خدا، شیطان و دلار

 

دراین پائیزتوفانی، برنده «جایزه دولتمرد جهان» می گوید ایران را «شیطان» اداره می کندویکی ازفرشتگان مقرب «بیت»، آیت اله خامنه ای را برتخت «سلطنت خدا» می نشاند.

وهرکه یک تنه ایران را دراختیاردارد، چه «شیطان» وچه «خدا»، حریف «سونامی دلار» نمی شود که بربادهای پائیزی می رود، رکورد تاریخی می زندودرطول هفته ۱۵درصد دیگرازارزش پول ملی را پودرمی کند؛وخبرتا به سخنگوی دولت آمریکامی رسد: «ارزش ریال در ماه های گذشته بیشتر از دو سوم کاهش یافته است.»

سونامی روزیکشنبه درمی گیرد، دلاربه رقم بی سابقه سه هزارتومان می رسد. ریال، فقط در این روز بیش از پنج درصد دیگر از ارزش خود را از دست می دهد. دو روزبعد۱۵ درصد ارزش پول ملی چون برگهای پائیزی برخاک می ریزد.کسی که ایران را اداره می کند، مهر سکوت از لب بر نمی دارد.محمود احمدی نژاد که کیهان «ساده لوح»و «مرعوب «می خواندش، دلار ۳۰۰۰ توماني را «جنگ رواني » می داند.وهنوز حرفش تمام نشده، ۹۰۰ تومان دیگر بر قیمت دلار افزوده می شود.

سایت قانون به پرسش «پول ایران چقدر پرستیژ دارد؟» جوابی چنین می دهد: «پول ایران به یکی ازکم ارزش‌ترین پول‌های جهان تبدیل شده است.پول همسایگان ایران از ایران قدرتمند تر است وحتی افغانی و دینارعراق که دو کشور جنگ زده هستند ارزش بیشتری ازپول ایران دارند.»

احمد باطبی که در فیس بوکش، لحظه به لحظه «سونامی دلار» را رصد می کند، می نویسد: «به برکت حکومت امام زمان، ریال، بی ارزش ترین پول منطقه شد، به پایین ترین ارزش خوددرتاریخ رسید و در بین ۱۴۱ کشورجهان مقام صد و چهل و یکم راکسب کرد.نمی دانم اگر امام راحل درقیدحیات بودند، بازهم می گفتند اقتصاد مال خر است و آمریکا نمی تواند هیچ غلطی بکند و…»

ویکتوریا نولاند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، می گوید: «سقوط پول ایران نشان دهنده موفقیت تحریم های بسیار کوبنده ای است که جامعه بین المللی برای متوقف کردن برنامه هسته ای مشکوک جمهوری اسلامی وضع کرده است.»

دانی آیالون، معاون وزارت خارجه اسرائیل، معلوم است که نمی تواند خوشحالی خود را پنهان کند:» تحریم‌ها موثر بوده است.ایران در آستانه ورشکستگی قرار دارد. »

آويگدور ليبرمن، وزير امور خارجه اسرائيل، دست به پیش بینی می زند: «تظاهرات مخالفان در ايران که در ماه ژوئن سال ۲۰۰۹ روی داد، بارديگر روی خواهد داد، حتی با قدرت بيشتر.»

زمزمه بازگشت کوپن به اقتصاد کشوربه گوش می رسد.طرح ساماندهی نحوه توزیع کالاهای اساسی در مجلس شورای اسلامی در حال بررسی است. همکاران ما در روزاوضاع را چنین جمع بندی می کنند:بحران ارز؛ کشور در آستانه ناآرامی.

لابد «شیطان» یا «خدا»ی اداره کننده ایران به دیدارهای شبانه با «آقا امام زمان» رفته که حرفی نمی زند. حجت الاسلام سعیدی نماینده رهبری در سپاه همین روزها گفته است: «خمینی و خامنه ای مانند پیامبر و علی هستند.»

و در هفته ای که اعلام شده علی جنتی بعلت «کهولت سن» کمتر درنمازجمعه حاضر می شود، کاظم صدیقی از «منبر نماز جمعه»، روی دست صاحب منبر و سعیدی برخاسته و علی خامنه ای را بر تخت «سلطنت خدا» نشانده است: «ولایت فقیه جلوه‌ای از سلطنت خداست. انسان وقتی به سعادت دنیایی می‌رسد که زیر پرچم کسی قرار گیرد که بالاتر از او فقط خداست که آن یک نفر ولایت فقیه است.»

کسی نمی داند که مقام رهبری در وضعیت جدید خدایگونه وپیامبرمانندش از «آقا» «مدد» می گیرد یا برایش کلاس «بصیرت» گذاشته است. اما فرشتگان مقرب «بیت» او بروی مبارک نمی آورند که رئیس جمهور از فتح بزرگی برگشته و با سران چهار کشور از کوچکترين، فقيرترين و کم تاثيرگذارترين کشورها در عرصه بين الملل ديداروگفت وگو داشته است.اين کشورها که کومور، سوازيلند، سنت وينسنت و بوليوی باشند رویهم باندازه یک محله تهران جمعیت ندارند.

سایت «بازتاب امروز» که در نوک حمله علیه رئیس جمهور سابقا «محبوب» آقا قرار گرفته و بدجوری می تازد، از هزینه۶۰۰ ميليون دلاری کنفرانس غیرمتعهد ها پرده بر می دارد، مخارج سفرآخر «دکتر احمدی نژاد رابيست ميليون دلار» تخمین می زند و نتیجه می گیرد: «هر کلمه از سخنرانی های هشت گانه، بيش از دويست دلار مستقيم هزینه در برداشته است.»

فقط سردار محسن رضائی که صدایش «بازتاب» مداوم دارد و سایت فارس که محمود احمدی نژاد رسما آن را وابسته به «نهاد امنیتی- سپاهی»- یعنی همان سپاه پاسداران خودمان- معرفی می کند، نیستندکه بررئیس جمهورمی تازند.برادر حسین بازجودرروزنامه ضد ملی کیهان چوب رابدجوری برداشته ودرسرمقاله خود احمدی‌نژاد را فردی «دچار ساده لوحی»، «مرعوب»، بی بهره از «عقل سیاسی» و بی خبر «از فرمول های رایج استراتژیک»، توصیف می کند که «اگرچه رئيس جمهور و يكي از مسئولان بلندپايه جمهوري اسلامي ايران است ولي اتخاذ تصميم درباره مذاكره يا رابطه با آمريكا در حوزه مسئوليت و اختيارات قانوني ايشان نيست».

دکترعلی اکبرولایتی، همین حرف را می زند: «سیاست کلی جمهوری اسلامی در قبال آمریکا و ارتباط با این کشور هیچ تغییری نکرده و مانند گذشته است.»

محمدباقر ذوالقدر، سرداری که حالا معاون راهبردی قوه‌ی قضائیه است، آب پاکی راروی دست همه می ریزد: «تصمیم‌گیری درباره رابطه با آمریکا «منحصرا» دراختیار آیت‌الله علی خامنه‌ای ست.»

جنگ باآمریکا جای پیشنهاد مذاکره با آمریکا می نشیند و رئیس جمهوررا سینه به سینه «سونامی دلار» قرار می دهند.

مهدی غضنفری، وزير صنعت، معدن و تجارت جمهوری اسلامی، اولین قدم برای مقابله را بر می دارد: «نابسامانی بازار ارز صرفا اقتصادی نيست. دلال هايی که در بازار وجود دارند همواره به دنبال افزايش قيمت هستند، چرا که در هر حالت برای آنها سود ده خواهد بود و کسی نيست آنها را کنترل کند.»و خواستار دخالت نيروهای امنيتی در بازار ارز می شود.

رئیس دولت که درخواست نجات مشاورمطبوعاتیش اززندان باجواب منفی «مقام رهبری» و صادق لاریجانی-رئیس قوه «مستقل» قضائیه- روبروشده، دریک کنفرانس مطبوعاتی شرکت می کند که سایت «بازتاب امروز» آن را انتحاری لقب می دهد. رییس دولت دهم در این کنفرانس از علی و صادق لاریجانی، محمدباقر قالیباف، عزت‌الله ضرغامی، علی‌اکبر ولایتی، خبرگزاری فارس، هیات نظارت بر مطبوعات، مجلس، مراجع تقلید و… انتقاد می کند، آشفتگی در بازار ارز را به عوامل پنهان نسبت می دهد، انتقادها از دولت در زمینه اقتصادی را ناشی از بی‌اطلاعی می داند، از توقیف شرق و بازداشت علی‌اکبر جوان‌فکر گلایه دارد و نهادهای امنیتی را بابت عدم برخورد با «دشمن بیرونی و سودجویان داخلی» که به نظر وی باعث اختلال در بازار ارز هستند، مورد انتقاد قرارمی دهد.وسر انجام به خط آخر می رسد: یک خط می نویسیم خداحافظ!

