۲ در حال تحمیل نظرات خود بر «آقا» هستند. و هدف نهائی: «خوراندن جام زهر مذاکره و رابطه با امریکا به رهبری است.»

هاشمی و احمدی نژاد شانه به شانه به مجلس می روند. رئیس مجمع تشخیص مملکت باز هم ازمذاکره با آمریکا می گوید. علی لاریجانی هم رئیس موقت مجلس می شود.  اینها قرار است جام زهر به دست آقا بدهند؟ باید منتظر ماند تا وضع «آقا» روشن شود. فعلا که رئیس گردان محافظینش،- سردار جباری،تکلیف محمد خاتمی را روشن می کند که هنوز دارد «رای دادن» به «نظام» را توجیه وتفسیرمی کند: «خاتمی که می‌خواهد پس از این همه خیانت به میان مردم بازگردد، باید جلوی مردم زانو زده و بگوید غلط کردم. او باید خجالت بکشد و توبه کند.»

خرداد ما ه به نیمه می رسد. «نظام» تدارک سالگرد» قیام خونین ۱۵ خرداد» و «رحلت حضرت امام خمینی» را می بیند. مردم آماده هجوم به شهرهای شمالی می شوند. مصطفی تاجزاده می گوید: «زمام کشور به دست چکمه پوشان است.»

چکمه پوشان باز بر طلب جنگ می کوبند. کوفی عنان دست خالی از سوریه بر می گردد. لابد علی لاریجانی، خبری دارد که خطاب به آمریکا می گوید: «متوجه عواقب خطرناک مداخله نظامی در سوریه باشید.»

لئون پانته آ، وزیر دفاع آمریکا، انگار به او جواب می دهد: «گزینه نظامی علیه ایران نه تنها در دسترس بلکه آماده است.»

خداپدرمصطفی ایزدی معاون ستاد کل نیروهای مسلح را بیامرزد که حرفی می زند برای سیر خندیدن: «طبق فرمایشات مقام معظم رهبری ما در علوم انسانی ۲۰۰-۳۰۰ سال از دنیا جلو هستیم.»

و حافظ که در نیمه شب چهارشنبه به سخن است:

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی

بر رهگذرت بسته‌ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

بازآید و از کلبه احزان به درآیی


برف بهاری

پنجشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۱

هوشنگ اسدی

برف بهاری پایتخت را می پوشاند. بازی اتمی دراستانبول بر صحنه می آید و فیلمنامه استعفاء در تهران کلید می خورد. و هنوز دوروز نگذشته، آفتاب واقعیت دو ترفند جدید «نظام» را هم به سرنوشت برفی دچارمی کند که زیر گرمای خورشید آب می شود.

هفته آخر ماه اول بهار است و چشم ها به استانبول دوخته که میهمان تیم های مذاکره کننده از ایران است و جهان. ریاست اسمی تیم جهان که باهشدار» آخرین شانس» آمده، بارونس کاترین اشتون است، بانوئی انگلیسی که سمت مسئولیت سیاست خارجی اتحادیه اروپا داردو درعمل مجری فرمانی است که مهر اصلی آن بنام ایالات متحده آمریکاست. رئیس ظاهری تیم «نظام» سعید جلیلی نام دارد و گوش بفرمان داماد رهبر که علی باقری باشد و مستقیم از «بیت» آمده است.

در صبحگاه شنبه بیست و ششم فروردین ماه می توان نخستین رویارویئ مستقیم «رهبر فرزانه» را با آمریکا دید. پیش ازهمه کیهان تهران همه این دیدار را به » فتوای آقا» پیوند زده است: سخنان مکرر سیدعلی خامنه ای درمشهد که سلاح کشتار اتمی را حرام خوانده بود و حتما برای زمینه سازی بازی استانبول.

حسین شریعتمداری در آستانه آغاز مذاکرات در واقع دستور «رهبر» به هیات مذاکره کننده را درسرمقاله کیهان علنی می کند: «در مواجهه با طرف مقابل حتما به فتوای حضرت آقا در تحریم به کارگیری سلاح هسته ای متوسل شوید و برایشان تبیین کنید که فتوای حضرت آقا چون مبانی فقهی و شرعی دارد می تواند یگانه و قوی‌ترین مستند برای تشخیص نیت ایران از دستیابی به انرژی هسته ای تلقی شود.»

هاشمی رفسنجانی هم فاش می کند: «رهبری بالاخره قبول کردند که در مسئله هسته ای انعطاف نشان دهند.» ومعلوم می شود: «مقام رهبری در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و خاتمی مکررا گلایه کرده بود که چرا رسانه های اروپائی آمریکائی مواضع وی را منتشر نمی سازند و درک نمی کنند که سکاندار اصلی سیاست خارجی و هسته ای مقام رهبری است نه کس دیگر. او حتی در آن تعبیر «مرا بایکوت کرده اند» را بکار برده بود.»

«غرب» سرانجام «پیام» رادریافته ودر صبحگاه شنبه بیست و ششم فروردین ماه می توان نخستین رویارویئ مستقیم «رهبر فرزانه» را با آمریکا دید.

هیات مذاکره کننده با روش جدید به میدان مسابقه بزرگ می رود. مربی تیم، همچنان پشت پرده و لحن ها آرام است. غیر از محمود احمدی نژاد که کاملا از بازی کنار گذاشته شده و در جنوب ایران رجزمی خواند، فضا چنین است که واشنگتن پست می نویسد «لحن ایران کاملا تغییر» کرده است. حتی سعید جلیلی و کاترین اشتون میهمانی بازی می کنند و دل می دهند و قلوه می ستانند. بارونس انگلیسی که در دیدار قبلی در تهران یقه پیراهن اش را بلندتر کرده بودند، این بارخود یک شال سفیددور گردنش بسته تا نماینده آقا موردغضب الهی واقع نشود.

شاید دو رئیس اسمی درهمان جا پیام وزیران خارجه گروه هشت را ازواشنگتن شنیده اند که در اجلاس خود از ایران خواسته اند در مذاکرات هسته ای، موضعی سازنده و جدی اتخاذ کند.

نشست با سخنان ۱۵ دقیقه‌ای کاترین اشتون آغاز می شود. هیچ کس نیست به ملت ایران بگوید چه می گذرد. ملت ایران «نظام» است و «نظام» سیدعلی حسینی خامنه ای که نماینده اش بازی را چنین شروع می کند که گاردین می نویسد:» اظهارات جلیلی در نشست استانبول، «طولانی»، «پرطمطراق» و «تبلیغاتی» نبود.»

نیویورک تایمز خبر دقیقتری دارد: «تیم ایرانی به «فتوای» آیت‌الله خامنه‌ای درباره «حرمت» سلاح هسته‌ای اشاره کرده است.»

در غیاب رسانه های مستقل ایرانی، روزنامه های غرب از قول دیپلمات ها می نویسند که «شدت تحریم‌های نفتی ایرانی‌ها را شگفت‌زده کرده و آنها واقعا لطمه دیده‌اند»، «همه نشانه‌ها حاکی از آن بود که ایرانی‌ها می‌خواهند جدی و سازنده باشند.»

اولین خبرها را می شود در این تیتر خلاصه کرد: «بازی مساوی با وقت اضافه ۵+۱ و ايران در استانبول».دوربعدی مذاکرات در بغداداست و درتاریخ سوم خرداد. گفتی همه سرنوشت انقلاب اسلامی باید در خرداد ماه رقم بخورد.

همه طرفین راضی به نظر می رسند و از «سازنده» بودن مذاکرات سخن می گویند. همه به خانه بر می گردند. بازارهای بورس نفس راحتی می کشند. دست ها برای استراحت از روی ماشه برداشته می شود.

علی اکبر صالحی، وزیر خارجه «نظام» که از مذاکرات هسته ای راضی است، روز دوشنبه از آمادگی جمهوری اسلامی برای حل نهایی این پرونده خبر می دهد: «در پی تهیه نقشه راهی گام به گام هستیم که هر طرف یک گام برای حل مسئله بردارد تا بتوانیم آن را تا آخر ادامه دهیم.»

سعید جلیلی٬که نان یک پایی را می خورد که در جنگ از دست داده، سیاست گام به گام را اعلام می کند: «جمهوری‌اسلامی در دور بعدی مذاکرات٬ به دنبال لغو تحریم‌هاست.»