محمود احمدی نژاد بعنوان رئیس دولتی که آزادی «تقریبا مطلق» رادر سیاست داشته، تاييد می کند که صادرات نفت ايران کاهش پيدا کرده است. راه حلش را هم می دهد: «انشاء الله جبران خواهیم کرد.»وبا همان فرهنگ » اقتصاد مال خراست»به مقابله سونامی می آید:

«در اين بازار ۲۲ نفرسرحلقه هستند وتمام سرنخ ها دردست آنهاست. آنجا ايستاده‌اند وموبايل دستشان است وبا هم درتماس هستند و يک دفعه می‌گويند «۲۰۰ تا بنداز بالا»، «۵۰۰ تا بنداز بالا»! اينها هيچ ربطی به اقتصاد ايران ندارد.فقط التهاب درست کرده‌اند. من حالا بايد چه کار کنم؟» و مشخص است چه نهادهايی بايد وارد عمل شوند.

و یک بار دیگر «سرکوب» برای درمان «اقتصاد» دردستور کار قرار می گیرد. هر اقتصاد دانی، سخن دکتر جمشید اسدی را تکرار می کند: «دولت که درآمد اصلی آن متکی به نفت است با مشکل فروش در بازار مواجه است.همزمان خزانه کشور نیز خالی است و با وجود تقاضای بالا برای ارز بین المللی دولت نمی‌تواند به‌‌ همان میزان عرضه داشته باشد و به این ترتیب باید در انتظار افزایش بیشتر قیمت‌ها باشیم و ارزش ریال نیز بیش از این سقوط خواهد کرد و می‌توان گفت این به معنای فروپاشی کامل اقتصاد ایران است.»

اما کسی گوشش به واقعیت تلخ نیست. سخنان عوامفریبانه رئیس جمهور، بلافاصله در فضای اقتصادی انعکاس می یابد: «بهای دلار که تا ساعت چهار بعد ازظهر سه‌شنبه حدود ۲۹۰ تومان کاهش پیدا کرده بود، درست بعد از اتمام کنفرانس مطبوعاتی دوباره اوج می گیرد و به ۳۶۲۰ تومان می رسد.»

ماموران امنیتی – نظامی هم بفرماندهی سردار «رادان» آماده یورش می شوندتا باتکرارجنایت «کهریزک» صورت مساله بحران اقتصادی راهم پاک کنند. صبح چهارشنبه دلالان مورداشاره رئیس جمهور رادستگیر می کنند وآتش نهفته زیرخاکسترسرکوب سربر می کشد. درتبریز و تهران و مشهد شلوغی در می گیرد. محمود احمدی نژاد پیش بینی وزیر اسرائیلی را درست سه روز بعد عملی می کند.

«شیطان» یا «خدا» که ایران را اداره می کند، «سونامی دلار»را به رئیس جمهور درحال سقوط واگذاشته که با یک تیر چند نشان بزند، هم بحران را به گردن «دکتر» بیندازد و هم دستان خود را پاک نشان دهد و هم چنانکه اخبار می گوید چاره ای برای «سرداران» خود ساخته بیاندیشد که در باره جنگ پیشاروی به پریشان گوئی افتاده اند.

فضا چنان توفانی و اخبار آنقدر انبوه است که خط قرمز ترسیمی بنیامین نتانیاهو، در مجمع عمومی سازمان ملل، بسرعت ازگردنه بیرون می افتد.

نخست‌وزیراسرائیل جهان را به دو بخش روشنایی وسیاهی تقسیم می کند: «اسلامگرایان ستیزه‌جومی‌خواهند به جهان مدرن پایان دهند.سرانجام نو رسیاهی رادرمی‌شکافد؛ خاورمیانه منزوی سرانجام دربرابر نور آزادی و فناوری سپر خواهد انداخت.ایران در زمره گروه‌هایی چون القاعده است. تصور کنید اگر القاعده به بمب اتم دست پیدا کند چه می‌شود.»
نخست‌وزیراسرائیل با ماژیک قرمزی که دردست دارد، خط قرمزی می کشد و می گوید: «جهان باید برای ایران خط قرمز مشخص کند.»

مواضع «ائتلاف جهانی» هم روشن است. گزارش فوربس از احتمال حمله نظامی به ایران اختصاص دارد: بعد از انتخابات، در صورت پیروزی اوباما.

گزارش ایل سوله ۲۴ اوره از واکنش جهانی در برابر ایران، بااین عنوان منتشر می شود: «کاسه صبرها دارد لبریز مي شود.»

خبرگزاری رويترزدر گزارشی، به بررسی موارد همکاری احتمالی اسرائيل با جمهوری آذربایجان در صورت اقدام نظامی یکجانبه تل آویو علیه تاسیسات اتمی ایران می پردازد: «دولت های باکو و تل آويونحوه استفاده ازپايگاه های هوايی آذربايجان و توانایی های جاسوسی پهبادهای اين کشوررا برای اجرای حمله ای درمقياس بزرگ توسط جنگنده های اسرائيلی به تاسيسات هسته ای ايران بررسی کرده اند.اين کشور همسايه شمالی ايران می تواند برای برخی از نقاط ضعف طرح حمله اسرائيل به ايران، مانند سوخت گيری جنگنده ها، عمليات جاسوسی و نجات خدمه های هواپيما را مرتفع سازد تا حمله يکجانبه اسرائيل به ايران قابليت اجرايی بيشتری پيدا کند.»

حمله نظامی، تمرین و تبلیغ می شود. جنگ اقتصادی با تمام نیرو ادامه دارد.هند برای سومین ماه پیاپی واردات نفت از ایران را کاهش می دهد. پالايشگاه «اسار» این کشوراز میزان خرید نفت از ايران تا ۴۰ درصد کم می کند.
بزرگترين شرکت خصوصی هند، اسار، نفت خام سنگين و فوق سنگين کشورهای آمريکای جنوبی را جايگزين واردات نفت ايران می کند.

آخرين موسسه رده بندی عمده بين المللی که متعلق به کره جنوبی است به همکاری با ايران پايان می دهد. موسسات رده بندی برای نفتکشها جواز سلامتی فنی کشتی صادر می کنند و بدون داشتن اين گواهينامه هيچ نفتکشی نمی تواند اجازه پهلوگيری در بنادر بين المللی داشته باشد.

اختلاف نظر در میان نیروهای مسلح نم نمک رخ می نماید و در سخنان آنها درزمی کند. «تهدید پوچ جنگ» به «احتمال واقعیت» تبدیل می شود. صحبت از جنگ سوم جهانی می رود. فراخوان جوانان برای حضور در جنگ مطرح می شود. سرتیپ پاسدار مسعود جزایری تهدیدات نظامی و اظهارات مقامات اسراییلی را «عملیات روانی دشمن» می خواند.ازچنین اظهاراتی انتقاد و اعلام می کند: «بهتر است این مقامات پاسخگویی به تهدیدان نظامی را به «دیگران» بسپارند.»

یک فرمانده نظامی، حرفی ازسرنبوغ می زندبرای ثبت درتاریخ.جواد استکی٬ فرمانده قرارگاه عملیاتی اصفهان از «احتمال حمله نظامی صد درصدی دشمن» خبر می دهد.

ظاهرا همین «احتمال صددر صدی» است که قطعیت «برخورد بزرگ» را که سر فصل هفته پیش بود، با پرسش این هفته مبدل می کند: «وقوع جنگ قطعی است یا نیست؟»

«سونامی دلار» و «حمله نظامی» بجای خود، «خدا» یا «شیطان» حاکم برایران، باردیگردرکنترل لباس زنان نا کام می ماند.

خبراز «شکست طرح گشت ارشاد»می رسد. فرمانده نیروی انتظامی به خشم مردم از برخوردهای نیروی انتظامی درقالب «گشت ارشاد» اعتراف و ضمن تایید درگیری های پراکنده مردم با عوامل این نیرودرهفته های اخیر، فاش می سازدکه گشت ارشاد طرح مطلوبی نبوده است. سردار احمدی مقدم از «تغییر رویکرد نیروی انتظامی» سخن می گوید، «پرخاشگري و رفتار تند» را محکوم می کند و از اخراج ۱۱۰۰ مامور پلیس متخلف وبرکناری سردار کارگر، معاون اجتماعی ناجا و متولی تشدید اقدامات پلیس در طرح «امنیت اجتماعی» پرده می گیرد.

فرمانده نیروی انتظامی اعتراف می کند که این نیروبین دو دیدگاه درباره حجاب در حال «کش آمدن» است. لابد سخنگوی یکی از نیروها آیت الله سبحانی است که حاصل مبارزه سی وچند ساله «نظام» برای اعمال حجاب اجباری را در اختیار عموم می گذارد: «جامعه به سمت بی حجابی می رود.»

معلوم نیست علی اکبر جوانفر که در زندان است ویکی ازاتهاماتش نوشتن مقاله اي است که درآن گفته شده «پوشیدن چادر براي زنان ایرانی یک امر سنتي یا محلي نیست و یک مسئله وارداتي است»، ترجیح می دهد نظرحضرت آیت اله را بخواند یا «قوانین و تخلفات ر اهنمائی و رانندگی» را مطالعه کند که علی آل‌کاظمی از پژوهشگران حوزوی با تفسیر آیه ۳۶ سوره «اسراء» از قرآن استخراج کرده است.