علاء‌الدین بروجردی٬ رییس کمیسیون امنیت ملی که قاعدتا بعلت دست داشتن اساسی در اختلاس بزرگ باید در زندان باشد، از «قرار»ی خبر می دهد: «دور دوم مذاکرات قرار است درباره لغو تحریم‌های نفتی و بانکی جمهوری اسلامی بحث و تبادل نظر شود.» حسین ابراهیمی دیگر عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس هم می گوید: «پیگیری لغو تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی محور مذاکرات آینده ایران با گروه ۱+۵ خواهد بود.»

علی اکبر صالحی، کارش به توصیه هم می کشد: «غرب در فاصله باقيمانده تا مذاکرات بغداد در جهت اعتمادسازی حرکت کرده و در اين مسير نسبت به رفع تحريم‌ها اقدام کند».

اسرائیل بلافاصله از آب گل آلود ماهی دلخواهش را می گیرد. شبکه ده تلويزيون اسرائيل برای نخستين بار امکان می یابد تا از فاصله ای بسيار نزديک در باره آمادگی های نيروی هوايی اسرائيل برای يک حمله احتمالی به تاسیسات هسته ای جمهوری اسلامی ايران فيلم و گزارش تهيه کند، و چنین عنوانی بر آن بگذارد: «لحظه حقيقت نزديک می شود».

مطبوعات اسرائیل مذاکرات استانبول را «دستخوش» پنج هفته ای به جمهوری اسلامی برای ادامه غنی‌سازی ارزیابی می کنند. نتانیاهومی گوید: «اسرائیل برای عدم حمله به ایران ضمانت نداده است.»

باراک اوباما، در پایان نشست کشورهای آمریکای لاتین در کلمبیا، درواقع جواب او را می دهد: «نه تنها هدیه‌ای به ایران داده نشده، بلکه برای ایران روشن شده که در صورت شکست مذاکرات، تحریم‌های شدیدتری در انتظارش خواهد بود.»

سخنگوی کاخ سفیدرسما اعلام می کند: «به جز ايرانی ها کسی درباره لغو تحريم ها صحبتی مطرح نکرده است.»

وزیر امور خارجه آمریکا و اتحادیه اروپا، «پیشنهاد» رفع تحریم ها را رد و تاکید می کنند که به تحریم‌ها و فشارها علیه ایران ادامه می‌دهند.

ویلی سوندال وزیر خارجه دانمارک، که ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را برعهده دارد، تاکید می کند: «هیچ برنامه ای برای کاهش تحریم های اعمال شده علیه ایران وجود ندارد.تا زمانی که ایران گام هایی را درمتقاعد کردن جامعه بین المللی نسبت به برنامه های اتمی اش برندارد، تغییری در تحریم ها علیه این کشور صورت نخواهد گرفت.»

هيلاری کلينتون، وزير خارجه آمريکا حرف را تمام می کند:» در حالی که ايران برای دور دوم مذاکرات در بغداد آماده می شود، آمريکا به تحريم‌های خود علیه ايران ادامه می دهد. این زحمت که نشان دهند تا چه اندازه جدی هستند بر عهده خود ایرانی‌هاست و ما تصمیم نداریم تحریم‌ها و فشارها علیه ایران را برداریم.من به عمل در مقابل عمل باور دارم. در صورت «اقدامات عملی از سوی ایران» آمریکا هم «اقدامات مقتضی» را انجام خواهد داد، اما «وقت» آن هنوز نرسیده است».

و همه بحال آماده باش بر می گردند. مقاطعه کار بزرگ سردار رستم قاسمی که اکنون ثروت نفت در اختیار اوست، می گوید: «به رغم تحريم های يک جانبه غرب صادرات نفت ايران هيچ کاهشی نداشته و اين اقتصاد غرب بوده است که از تحريم ها زيان ديده است. عربستان نمی تواند برای درازمدت جای خالی نفت ايران در بازارهای جهانی را پر کند.»

ولی معلوم نیست چرا به»منظور توسعه ساخت داخل و مقابله با تحريم‌ برخى از كالاهاى استراتژيك» دستور صادر می کند، آنهم دوتا.پیشتر هم دستور داده است نفتکش های ایران» با خاموش کردن رادار به فروش نفت ادامه بدهند.»

خبر می رسد که عربستان به پاکستان پیشنهاد » بسته جایگزین «برای طرف کردن نیازهای رو به رشد پاکستان در حوزه انرژی را داده است تا این کشور پروژه های واردات گازی، برقی و نفتی خود با ایران را متوقف کند.

هری رید، نماینده دموکرات و رئیس اکثریت سنای آمریکا، می‌گوید: «هر روزی که بدون اعمال بیشتر فشار از سوی ایالات متحده علیه ایران می‌گذرد، «جهان متضرر می‌شود و ایران نفع می‌برد». کنگره آمریکا باید با تصویب طرح تحریم‌های پیشنهادی جدید سنا علیه جمهوری اسلامی، به اعمال فشار بر تهران به دلیل برنامه هسته‌ایش ادامه دهد.»

دولت سوئیس روز چهارشنبه اعلام می کند که یازده شخصیت حقیقی و حقوقی دیگر ایران را تحریم کرده است.

تاثیر تحریم ها بر اقتصاد تازه دارد آشکار می شود.صندوق بین‌المللی پول در تازه‌ترین گزارش خود رشد اقتصادی ایران در سال ۲۰۱۱ را حدود ۲ درصد اعلام و رشد اقتصادی در سال جاری میلادی، ۲۰۱۲، را چهار دهم درصد، پیش بینی می کند.

نرخ رشد اقتصادی در کشورهای صادرکننده نفت برای سال ۲۰۱۱ حدود ۴ درصد و برای سال جاری میلادی ۴.۸ درصد برآورد شده است.

بر اساس گزارش جدید مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری در زمستان ۹۰ با ۲٫۳ درصد افزایش به ۱۴٫۱ درصد رسیده است. این تغییر به معنای افزایش جمعیت بیکاران کشور از ۲٫۶ میلیون نفر به دو میلیون ۸۷۷ هزار نفر در عرض تنها سه ماه آخر سال ۹۰ است.

آمار تازه بانک مرکزی جمهوری اسلامی رشد قیمت‌ها در هفت سال گذشته را ۳۰۹ درصد می داندو

از ۳۸ و نیم درصد افزایش قیمت مواد خوراکی نسبت به سال گذشته خبر می‌دهد. رسانه های داخلی ازرشد ۴۰ درصدی کرایه و سرگردانی مستاجران می نویسند.

دلار تک نرخی از تابلوی صرافی‌ها رخت بر می بنددو سياست دلار تك نرخى ۱۲۲۶ تومانى بانك مركزى حتى درصرافى هاى تحت نظارت بانك مركزى بفراموشی سپرده می شود.

«زوال چایکاری در کشور؛ چای در انحصار وارد کنندگان» خلاصه سخنان نماینده مردم رامسر و تنکابن در مجلس است.

کارشناسان نتیجه می‌گیرند: «۹۰۰ هزار تومان تنها برای زندان ماندن یک خانواده چهارنفره کفایت می کند «.

بانک مرکزی جمهوری اسلامی در گزارشی هشدا ر می دهد: «کاهش سطح رفاه مردم و افزایش شکاف طبقاتی به مرز خطرناکی رسیده است.»

دست آورد «نظام» برای ملت ایران «اشباع بازار سلامت از داروهای جنسی گران قیمت» – به گزارش سلامت نيوز- و فریاد های «احمدی نژاد گشنمه!» پیرمرد ی است که بی وقفه د رکنار اتوموبیل رئیس جمهور در بندرعباس می دود و فضای فیس بوک رالبریز از اشک واندوه می کند.

و دستاوردهای دیگری هم هست که جمهوری اسلامی می تواند به آن فخرابدی کند.میانگین سن شروع تن‌فروشی در میان کودکان روسپی‌شده به ۱۷ سال می رسد و بیشترین فراوانی سن شروع تن‌فروشی در کودکان بین ۱۵ تا ۱۷ سال است.

موج جدید تزریق شیشه هم جانشین استعمال آن می شود که خطر شیوع بیمارى هاى عفونى و افزایش رفتارهاى پرخطر را افزایش می‌دهد.

فقط امپراطوری سپاه است که فربه تر می شود. این هفته سد هراز هم به تصاحب درمی آید و۱۷۰میلیارد ناقابل دیگر به جیب سپاه می ریزد.ثروت ملت گرسنه ای را که به فحشاء و اعتیاد کشانده شده است، صرف واردات مبل و مربا و شکلات از سراسر جهان می کنند.