یکصد و ۱۸ کیلو طلا و ۴هزارکیلو نقره که شکل ضریح امام حسین را به خود گرفته بزودی به عراق منتقل می‌شود.این ضریح به نرخ امروز طلا، ۱۴میلیارد تومان به حساب مردم تمام شده است. کسی نمی داند که «خدا» یا «شیطان» حاکم بروطن به این گنبدمطلاخیره است ویا گوش به کشمکش دو پایورخوددارد. جنگ لفظی ميان محمدرضا رحيمی معاون اول رييس‌ جمهورومصطفی پورمحمدی رييس سازمان بازرسی کل کشوربرسر پرونده های فساد به جاهای باريک کشيده می شودوبه نوشته روزنامه خراسان «بحث بودجه‌های بی‌حساب و کتاب» را می گشاید.

به کسی از میزان و کم وکیف این «بودجه ها» خبر دقیق و کامل نمی دهند. اما تداوم مجازات سنگین برای جرایم کیفری مرتب رسانه ای می شودو قطع دست از کرمانشاه تا خوزستان خون آفتابه دزدها را بردامان حکومت ولائی می ریزد.

کارگران گرسنه اصفهان برای چندمین بار به خیابان می آیند. دست های پینه بسته شان که ولی فقیه اول می گفت برآنها بوسه می زند، از آسمان نان می خواهد و ولی فقیه دوم به نوشته تایمز لندن ده میلیارد دلار دراختیار بشار اسد می گذارد.

و درست در روزهائی که راز جنایتی دیگر از دیکتاتور دمشق از پرده بیرون می افتد.روزنامه ایتالیائی «کوریره دلا سیرا» فاش می سازدکه بشاراسد، شماره تلفن ماهواره ای معمر قذافی را باسازمان امنیت فرانسه، برای کاستن از فشار روی خودش تاخت زده است. مخفیگاه معمر قذافی بدینوسیله کشف و او به محض مشاهده به دست یک مامور سازمان امنیت فرانسه به قتل می رسد.

روزنامه های جهان عکس های بشاراسد-ـ قذافی را منتشر می کنند که دست های فشرده خودرا بعنوان پیروزی بلند کرده اند. لابد، متحداستراتژیک «نظام» که حتی نزدیکترین یارانش را می فروشد؛ پول های کارگران گرسنه ایران را می شمارد وبه تلویزیونش گوش می دهد که درخشمی کم سابقه به کسی دشنام می دهد که: «مقاومت را در مقابل قدرت فروخت…ننگ بر آن چیزی که پشت تریبون حزب اردوغان به عنوان شریکی در ستاد انتخاباتی اردوغان گفت آن هم پس از آنکه دوستی‌هایش با همسایگان خود از ارمنستان گرفته تا ایران، عراق، سوریه و یونان را به صفر رساند.»

مخاطب تلویزیون سوریه، خالد مشعل است که درترکیه ودرچهارمين کنگره حزب عدالت و توسعه حضور می یابد. دراین کنگره که درایران کاملا مسکوت می ماند و حتی اغلب رسانه های فارسی زبان خارج کشور هم به آن عنایتی نشان نمی دهند، ازجانب نشریات جهان «نمایش قدرت رهبری منطقه» ارزیابی می شود. دراین کنگره بیش از پنجاه میهمان خارجی واز جمله همه سران اخوان المسلمین حضور دارند. ریشه رابطه اردوغان با اخوان المسلمین موردبحث بسیاری ازرسانه های قرارمی گیردودر نشستی به نام

«اتحادیه جهانی جوانان مسلمان» که در سال هفتاد در عربستان سعودی برگزار شد، زادگاه تاریخی خود را می یابد. خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس، که وقتی برای سخنرانی صدایش می کنند، ده دقیقه تمام موردتشویق قرار می گیرد، حرف هائی می زند که تهران و دمشق را با زهرآگین تیرها بهم می دوزد: «رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه رهبر جهان اسلام است و حزب عدالت و توسعه «چهره روشنی از اسلام » ارائه کرده و «اردوغان» نه تنها رهبر ترکیه، بلکه یک رهبر جهان اسلام است.»

خالد مشعل تا پیش از رویدادهای جاری در سوریه، دراین کشور مستقر بود و دفتر و بارگاه داشت. مسافر همیشه تهران بود.شخصا چک های میلیون دلاری از «رهبر فرزانه» می گرفت تا در «محورمقاومت» بماند.حماس در حال حاضر با دولت اخوان المسلمین در مصر و دولت ترکیه رابط نزدیک برقرار کرده است.

محمد مرسی، رئيس جمهور مصر هم در سخنرانی خود در مراسم افتتاحيه کنگره، بر حمايت کشورش از معترضان سوری تا سرنگونی نظام بشار اسد تاکيد می کند.

وزيران امور خارجه کشورهای شورای همکاری خليج فارس و آمريکا در نشست اين هفته خود در نيويورک، حمايت مالی و تسليحاتی «نظام» از دولت سوريه و دخالت جمهوری اسلامی در امور داخلی کشورهای شورای همکاری را، محکوم می کنند.

هوشیار زیباری وزیر امور خارجه عراق می گوید: «بغداد از هواپیماهای ایرانی که از حریم هوایی عراق به سوریه می روند به طور رندوم خواهد خواست برای بازرسی فرود بیایند.»

اولین بازرسی هم انجام می شود. حسن دانایی فر، سفیر جمهوری اسلامی در بغداد برای دولت عراق توپ می آید: «این اقدام عراق خلاف توافقی است که میان سازمان‌های هواپیمایی دو کشور است و این مسئله حق عمل متقابل را برای ما محفوظ نگه می‌دارد. ما تمایل نداریم وارد چنین فضاهایی شویم. امیدواریم این مسئله دیگر تکرار نشود.»

منصف مرزوقی، رئیس جمهور تونس، خواهان دخالت کشورهای عربی در سوریه می شود.

«گنادی گاتيلوف» معاون وزير خارجه روسيه به ناتو و قدرت های غربی هشدار می دهد که پی گير بهانه برای دخالت نظامی در سوريه نباشند: «مسکو مخالف ايجاد کريدورهای انساندوستانه و يا منطقه حائل در سوريه است.»

جهان از سوریه می گوید. تهران هم عقب نمی ماند. تظاهرکنندگان تهران، فریاد می زنند: «سوریه را رهاکن، فکری بحال ما کن..» شعار معروف «نترسید، نترسید ما همه باهم هستیم» به خیابان های تبریز، مشهد و تهران ـ- که هنوز داوری درمورد کم و کیفشان خیلی زود است-ـ بر می گردد.

این شعاررا این بارپایوران «نظام» هم سر داده اند. احمد خاتمی عضو هیات ریسه مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه موقت تهران از مردم می خواهد تا در مقابل افزایش بی سابقه تورم، گرانی وتحریم ها یک «آخ» هم نگویند. مصطفی پورمحمدی رییس سازمان بازرسی کل کشورمردم راتشویق می کند تا «نترسند»، «جا نزده»، «عقب نکشند» و فقط «ایستادگی کنند.»

«خدا» یا» شیطان» روزآخرهفته برای «نگاه هفته» پیدایش می شود و دستور مقاومت می دهد: «هدف اصلی از افزایش فشارها وادار کردن ملت ایران به تسلیم است. اما ملت ایران هیچ‌گاه تسلیم فشارها نشده و نخواهد شد».

صادق زیباکلام می گوید: «اوضاع کشور در دوره جنگ بهتر از این بود. حتی در اوج جنگ تحمیلی هم با چنین شرایط بد اقتصادی مواجه نبوده‌ایم و در آن شرایط هم می‌توانستیم نفت خود را به سایر کشورها صادر کنیم و با همه قوا در برابر رژیم عراق بایستیم و شاهد چنین شرایط آشفته‌ای نباشیم. متاسفانه امروزه فقط با بحران اقتصادی مواجه نیستیم بلکه با بحران در حوزه بین المللی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی روبرو شده‌ایم. سیاست خارجی غلط دولت نهم و دهم عامل تنگنای اقتصادی و سیاسی است.»

ارزیابی این تحلیل گر روی موج سیاسی هاشمی رفسنجانی است که دولت رانشانه می رود: «امروز با وجود تمام مشکلات، ناامید نمی شویم و این وضع که تمام فرهیختگان و دلسوزان کشور ناراضی باشند قابل دوام نیست. همه باید صبورانه منتظر باشیم تا شرایط بهتری فراهم شود.»

لیبراسیون، رفسنجانی را در انتظار بازگشت به قدرت می بیند. اخبار رسیده از تهران از احتمال حضور او در انتخابات حکایت دارد و زیر این گزارش جمع بندی می شود: هاشمی بدون واهمه می آید؟

تحلیل گران دیگر بادیدگاه، آ ب ث از دستگیری فرزندان هاشمی همراهند و از محاصره گورباچف های ایران

سخن می رانند. محسن هاشمی رفسنجانی، فرزند ارشد اکبرهاشمی رفسنجانی، هم بااین فکرموافق است: «هدف اصلی برخوردهای اخیر، نه فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی بلکه خود اوست.»

هرچه هست به نوشته تحلیلگر صاحب نام فرانسوی «برنارد گتا» در روزنامه لیبراسیون: در تهران سنگ روی سنگ بند نمی شود.