رامین مهمان‌پرست، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، که به کرواسی سفر کرده، از قطع واردات کالا از ۱۰۰ شرکت اروپایی خبر می دهد. وگمرک ایران سیاهه این واردات را منتشر می کند: «مبلمان، لوستر، مجسمه و شکلات ومبلمان از ترکيه، ايتاليا، فرانسه و آلمان. انواع لوستر از ايتاليا، ترکيه، اسپانيا، بلژيک، آلمان، فرانسه و هلند. مجسمه های کوچک پلاستيکی و چوبی ازترکيه و ايتاليا. انواع شکلات و دستگاه های سازنده شکلات ازايتاليا، آلمان، دانمارک، ترکيه، سوئيس، بلژيک، اسپانيا، هلند، رومانی و اتريش. انواع مربا از يونان، اسپانيا، ايتاليا، بلژيک، ترکيه، آلمان و اتريش.»

می ماند خاک ایران که به توبره بکشندو ظاهرا از جزایر ایرانی خلیج فارس شروع کرده اند.وزیر امور خارجه امارات متحده عربی با تاکید بر اشغالگر بودن ایران، هشدار می دهد که «عواقب خطرناکی در انتظار» این کشور است. پاسخ ارتش جمهوری اسلامی واقعا خواندنی است. امیر سرلشکر عطاءالله صالحی می فرمایند: «آنها عددی نیستند.»

همه نیروی «نظام» صرف «بازی دو سرباخت حکومت اسد» می شود که لرزانندگان بساط دیکتاتوریش لابد «عددی» هستند. کار شناسان امور منطقه معتقدند: «طرح کوفی عنان برای حکومت سوریه بازی دوسر باخت است و دولت بشار اسد چه به آتش بس برقرار شده وفادار بماند و چه آن را نقض کند، در مسیر کاهش قدرت و چه بسا از دست دادن قدرت قرار گرفته است.»

مصطفی پورمحمدی هم از مهمترین نتیجه فروافتادن بشار اسد از قدرت می ترسد: «سرنگونی بشار اسد مقدمه ای برای رويارويی مستقيم با نظام است. آنها سوريه را به عنوان خط مقدم ما قرار داده و عليه حکومت سوريه بسيج شدند. آنها به اين نتيجه رسيدند که بايد اول ما را در مرزهای توسعه يافته و دور دست متوقف کنند، بعد به رويارويی مستقيم عليه ما روی بياورند.»

در درون «نظام» هم جنگ ادامه دارد. فیلمنامه استعفای قاضی کهریزک، این هفته کلید می خورد. باوجود حکمیت احمد توکلی و حداد عادل، سعید مرتضوی از سمت خود رسما استعفا نمی دهد.تنها نماینده ای که امضای استیضاح وزیر کار را پس نگرفته، از «خام شدن» نمایندگان طراح استیضاح سخن می گوید.

سعید مرتضوی به مجلسیان «قول شرف» داده بود که از سمت جدیدش یعنی ریاست سازمان تامین اجتماعی کناره گیری کند تا دیگر نیازی به استیضاح وزیر کار نباشد. اما پس از آنکه حداد عادل در قامت «حکم» با انتشار پیامی به طراحان استیضاح اطمینان می دهد که «مرتضوی پیشنهاد استعفا را پذیرفت و استیضاح وزیر را مطرح‌نکنید»، احمدی نژاد با استعفای وی مخالفت می کندو روزنامه ایران، ارگان رسمی دولت می نویسد: «استعفای مرتضوی دروغ بوده است».

مرتضوی و احمدی نژاد با این اقدام، علاوه بر خارج کردن طرح استیضاح وزیر کار از دستور مجلس، حکمیت حداد عادل به عنوان فرد نزدیک به آیت الله خامنه ای و گزینه اصلی ریاست مجلس نهم را نیز زیر سئوال می برند.

محمود احمدی نژاد که طرح رساندن آب خزر را به زادگاهش کلید زده، در اقدامی تازه و اینبار از طریق سعید مرتضوی، قاضی ملقب به جلاد مطبوعات و متهم اصلی پرونده بازداشتگاه غیر قانونی کهریزک، مجلس را به گفته یکی از نمایندگان «مفتضح» می کند.