و به گفته دکتر حسین باقر زاده تحلیل گر سیاسی: وقتی است که حکومت‌‌گران دیگر نمی‌‌توانند حکومت کنند…

شعارهای امروز تهران در فضای مجازی می چرخد:

– خامنه ای به هوش باش … ما مردمیم نه اوباش

– سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن

و شعرحسن صفورا چه بدل می نشیند:

هرگاه

هوا پس می شد

پدرم می گفت:

«بو قارا او قارالارا بنزمز»

حالا انگار هوا پس است

پس تر از پسین های پس، که سالهاست

هوای پس، گاهی سرخ می شود و گاهی سیاه تر

شاید هم هر دو رنگ

هوا پس است

پس

انگارچند رنگ

 

*بو قارا او قارالارا بنزمز = این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست


 

 

 

 

جنگ ادامه دارد (هوشنگ اسدی)

پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰

هوشنگ اسدی

تهدید به حمله نظامی به آتش بازی مرگ ختم می شود وموج انفجار دومین ماه پائیز را به پایان می برد که امسال از زمستان هم سرد تر است. جنگ که مدت هاست آغاز شده به مرحله تازه تر و بالاتری پا می گذارد.

تمام هفته سوم مهرماه، امواج توفانی که دو مقاله در روزنامه های گاردین و هاآرتص –ـ چاپ لندن و تل آویو-ـ بر انگیخته اند از سر جهان می گذرد. افکار عمومی جمهوری اسلامی را آماجی می بیند که باید درباره حمله نظامی به آن تصمیم نهائی را گرفت: «آری، یانه؟»

از فیدل کاسترو که آمریکا ستیزی  بازهم در کنار جباران «نظام» قرارش می دهد تا شاهزاده ترکی الفیصل-ـ مقام عالیرتبه امنیتی عربستان-ـ در باره حمله نظامی سخن می گویند.

می توان جمع بندی جهانی را در سه دیگاه متبلور یافت. اسرائیل که با انتشار خبر توفان را برانگیخته، خود مهارش می کند و چنانکه همه مرغان شکاری سیاست در دامش بیافتند.

شیمون پرز، تصویری عریان از جمهوری اسلامی در برابر جهانیان می گذارد: «حکومت حاکم بر ایران به لحاظ اخلاقی فاسد و پوسیده است. آنها تنها کشوری هستند که آزادانه و در ملاءعام، کشور دیگری را به نابودی تهدید می کنند. آن ها کسانی هستند که مخالفان و معترضان را یا می کشند و یا به زندان می اندازند، ضمن اینکه دست به تجهیز و گسترش تسلیحات می زنند و هرجایی که بتوانند، از ترور و ناامنی حمایت می کنند. »

بعد، در دو فراز، چهار هدف عمده را نشانه می گیرد: همراهی اسرائیل با جهان، راضی کردن افکار عمومی ضد جنگ، جهانی نشان دادن خطر جمهوری اسلامی و فشار روی گزینه تحریم. رییس جمهوری اسرائیل، به شبکه پرمخاطب تلویزیون آمریکا می گوید:» اقدام نظامی اولین راهکار برای جلوگیری از دستیابی ایران به بمب اتمی نیست. هیچگاه پیشنهاد من این نیست که اول از همه دست به اقدام نظامی بزنیم.به جای حمله نظامی، من از تحریم های اقتصادی بیشتر و فشار سیاسی بیشتر حمایت می کنم. با در دست داشتن چنین ابزارهایی می توان حمله اخلاقی کرد و نه حمله نظامی چرا که اقدامات ایران در حمایت از تروریسم، مسئله ای جهانی است و تمامی کشورهای جهان باید بر آن تمرکز کنند. ما هم مانند دیگر اعضای جامعه جهانی، راه اجماعی را دنبال می کنیم. ما به تنهایی دست به کار نمی شویم و به عنوان عضوی از جامعه متمدن جهانی، همگام با منطق جهانی تصمیم می گیریم. هر تصمیمی گرفته شود، ما هم به آن وفادار خواهیم بود. »

شاهزاده سعودی ـ ترکی الفیصل، مقام عالیرتبه پیشین امنیتی عربستان که سخنش سیاست این کشور تلقی می شود ـ- سخن پرز رابر جهان عرب منطبق می کند:» در تمام جهان عرب، رهبران ايران به طور مداوم و به شيوۀ پنهانی و نيز با پشتيبانی از سازمان هايی مانند حزب الله و ديگران، در امور داخلی دولتها دخالت  می کنند. در اين زمينه دلايل فراوانی، از جمله کشف توطئۀ ترور سفير عربستان در ايالات متحده در دست است که از دخالت نيروی قدس حکايت دارد.»

او مخالف حمله نظامی در لحظه کنونی و موافق افزایش تحریم هاست. همان حرفی که لئون پانه‌تا ـ– رئیس سابق سیا و وزیر کنونی دفاع ایالات متحده-ـ می زند: «آمريکا بر رويکرد ديپلماتيک در قبال ايران متمرکز است و هم‌اکنون درحال گفت وگو با متحدان خود برای «تشديد تحريم‌ها» عليه ايران است. حمله نظامی «آخرين چاره» است. »

نامزدهای حزب جمهوریخواه یک صدا با این سیاست مخالف وخواهان جنگ هستند. تقریبا همه یک حرف را می زنند:

– » شواهد آشکاری که فعاليت های ايران برای توليد سلاح هسته ای را ثابت می کند و خواست آن رژيم برای نابودی اسرائيل اکنون به شکل خطرناکی در برابر ما قرار گرفته است. اکنون زمان آن فرا رسيده که وجود اين تهديد را پذيرفت، با آن برخورد کرد و آن را از بين برد.»

–  » ما بايد در روش تا به امروز پرزيدنت اوباما که گزينه نظامی را کنار گذاشته است تجديد نظر کنيم. برای حفاظت از منافع حياتی آمريکا رييس جمهور اين کشور بايد آمادگی آن را داشته باشد که در بدترين حالت ممکن برای نابود کردن توان هسته ای ايران از نيروی نظامی استفاده کند.»

پاسخ جمهوری اسلامی-ـ مثل همیشه-ـ چیزی نیست جز حقیر جلوه دادن خطر، و دشنام و تهدید که بی دریغ نثار»دشمن»  می شودو بیشتر ازهمه بکار داغ کردن تنور اسرائیل می آید. کلید را آیت اله خامنه ای می زند که این هفته هم دستمال باران می شود. مصباح یزدی می گوید:» امروز نماد اسلام شخص مقام معظم رهبری است که مفاسد زیادی به دست مبارک ایشان از سر جامعه اسلامی و اسلام جهانی دفع شده است.»

دبیر کل حزب الله،او را رهبری نمونه در منطقه و جهان می داند .کاظم صدیقی امام جمعه موقت تهران اعلام می کند که رهبرجمهوری اسلامی با «سیم به امام زمان» وصل است.

احتمالا سیم این بار جای دیگری وصل می شود . این حرفهای رهبر جمهوری اسلامی نمی تواند پیام » امام زمان» باشد:»ملت استوار ایران، ملتی نیست که فقط بنشیند و نظاره گر تهدیدهای قدرتهای پوشالی مادی باشد که از درون کرم خورده هستند.هرکس که فکر تجاوز به جمهوری اسلامی ایران، در مخیله‌اش خطور کند، باید خود را آماده دریافت سیلی‌های محکم و مشت های پولادین ارتش، سپاه و بسیج و در یک کلام، ملت بزرگ ایران کند.»

و بعد هم» لات های سیاسی» به میدان می آیندو برای زمین و زمان عربده می کشند. وزیر دفاع، مواضع اسرائیل را «یاوه گویی» می داند. یک عضو ستاد نیروهای مسلح این کشور را سگ نگهبان آمریکا می نامد . تانوبت به سردار شکنجه، نقدی می رسد که برای فهمیدن حرفش نیاز به دیلماج هست: «پاسخ آمريکا در صورت حمله جمهوری اسلامی «التماس برای مذاکره» خواهد بود.»

و ازاین جهان پنهاور، تنهاحقوق بگیر معروف حسن نصر الله دبیر کل حزب الله لبنان  است که به این سمفونی نابخردی می پیوندد:» در صورت تجاوز به ایران و سوریه، جنگ محدود به این دو کشور نخواهد ماند.چنین جنگی منطقه ای خواهد بود، و این یک حساب و کتاب واقعی است.»

مسعود جزایری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و معاون فعلی ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، تهدید می کند: «آمریکا باید منتظر برخوردهای جدی جمهوری اسلامی باشد.»

و هنوز این تهدید به برخورد در فضا طنین انداز است که در قلب ایران و در مخزن موشک های شهاب آتش بازی می شود. معلوم نیست مامورین نفوذی حیدر مصلحی در سازمان های جاسوسی جهان با صدای انفجاری درپادگان سپاه، از خواب خرگوشی می پرند .این باررئیس موساد حتی لبخند معنی دار هم نمی زند. جمهوری اسلامی نه تنها  مانند همیشه بلافاصله تل آویو را نشان نمی دهد،که سردار سبک وزن را هم برای تکذیب به میدان می آورد. اما معلوم نیست چرا  همه آتش بازی را به حساب اسرائیل می نویسند.

انتشار یک ویروس صنعتی جدید در شبکه سایبری جهانی توسط اسرائیل وآمریکا رسانه ای می شود. ویروس کامپیوتری «دوکو» ویروس جدیدی است که پس از «استاکس‌نت» بار دیگر تاسیسات صنعتی را هدف گرفته است. اولین قربانی آن پدر»برنامه موشکی سپاه» است که حسن تهرانی مقدم نام داشت.

پاسخ آتش بازی در قلب پادگان سپاه باز هم تهدید است. در تهران «حسن فتحی» خبرنگاردر مصاحبه ای کوتاه با زبانی که سراسر «لکنت» و «بیم» ناشی از واکنش حکومت است، درباره انفجار پایگاه موشکی «ملارد»  می گوید: » باتوجه به صحبت‌های اخیر درباره اقدام حمله نظامی علیه ایران، مردم تهران هراسان و وحشت زده شده بودند و ترسیدند که مبادا حمله نظامی شده باشد.» بلافاصله دستگیرش می کنند.

مهدی طائب، رئیس قرارگاه عمار در مورد «پروژه‌ای» که تهرانی مقدم پیگیری می‌کرد، می گوید: «من از همین جا به شما می‌گویم که با شهادت سردار حسن تهرانی مقدم یک اتفاق بزرگ رخ خواهد داد.»

سردار سرلشگر فیروز آبادی هم همین سخن را بزبان می آورد:»تولید «محصول تحقيقاتی»،می تواند مشت محکمی بر دهان استکبار و رژيم غاصب باشد.»

و جهان در انتظار » اتفاق بزرگ» نمی ماند. جبهه های جنگ یکی بعد از دیگری فعال می شوند. جمهوری اسلامی یکایک را با » دشنام» می بندد.

تشدید تحریم ها که باراک اوباما»شدیدا گزنده» توصیفشان می کند، در برنامه آمریکا قرار می گیرد و بلافاصله ازجانب وزيران خارجه اتحاديه اروپا حمایت می شود.

پرونده اتمی همچنان باز است. اول هفته، هیلاری کلینتون، از مقامات جمهوری اسلامی می خواهد تا «ظرف چند روز آینده» به این گزارش پاسخ دهند.  وزیر خارجه آمریکا از مشورت واشینگتن با متحدانش درباره گام‌های بعدی در برابر ایران خبر می دهد.

علی اکبر  سلطانیه گزارش آژانس را «مزخرف» می خواند.

‌روزچهارشنبه خبر می رسد که قدرت‌های جهانی در زمینه کاستن از اختلافات خود بر سر نحوه واکنش به گزارش جدید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در زمینه فعالیت هسته‌ای ایران «پیشرفت » داشته‌اند.

و همزمان، پیش‌نویس قطعنامه‌ای از طرف آمریکا و عربستان در محکومیت اتهام توطئه ترور سفیر عربستان سعودی در دبیرخانه سازمان ملل ثبت و توزیع می شود.  به گفته عبدالمحسن الیاس سخنگوی نمایندگی عربستان در سازمان ملل، این پیش نویس روز جمعه به رای گذاشته می‌شود.

جمهوری اسلامی، هشدار شدید الحن می دهد و قطعنامه را» کوتاه بینانه» ارزیابی می کند. نامه جمهوری اسلامی چنین تمام می شود:» آمریکا با ارائه پیش نویس قطعنامه ای که صرفاً بر مبنای ادعاهای نادرست برضد عضو دیگر سازمان ملل متحد شکل گرفته است، هدفی به غیر از پیشبرد سیاستهای کوتاه بینانه خود، از طریق استفاده ابزاری از مجمع عمومی این سازمان ندارد.»

در منطقه، زیرپای تنها متحد جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر خالی می شود. تركیه شورای ملی مخالفان سوریه را به رسمیت ‌می شناسد و اعلام می کند :»تصمیمات اتحادیه عرب در قبال سوریه را اجرا خواهد كرد.»

اتحادیه عرب از کشورهای عضو خواسته سفیران خود را از دمشق فرابخوانند.فرانسه سفیر خودرا از سوریه فرا می خواند.اتحاديه اروپا ۱۸ مقام دیگر سوريه را تحريم می کند.پادشاه اردن خواستار کناره گیری بشار اسد می شود. دیده بان حقوق بشر می گویدکه در سوریه جنایت علیه بشریت رخ داده است. یک دیپلمات آمریکایی خبرمی دهد: «برخی کشورهای عرب به بشار اسد پیشنهاد پناهنده شدن داده‌اند.» عصر چهارشنبهنظامیان مخالف بشار اسد که خود را «ارتش آزاد سوريه» می‌نامند،  با آر پی جی و آتشبار مسلسل به مجتمع بزرگ سازمان اطلاعات نيروی هوايی ارتش منطقه حرستا واقع در شمال دمشق حمله می کنند.

بشار اسد به راه صدام و قذافی می رود. منطقه از دیکتاتورها فاصله می گیرد. «جاسم حسین»، از رهبران گروه‌های سیاسی شیعیان بحرین، در تلویزیون ظاهر می شود تابگوید:» ما آلت دست ایران نیستیم .ما از حضور ناوگان آمریکا، و همچنین از مظاهر فرهنگ آمریکایی مثل کافه‌های زنجیره‌ای «استارباکس»» استقبال می‌کنیم.»

این سیاست‌مدار شیعه، یک اقتصاددان تحصیلکرده در آمریکاست. کت و شلوار و کراوات می‌پوشد و زبان انگلیسی را بدون نقص صحبت می‌کند.

همزمان خبرگزاری دولتی بحرین اعلام می کند: «اعضای گروهی که قصد انجام عملیات تروریستی در بحرین داشتند، با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در ارتباط بودند.» جمهوری اسلامی ادعای بحرین در مورد سپاه را «مضحک» می خواند .

روز پایانی هفته برای» نگاه» است. دقایقی دیگر شب درتهران از نیمه می گذرد. «احمدی‌نژاد می‌خواست اما نتوانست بیاید.«این را سردار رستم قاسمی دردومین روز از نخستین اجلاس سران کشورهای صادرکننده گاز  می گوید .کار اجلاس از سه شنبه در دوحه پایتخت قطر آغاز شده است . خبرگزاریها تا ساعتی پس از افتتاح رسمی اجلاس توسط امیر قطر، همچنان از حضور محمود احمدی‌نژاد و سخنرانی او در اجلاس گزارش داده‌اند، اما از رئیس دولت»جمهوری اوباش» خبری نیست که نیست.

شاید رئیس جمهور که دیگر قبای امام زمان را از تن خارج کرده، هاله نور رابرداشته و ذکر» فردوسی» گرفته است، باپرونده های امنیتی بیت آقا زیر بغلش رفته است تا مانع ریزش تخت جمشید شود که عکس ترک دیوارهایش قلب ایرانیان راشرحه شرحه کرده است.

هفته ای است که پسر سرداررضائی بطورمشکوکی از جهان  می رود. فیس بوک را موج  شعف رفتن «نمرالمومنین جنتی» به بیمارستان پر می کند.

آیت اله یوسف صانعی-ـ از مراجع تقلید-ـ در سایت شخصی خود می نویسد:» مشکلات مردم ایران ریشه در قدرت افسار گسیخته و بی قید و بند مسئولانی دارد که خود را تابع هیچ ضابطه و معیار شرعی، عقلی و عرفی ندانسته و تنها تابع هواهای شیطانی، ظالمانه و اقتدارگرایانه خود هستند.»

و» مسئولان» که همدیگر را» لات های سیاسی» خطاب کرده اند، تمام هفته درگیر جنگ بی پایان گرگهابوده اند. مجلس مصوبه «ننگین و بی‌شرمانه» ای را تصویب کرده است:حقوق مادام‌العمر برای مقامات.

بازار فحش و فحش کاری پر رونق تر از همیشه است.داوود احمدی نژاد می گوید:» سرکرده جريان انحرافی روی پای هوشنگ اميراحمدی بزرگ شد.»

اصولگرایان به تهدیدات دولتی ها چنین جواب دادمی دهند:»با وجود احمدی نژاد ایران نیاز به دشمن ندارد.»

بهمن اخوان، نماینده اصول‌گرای تفرش و آشتیان در مجلس، با انتشار نامه‌ای سرگشاده احمدی‌نژاد و حامیانش را «وکیل‌الدوله» می خواند و با «بنی‌صدر و رجوی» مقایسه می کند. درگیری لفظی میان محمود احمدی‌نژاد و برادران لاریجانی، به روزنامه دولتی ایران می رسد. این روزنامه بدون اشاره به نام علی لاریجانی، او را «لات سیاسی قدیمی» می خواند که اکنون «لات‌بازی‌هایش کسی را نمی‌ترساند». و چون دعوا به جائی نمی رسد،دو مقام دولتی بر سر یک پست دولتی نه چندان رده بالا  به روی هم هفت تیر می کشند. و کسی هم نمی پرسد هفت تیر پیش مامور دولتی که امنیتی هم نیست، چه می کند.

البته دراین میان، اقدامات اساسی به نفع کشور هم به انجام می رسد.

حجت‌الاسلام علیپور، دبیر ستاد منشور اخلاقی فدراسیون فوتبال ایران، توطئه جدیدی را علیه «نظام» کشف می کند:»یک سری گروه‌های خارجی هستند که برنامه «راه بنداز، جا بنداز» را پیاده می‌کنند. متاسفانه این مدل ریش زیر چانه هم از اروپا آمده و متعلق به همجنس‌بازهای ایتالیایی است. »

مهم هم همین» ریش زیر چانه» است.چه اهمیت دارد که به نوشته روزنامه خراسان نیمی از دانش‌آموختگان دکترا بیکار باشند. حتی کک کسی هم از سوختن96 هزار هکتار بلوط های کهنسال جنگل های زاگرس نمی گزد.