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» تحت منویات «رهبر فرزانه» بازیهای دوسر باخت را پیش می برد و همچنان خواب پیروزی می بیند. حالا نوبت تیم ملی فوتبال برزیل است و براساس تجویز یک زاده عراق که درایران مشق شکنجه کرد و سردار محمد رضا نقدی شد. ایشان فرمایش می فرمایند: «اگر روزی تيم فوتبالی داشته باشيم که بازيکنان آن نماز شب بخوانند و با وضو و به نيت برافراشتن پرچم اسلام به ميدان بروند، می‌توانيم تيم فوتبال برزيل را هم شکست دهيم.»

تلاش برای ارتقاء مقام یک عراقی دیگر موسوم به محمد هاشمی شاهرودی برای جایگزینی آیت الله سیستانی هم لابد به همین دلیل ادامه دارد که پرچم اسلام را بعد از برزیل در سراسر دنیا برافرازند.

هفته تمام است و فروردین ماه.چندان پنهان نبود و کاملا آشکار می شود که تصمیم گیرنده در باره پرونده اتمی رهبری جمهوری اسلامی است.

ابوالفضل قدیانی که به مرخصی آمده است، بر همین اساس می گوید: «آقای خامنه مسئول اصلی فاجعه حاکم بر کشور است.»

باید چون محمد نوری زاد داس تیزی به دست گرفت و همه ی نجواهای پراکنده را با یک «آهای ای همه ی ایرانیان، به کجا می نگرید؟ درد اینجاست» بیخ بُرکند. سکوت که در گرفت، فریاد کرد:

«اینک درد! چه؟ فربگان! کدام فربگان؟ آنان که از سکوت ما و جهل ما فربگی گرفته اند و برهمین سکوت و جهل، بنای مرتفعی از فریب وحرام بالا برده اند. فربگانی که فریب را به کام ما فرومی فشرند و حرام را به ضربِ حُقه های رایجِ شرعی: به کام خود.»

با شکنجه گر ایرانی در هلند

بهار نو ، شکنجه گر ایرانی به آمستردام پایتخت هلند می آید و از زبان یکی از شکنجه شدگانش پرتو بر دهه خوفناک شصت می افکندو از گوشه ای از جنابات زندان ها پرده می گیرد.

 یکی از دهها رسانه جمعی هلند، چنین به استقبال نسخه هلندی «نامه هائی به شکنجه گرم» رفته بود که من حتی نمی توانم ان را به هلندی بر پیشانی کتابم بخوانم. خانمی کوچک اندام که گیسوانش داشت به سپیدی می زد، در لبخندش هزارتجربه حرفه ای بود و پرسش هایش بی امان و برنده، نویسنده مطلب بود.

 درهتل نویسندگان بودیم. در مرکز آمستردام و د رکنار یکی از هزاران ترعه. پنجره اتاق بزرگ و شیک بر صدای زنگ دوچرخه ها باز می شد، هیاهوی زندگی، فریاد جوانها و عبور جمعی دانشجویان . دریغا در این آفتاب زیبای بهاری، تنهاهمراهم شکنجه گرم بود که حسابی هم معروف شده است. بعضی از دهها روزنامه نگاری که برای مصاحبه آمدند، اول ا زهمه به شوخی می پرسیدند:

– برادر حمید چطور است…؟


 

و این خانم تازه به هتل نویسندگان آمده بود.اسم هتل البته هست آمباساد که نمی دانم چه معنائی دارد. اما همه می دانند که هتل مخصوص نویسندگان است. ساختمان قدیمی زیبائی دار دبا راهروهای پیچ درپیچ و بی پایان و همه آراسته به تابلوهای نقاشی. اولین کار پذیرش نه دادن پاسپورت و پر کردم فرم که  امضای کتابی است که نوشته ای. بعد که پائین می ای می بینی یکی از مسئولین پذیرش دارد کتابت را می خواند. بعد هم که کتاب تمام شد، می گذارندش توی کتابخانه زیبا و بزرگ هتل. وقت ترک هتل هم، پیش ا زهمه چیز باید دفترچه یادبود را بنویسی و ا مضاء کنی.

 بخود می گویم:

– عین هتل اوین خودمان است..