اصلا کسی می شنود که عبدالرضا موسوی، رئیس هیات مدیره انجمن شرکت‌های هواپیمایی ایران، می گوید:» با آمدن هواپیماهای قطری صنعت هوایی ایران در مسیر نابودی می‌افتد.» و یا کاظم فرهمند نایب رئیس کمیسیون کشاورزی مجلس اعلام می کند:» ایران اکنون به بزرگ‌ترین واردکننده گوشت در دنیا تبدیل شده است.»

آبان ماه هم رو به پایان است. پس از نامه آقامصطفی  تاج زاده به رهبر جمهوری اسلامی و درخواست او از مردم برای شکستن دیوار های هراس، هیچ خبری از او در دست نیست. نه ماه می شود که رهبران نمادین جنبش سبز، بندی خانه هایشان هستند. آیت الله یوسف صانعی و آیت الله علی محمد دستغیب،، خواستار رفع حصر خانگی آنها می شوند. ‌محمد خاتمی، برگزاری انتخابات آزاد و باز کردن فضای  سیاسی را عمده‌ترین مانع حمله به ایران می داند.

رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه که با درایت اسلام میانه رو ترکیه را به الگو تبدیل کرده و قدم به قدم امپراطوری عثمانی را بر اساس شرایط روز بازسازی می کند، حرف های تاریخی می زند:»بشار اسد باید سرنوشت اسفبار آن کسی که به روی مردم خود آتش گشود را ببیند و درس بگیرد. به او گوشزد می کنم که آینده را نمی توان بر مبنای خون سرکوب شدگان بنا نهاد و نمی توان روی خون پایمال شدگان حکومت کرد.تاریخ رهبرانی که با خون آشامی حکمرانی کرده اند را ثبت خواهد کرد.»

اردوغان به درمی گوید که دیوار بشنود، رو به دمشق دارد و تهران رامی بیند،بشار را خطاب می کند، شاید سیدعلی از خواب بیدار شود.

و حافظ شیراز بانگ بر می کشد:

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود

شرمی از خون سیاوشش باد


برخی مطالب و مقالات هوشنگ اسدی:

حاجی و گل‌های سرخ نویسنده هوشنگ اسدی

وافور بختیار  نویسنده هوشنگ اسدی

خجالت خجالت نویسنده هوشنگ اسدی

همه کیهان شده ایم نویسنده هوشنگ اسدی

شاه رفت ، خامنه ای امد نویسنده هوشنگ اسدی

قاتل شاهزادهنویسنده هوشنگ اسدی

نازلی سخن نگفت نویسنده هوشنگ اسدی

زیر آب نظام – هوشنگ اسدی

رئیس جمهور امام زمانی که حالا نظریه پرداز اومانیسم شده است، حرف آخر را اول هفته می زند: کار تمام است. سپاه «ساده‌لوح و غافل» می داندش هنوز، و محموداحمدی نژاد در هفته ای که بزرگترین اختلاس تاریخ ایران به مبلغ ناچیزسه هزار ميلياردیلو رفته، دولتش را «پاک ترین دولت تاریخ» می داند و دارد برای چندمین باربه دامان «شیطان بزرگ» می رود. نیویورک:مکانی برای شعار درآشکار، سازش در خلوت.

هفته سوم شهریور است و اوضاع چنان آشفته وخطیر که 17شهریور فراموش می شود.  لینک سالگرد درگذشت آیت اله طالقانی به داغی نمی رسد. وهیچ کس هم یادش نیست در شهریور 1320ایران توسط متفقین اشغال شد الا احمدی نژاد که این ماجرا را هم دکانی کرده ست برای عوامفریبی.

تبلیغات دامنه داری شروع شده است تا چهره «امام خامنه ای» و رئیس جمهورش بر محور آزادی دو آمریکائی از تاریکی دیکتاتوری به روشنای آزادی خواهی آورده شود.

و احمد جنتي که خبر تائید دولت احمدی نژادرا از طرف امام زمان آورده بود، این باربعد از دیدار ناتمامش با عزرائیل پیامی دارد: «ولايت فقيه براي اين است كه جلويديكتاتوری‌ها را بگيرد.»
هفته ای  است که پلیس بين الملل- اينترپل- برای دستگيری معمر قذافی، فرزندش سيف الاسلام و عبدالله السنوسی، رئيس سابق سازمان اطلاعاتی ليبی، حکم بازداشت «قرمز» صادر کرده است. ولی فقیه که گویا صرف نداشت جلو دیکتاتوری قذافی رابگیرد، حالا دیکتاتور دیگر درحال سقوطی را که بشار اسد باشد و مخفیانه به تهران آمده تشویق به انجام «اصلاحات» می کند.

معلوم نیست در آن دیدار رئیس جمهور سوریه شعار «مرگ بردیکتاتور» خیابانهای تهران را به خاطر «کنترل کننده دیکتاتوری» آورده باشد یانه، اما حتما در بولتن های محرمانه این حرفهایمصطفی تاجزاده را منتشر کرده اند:

«اقتدارگرایان ایرانی تلاش می‌کنند با تجرید، تجزیه و تفکیک اصل ولایت فقیه از پیکره قانون اساسی، آن را عملاً به شکل «خدا- ولی فقیه- ایران» در آورند و به این ترتیب روایتی ولایی از اصل شاهنشاهی «خدا- شاه- میهن» به دست دهند.»

 رهبر جمهوری اسلامی  با افزودن معنای جدیدی از مطلقه به فرهنگ سیاسی بر همه این حرف ها خط بطلان می کشند: «مطلقه يعنی در دستِ کليددار اصلی نظام، حالت انعطافی وجود دارد. ولايت مطلقه فقيه يعنی انعطاف پذيری دستگاه ولايت.»
محمود احمدی نژاد، هم می گوید: «در ايران دمکراسی کنترل نشده وجود دارد و  من نماينده اکثريت هستم و در انتخابات آزاد و واقعی آرای اکثريت شرکت‌کنندگان را به دست آورده‌ام. کار تمام است.»

حالا «سارکوزی فکر می کند رئيس جنگل است»- به گفته رئیس دولت کشوری با دمکراسی کنترل نشده- فکر کند، اصل مردم ایرانند، که در فهرست «شاد‌ترین مردم دنیا» قراردارند وآنهم درجایگاه ۲۰۲، از بین ۲۲۰ کشور. و تازه دراین هفته یکرکورد جهانی دیگر هم نصیبشان می شود. خبر را روزنامه شرق می دهد: «انجمن صادر‌كنندگان گوشت گاو برزیل به تایمز‌مالی اعلام كرده كه ایران با پشت‌سر گذاشتن روسیه در سال‌جاری میلادی تبدیل به بزرگ‌ترین بازار صادرات گوشت گاو برزیل شده است.»

اصلا هم  مهم نیست که بین۱۰ تا ۳۰درصدبرقيمت دارو‌ها افزوده  شده و یابر اساس گزارش آکادمی ملی علوم آمریکا، ایران تا سال 2015 از صادرات نفت باز می ماند. مهم این است که ایرانیان آزادی کنترل نشده دارند.

و برای از بین بردن این «آزادی» است که جهانیان دست به دست هم داده اند. این هفته پروژه ۱۳۰ ميليون دلاری «نگهبان خزر» با همکاری آذربايجان، قزاقستان و ترکمنستان عملياتی می شود. آذربايجان دو رادار جديد  را با کمک امريکا، يکی در آستارا (مرز ايران) و ديگری در منطقه خيزی (مرز روسيه) مورد بهره برداری قرارمی دهد .۱۰ ميليون دلار کمکهای بلاعوض نظامی آمریکا در قالب ارائه قايق های تندرو، تجهيزات ديدبانی و ارتباطاتی پيشرفته به آذربايجان همدر راه است.

اوراسیا- نشریه روسی – می نویسد: «شادی مقامات جمهوری اسلامی از بحران اخیر در روابط ترکیه و اسرائیل، با انتشار خبر استقرار سیستم دفاع موشکی ناتو در ترکیه، به سرعت جای خود را به خشم می دهد. ترک ها این تصمیم را علی رغم درخواست های مکرر ایران برای عدم استقرار این سیستم در ترکیه، گرفته اند.»

جمهوری اسلامی، یک هفته بعد از سخنان نیکلای سارکوزی،  با ارسال نامه‌ای به سازمان ملل متحد رسماً از  رئیس‌جمهوری فرانسه، شکایت می کند: «در صورت حمله خارجی به خاک ایران «بدون تردید و درنگ» به آن واکنش نشان خواهد داد.

این نامه تازه منتشر شده  که تونی بلر- نخست وزیر  سابق انگلستان- به سارکوزی می پیوندد و حرفش تیتر روزنامه گاردین  می شود: «تغییر نظام ایران، موجب خشنودی منطقه.»

سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، اظهارات تونی بلر، نخست وزیر اسبق بریتانیا را بی ارزش می داند وشایسته پاسخ نمی شمارد، اما احمدی نژاد به این سخنان  واکنش نشان می دهد: «شما آرزويتان را به گور مى‌بريد من چه باشم يا نباشم شما كارتان تمام است و رو به جهنم مى‌رويد».

اخباری که از پیش نویس گزارش تازه آژانس بین‌المللی انرژی اتمیبه مطبوعات راه یافته، زمینه سخنان  سارکوزی-ـ بلر را آفتابی می کند: «گزارش حاکی از «نگرانی فزاینده» در باره «فعالیت‌های مربوط به توسعه محموله هسته‌ای برای استفاده در موشک‌هااز سوی ایران» است.»
«گزارش تازه و حیاتی» که به جزئیات میزان «توسعه بار هسته‌ای» و کاربرد موشکی آن در ایران می پردازد در اجلاس هفته آینده آژانس مطرح می شود.

سعید جلیلی، مذاکره‌کننده ارشد هسته‌ای جمهوری اسلامی، با ارسال نامه‌ای به کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا  به سیاستی  نخ نما توسل می جوید واز آمادگی ایران برای ازسرگیری دور جدیدی از گفت‌وگوهای هسته‌ای با قدرت‌های بزرگ خبر می دهد.

دشمنان برای انتخابات هم برنامه دارند که کاشف آن سردار نقدی، بی نیاز از معرفی، است: «تبديل انتخابات به چالشی برای نظام» و برای مقابله  باآن: «بايد هوشيار و با يکديگر صميمی باشيم و خويشتنداری کنيم. رقابت انتخاباتی حدی دارد، بايد حد شرافتمندانه آن حفظ شود.»

بیانیه مجلس خبرگان اولین قدم شرافتمندانه را بر می دارد: «به فتنه‌گران قدیم و جدید نصیحت مى‌کنیم که اگر با سیل خروشان ملت همراه نشوند، غرق مى‌‏گردند.»

فتنه قدیم را برادر محمدحسین صفارهرندی و اخراجی دولت احمدی نژاد، به دو دسته تقسم می کند «فتنه اصغر»- اعتراضات تیر 78- «وفتنه اکبر» – اعتراضات پس از انتخابات 88 – و جوری ادامه می دهد که انگار دارد بازهم سر مقاله کیهان را می نویسد: «می خواستندزیر آب اسلامیت نظام را بزنند. حقیقت اصلی در فتنه 88 براندازی نظام بود که 10 سال پیش از این یکی از عوامل مؤثر فتنه اعلام کرده بود که آنها به دنبال جایگاهی تشریفاتی برای رهبری هستند».

روح اله حسینیان ـ یار گرمابه وگلستان سعید امامی- که خودرا «جزو اخراجی های 4» می داند، می گوید: «تحليل لاريجاني اين بود كه موسوي رأي مي‌آورد.» وهمگان را به یاد تبریک پیروزی موسوی توسط لاریجانی می اندازد که تکذیبش را کسی باور نکرد و معنای زندانی بودن میر حسین موسوی را هم بیشتر روشن می کند.

حمید رسایی، نماینده حامی احمدی نژاد که اکنون به مخالفان مشایی پیوسته، از برنامه مفصل برای مقابله بافتنه جدید خبر می دهد: «جبهه پایداری تاكنون مجموعه‌ای از اظهار نظرهای 474 شخصیت‌ ملی در خصوص فتنه 88 و كودتای شكست خورده سبز را تهیه كرده و اگر مسیر حركت به سوی كسانی برود كه فاقد شرط اعلام شده باشند با انتشار عمومی مواضع این افراد جلوی هرگونه انحراف از منشور جامعتین را خواهد گرفت».

برخی از این خواص به گفته حجت الاسلام رهدار، عوام هستند: «مقدس‌های نادان»همچون ابوموسی اشعری. و فعلا یکیشان معرفی  شده است: علی مطهری. و یکی از اساتید حزب موتلفه هم که اسداله بادامچیان باشد، می کوشد هاشمی رفسنجانی رااز فهرست بیرون بکشد.

یک سر دیگر فتنه جدید را داوود احمدی نژاد معرفی می کندو اندکی مرز رقابت های «شرافتمندانه» را گسترش می دهد. برادر رئیس دولت مستقر  با مقایسه «جریان انحرافی» با «کاهنان معبد آمون» در عصر حضرت یوسف، آنان را به فساد «مالی، سیاسی و اخلاقی» متهم و خاطرنشان می کند: «این جریاندر صدد انحراف افکار عمومی و سنگ‌اندازی در زندگی مردم و چالش در نظام‌ ولایی است».

محموداحمدی نژاد، معتقد است: «این‌ها جریان انحرافی نیستند و خیلی هم آدمهایی ولایی و زلالی‌اند.»

ومصباح از یزدی ازراه می رسد. روزهائی  است که معلوم شده دادگاه به شکایت رحیم مشائی از منصور ارضی رسیدگی نمی کند. مفسر نظریات طالبانی» رهبر فرزانه» خیلی خیلی «شرافتمندانه» حرف های مداح محبوب رهبری را که مشائی را «آلت تناسلی» احمدی نژاد خوانده بود، تغییر می دهد و او را «تیر سه شعبه» می خواند. کاری هم به اظهارات همسایگان مشائی ندارد که می گویند سحرگاهان با صدای مناجات او بیدار می شوند.

هفته به انجام می رسد.  بازی آزادی دو زندانی آمریکائی ادامه دارد. قوه قضائیه «مستقل» جمهوری اسلامی می گوید آنها آزاد نشده اند و درخواست وکیلشان درحال بررسی است. محمود احمدی نژاد را که می گوید بخاطر رهبری سکوت کرده بازی داده اند و یا قرار است نسیم رافت اسلامی از بیت آقابوزد؟

دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، برای رام کردن شریک سرکش به روسیه رفته است تا ضرورت تغییر در سیاست‌های فرصت‌طلبانه کرملین در قبال تحولات منطقه‌ای را به ولادیمیر پوتین، نخست وزیر، و دیمیتری مدودیف، رئیس جمهور آن کشور، خاطرنشان کند.

و متن نامه ای از هدی صابر در فضای مجازی منتشر می شود:

باز جهان چرخان است

میل ها پویان است

و آینده، امیدواران

روشنی فردا از درز دیوارها، بس هویدا

***

برخی مطالب و مقالات هوشنگ اسدی:

حاجی و گل‌های سرخ نویسنده هوشنگ اسدی

وافور بختیار  نویسنده هوشنگ اسدی

خجالت خجالت نویسنده هوشنگ اسدی

همه کیهان شده ایم نویسنده هوشنگ اسدی

شاه رفت ، خامنه ای امد نویسنده هوشنگ اسدی

قاتل شاهزادهنویسنده هوشنگ اسدی

نازلی سخن نگفت نویسنده هوشنگ اسدی

خجالت! خجالت!

 می شورد. می شورد.

– گم شو بشار

– ما آزادی می خواهیم

– آزادی

– آزادی

مردم در خیابانند. کشته می شوند وباز هم  می آیند. بوی خاک از شهری در سوریه می زند: «حما غرق شده در پیکرهای تکه پاره مردمش و در زیر سایه چندش آور سکوت جهان آزاد، ماه هاست که ایستاده است؛ سال هاست که ایستاده است؛ ایستاده است …»

مردم چنان صدای «ابراهیم» را تکرار می کنند که زمان پاره پاره می شود. صدای او در تاب نیل به ام کلثوم می رسد و تا کنسرت های میهنی عارف قزوینی می آید.  صفحه های سی و سه دور به زحمت می چرخیدند هنوز و کجا  تا  رادیو وتلویزیون و ماهواره و اینترنت که تو درتهران بخوانی و من در پاریس گریه کنم. حما درجهان سر ریز می کند و به تابستان سبز می رسد.

پاریس بود و خون ندا تازه بود. ایران تکه تکه شده یکی می شد. دختران و پسران با دستبندهای سبز می آمدند و می پرسیدند:

– چکار باید بکنیم؟

 محسن مخملباف پر شور و پر خروش پشت میزی سرگرم مذاکره با خواننده نامدار بود که گویا همه هستی به او وامدار بود. شاهد بودم تا  گفت وگوی طولانی به پایان رسید. ساعات طولانی نشسته و شعری را با هم نوشته بودند. قرار بود، شعر در صدای خواننده نامدار درخیابان ها سرود نبرد شود. گفتی به سنت عارف بر می گشتیم. محسن آه بلندی کشید و خسته برخاست. باید جوانی را می دید که از لندن آمده بود و طرح سازمان جوانان را داشت و خودش از حالا وزارت جوانان را طلب می کرد. محسن پوزخندی زد وگفت:

– دیوانه است…

خواننده درمحاصره خیل عاشقان رفت و گفت و صد بار گفت و قول داد که تا پس فردا دست بالا- شعر رابه سرود تبدیل کند و بفرستد. ده روز بعد صدا رسید. همه با اشتیاق جمع شدیم. صدای سوزناکی ترانه ای دلگیر را می خواند. کسی پرسید:

– چه شد آن شعر؟

جواب این بود:

– خواننده نامدار پیغام داده است: من این را می پسندم و صلاح می دانم.