 دراین هتل، دارم با چندمین روزنامه نویس مصاحبه می کنم که همه اشان بجز یک نفر کتاب را خوانده اند و زیر سطور متعددی  را خط کشیده اند. خانم کوچک اندام، بعد از دو ساعت پرسش در باره موارد مختلف کتاب، می رسد به امروز ایران وبی مقدمه می پرسد:

– بعد از حمله چی می شود؟

 جوری از حمله حرف می زند که انگار یک فیلم سینمائی است وزمان شروع سانسسش هم معلوم. می گویم:

– بیخود می کنند حمله کنند… ایران من ویران می شود…

– از این ویرانتر؟ تازه دولت برادر حمید که همین را می گوید.

می فهمم حریف قدر است. یاد معاون سردبیر تایمزلندن می پرسم که همین موضع راد اشت. او می خواست صفتی روی آقای خامنه ای بگذارم و این یکی می خواهد تاگرفتن جواب موافقت باجنگ از من پیش برود. تجربه روزنامه نگاری و عشق ایران بهم می آمیزد و کم و بیش دعوایمان می شود. آخر می پرسد:

– حمله نکنند که می کنند، چه باید کرد؟

می گویم:

–  باید دموکراسی را در ایران نهادینه کرد…

 خنده بلندی می کندو بر می خیزد:

– این حکومت می گذارد شما دموکراسی بنا کنید؟

دست می دهد و می رود. روزنامه نویسان دیگرپشت در اتاق مخصوص مصاحبه هتل دارند باخانمی که مسئول تبلیغات کتاب است قهوه می خورند.

 راستش مصاحبه بعدی را کمی گیج می زنم. خوب است که خانم چاق سیاهپوست نه کتاب را خوانده و نه حرفه ای است.

و همه ایام مانده، درآفتاب درخشان، جنجال گنجشگان، سوت ترامواها و پیاده روی شادمانه مردم ، د رهولی می گذرد که بر اعماق دلم چنگ می زند. خبرنگارها ی دیگر هم از جنگ مانند یک خبر اعلام شده حرف می زنند. و مردمان سراسر دنیا در بادبهاری خندان می روند و خبر از سرزمین آفتابی ایران ندارند که گل هایش را برادر حمیدها پرپر کرده اند و سرزمینش را  بسوی ویرانی می برند.

 در خیابانها می روم. بهار از من نمی گذرد.

– پر کنی پیاله را..

 نه، این جام آتشین راه به حال خرابم نمی برد.

 به روزهای دور بر می گردم. اقای خامنه ای ماند که ایران بر باد دهد و من که پریشان در خیابانهای تبعید بروم…

**

وبر می گردم. و نامه مترجم کتاب می رسد:» در ۲۵ سالی که کارم ترجمه کتاب است، چنین عمیق درگیر کتابی نشده ام. اگر کتاب در خوانندگان هم همین تاثیری رابگذارد که بر من گذاشته است، چشمان بسیاری با زخواهد شد…»

 Dear Mr. Houshang Asadi

Thank you so much for the signed copy of Brieven aan mijn folteraar, the Dutch translation of Letters to my torturer.

Unfortunately, I wasn’t able to come to the signing session in person, to shake your hand, which would have been a great honor.

In the 25 years of my career as a translator, I have not encountered a book that moved me as deeply as yours, and I am proud to have contributed a little to the disclosure of your story to the people in Holland. It might hopefully help them to get a deeper understanding of the Iranian people, the regime and especially of the counter forces that are still defying those who stand in the way of liberty and equality for all.

If your book will impress the reader as much as it did me   , it should open the eyes of many.

With the highest regards,

Roelof Posthuma

و بعد لینک مصاحبه ها و گزارش ها می رسد. تقریبا همه مطبوعات مهم هلند در باره کتاب نوشته اند و یا مصاحبه های مرا منتشر کرده اند. خودم را می بینم که دارم بازبانی که یک کلمه اش را هم بلدنیستم، با مردم هلند حرف می زنم. این صدای مظلوم قربانیان دهه شصت ، فریاد خشم اعدام شدگان تابستان ۶۷ است که در هلند طنین می اندازد.

– آهای بچه ها، با هر عقیده و اعتقاد که بر دارهای مرگ رفتید، هرگز فکرنمی کردم روزی صدای شما شوم… گوش کنید. صدای شما ا زترعه ها می گذرد و به چهار سوی جهان می رود. ما همه بازخواهیم گشت  و روی همه دیوارهای وطن خواهیم نوشت:

– آزادی..

ودیگر هیچ ایرانی با هیچ شکنجه گری به آمستردام نخواهد آمد.