جوانان هنوز بودند و بسیار بودند، اما کسی این راز را ندانست و ما پیرانه سر خجالت کشیدیم و هر کدام به سوئی رفتیم.

پیکر ابراهیم قاشوش راپاره پاره یافتند. «بلبل انقلاب سوریه» که در» جمعه رفتن» صدها هزار نفر را به خیابان آورده بود، در بستر خشک رودخانه العاصی غرق بخون افتاده بود. گلوئی را که فریاد آزادی می کشید سراسر دریده بودند. ماموران امنیتی تهران – دمشق پیکر خواننده آزادی را چندان دریده بودند که تلویزیون العربیه نمی توانست  فیلم وعکسش را نشان بدهد.

پیکر بی جان رزا لوکزامبورگ را هم در رودخانه یافته بودند ومهر خونین سربازان هیتلر رابر سراسر بدنش دیده بودند. دستهای بی جان زن انقلابی هنوز به دسته چمدان کهنه پر ازاعلامیه ای، حلقه بود.

» جمعه رفتن» راهم فرهاد خوانده بود و رفته بود و حالا در گور دوردستش در حاشیه پاریس با مردگان از آرزوی بازگشت می گفت.

ما، من شدیم. جمع پریشان حافظ  از قلب تاریخ برگشت. آنکه صدایش اسطوره بود آنقدر با لباس نظامی بر بالای تانک های صدامی ایستاد  تا مرگ صدایش زد. دیگری که  آوازش پدیده است  و هنوز می تواند چند هزار ایرانی را گرد بیاورد، دارد در گرانترین شهر دنیا به صحنه می رود. و ما، ما که برای خرید یک کتاب  دیناری نمی دهیم، و ما، ما ایرانیان عزیز که اگر هرکدام ماهی فقط یک یورو بدهیم صاحب رسانه ملی می شویم، از چهار سوی اروپا روانه ایم. نفری چندصد یورو خرج  می کنیم. می رقصیم. می نوشیم. شاید هم آخر سر جام های خودرا برای پرچم ایران بالا ببریم.

مبارک است عزیزان. حالش را ببریم. گور پدر وطن.

خاک بوی خون گرفت: «نتیجه اعتراضات سوریه هر چه باشد، حما به تاریخ پیوسته است. حافظ اسد یک بار در سال 1982 حما را به خاک و خون کشید. تعداد کشته های شهر در آن سال آنقدر زیاد بود که جزو آمار محسوب نمی شود. حداقل و در خوشبینانه ترین گزارش ها 10 هزار نفر. بشار اسد فرزند خلف دیکتاتور، 30 سال پس از پدر، خاطره تاریخ را در حما بار دیگر به خون مزین کرد. این شهر آنقدر در خون زنان و مردان خود آب تنی خواهد کرد تا عاقبت آزادی را برای سوریه به ارمغان بیاورد. شاید امروز، شاید فردا»

در تهران و شهرهای دیگر آدمکشان نایب امام زمان شمشیرها را از رو بستند. گرفتند وبردند وکشتند. رقم جانباختگان ما به دویست نفر نرسید. در کمیت ما کجا و سوریه کجا؟ کشته شدن هنر نیست. جان دادن در راه آزادی کمیت نیست، کیفیت است. تونس با خودسوزی یک نفرشعله ور شد. مهم این است که زندگان نبردافزار جانباختگان را زمین نگذارند. ما چنین کردیم. خون جان باختگان را بهانه تازه کردن دعواهای کهنه کردیم. باچوپ پرچمها که همه سه رنگ ایران را داشت، اما نشانه هایش فرق می کرد به جان هم افتادیم.

درتهران پیکر جنبش آزادی را کشتند و ما در سراسر جهان روحش را پاره پاره کردیم. جلاد را واگذاشتیم و به جان هم افتادیم. دست به دست هم دادیم و موسوی و کروبی را به حبس خانگی انداختیم. حالا گریبان خاتمی را گرفته ایم. از مسعود بهنود هم نمی گذریم. دنبال شکار می گردیم. رد خون تازه را می جوئیم.

و بامزه است واقعا. بعد افسرده می شویم. بقول صادق هدایت» چس ناله» می کنیم. یکیمان هوس دمپختک مامانش را می کند. دیگری در اندوه جاده هراز آه می کشد. وشاید از شدت افسردگی است که بجان هم می افتیم و

….. و سکوت بهتر. کیهان به اندازه کافی خوراک دارد. شاید در این سکوت به خود بیائیم. به خود برگردیم.

خانم ها! آقایان !

من به خودم می گویم:

خجالت، خجالت!

نمی دانم اگر در آینه های تو در تو ندا را ببینیم که هنوز ما را می نگرد،چه می گوید؟شاید خون از دهانش تراوش کند و صدای جنبش را به ما برگرداند:

خانم ها! آقایان!هنوز ما همه با هم هستیم…

شایدسهراب شال سبز غرقه در خونش را تکان بدهد وبانگ بر کشد:

– خانم ها! آقایان! نترسیم، نترسیم

از کهریزک، فریاد شکنجه شدگان و از سلولهای انفرادی، فریاد زندانیان، شاید چنین بر آید:

خانم ها! آقایان! نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران

راستی یادمان هست؟

جانم فدای ایران

جانم فدای ایران

ودریغا،زهرا کاظمی را می بینم. درسالگرد قتلش، عکس ما رامی گیرد و زیر لب شعر فروغ می خواند:

مردم،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکيده و مبهوت

در زير بار شوم جسدهاشان

از غربتي به غربت ديگر مي رفتند

و ميل دردناک جنايت

در دستهايشان متورم ميشد

 گاهي جرقه اي، جرقه ناچيزي

اين اجتماع ساکت بيجان را

يکباره از درون متلاشي ميکرد

آنها به هم هجوم ميآوردند

مردان گلوي يکديگر را

با کارد ميدريدند

بوی خاک می زند:»یک دنیا اشک و احترام برای سرافرازترین مردم تاریخ و یک دنیا پستی و نفرت از آن سیاه ترین دیکتاتورها در سوریه و حامیانشان در ایران. «

و درخیابان های سوریه صدای ابراهیم سرود شده است:

آزادی در راه است

 ای بشار مشروعیت تو سقوط کرده

گورت را گم کن

 ای بشار، ای دروغگو، سخنرانی هایت تو خالی است

 آزادی در راه است

طائب و رادان به دستور سید علی در ایران کشتند و حالا در سوریه می کشند. مردم در خیابان اند. اپوزیسیون سوریه گرد آمده اند. غیر ازحزب کمونیست همه با هم اند. سوری ها متحدند و پیروزند. ما متفرق ایم و بازنده ایم. راز دوام جهوری اسلامی تفرقه و ترس ماست.

خانم ها! آقایان!

 همه افتخارات تاریخی پیشکش، بیائید آینه حقیقت رامقابل رخسارمان بگیریم:

می توانیم به خود بگوییم سرافرازترین مردم دنیا…؟

همه کيهان شده‌ايم

آهای دوستان، ياران، عزيزان، قديمی‌ها، بروبچه‌های جديد، فيس‌بوکيان، اهالی بالاترين، ساکنان روز، ميهمانان گويا

آهای کليک‌زنان وبلاگ‌ها، سخن‌وران راديوها ، چهره‌های تلويزيونی… آهای من، همسرم، تو، او
آهای ايرانيان!

گرگ هاری شده‌ايم.

همه به جان هم افتاده‌ايم. تاب هم را نداريم. رقابت را جای رفاقت نشانده‌ايم. اين روی صحنه است. پشت سر برای هم خنجر می‌کشيم. دشنام می‌دهيم. يکديگر را مامور می‌خوانيم. حتی به بچه‌های زندانی هم رحم نمی‌کنيم. از زبان باندهای بی‌شمار که درست کرده‌ايم به نام زنان و حقوق بشر و روزنامه‌نگاران و….خبرهای پلشت از رقبای زندانی پخش می‌کنيم. اين يکی ساخته، ديگری باخته. و شرم‌آورتر فلان زن ميهمان اتاق رئيس زندان است، بهمان زن

حتی لحظه‌ای فکر نمی‌کنيم که نابودکردن زندانی و درهم‌شکستن او اگر با شکنجه ميسر نشود، از راه توطئه و تفتين و شايعه به نتيجه می‌رسد.اين شيوه‌ای کهنه است. ماموران امنيتی خبرهای دروغ می‌پراکنند ، شايعه‌ها را منتشر می‌سازند و ما که قربانيان آن‌هائيم ، دام امنيتی را به‌عنوان حقيقت و دفاع از حقانيت، در سراسر جهان پهن می‌کنيم. ما، ناخواسته مامور امنيتی می‌شويم. سخن «سربازان بدنام امام زمان» را کسی باور نمی‌کند. اما وقتی نام‌داران ردای آن‌ها را بر تن می‌کنند، دروغ به واقعيت و پلشتی به حقيقت مبدل می‌شود.

مهاجرت با ما شروع نشده است، شايد هم با ما به آخر نرسد. اما باورکنيد گندش را درهمين چندماهه‌ی بعد از کودتای انتخاباتی درآورده‌ايم. اولين مهاجرت دامنه‌دار بعد از به توپ‌بستن مجلس اول مشروطيت توسط مستبدی چکمه‌پوش شکل گرفت. مبارزانی که از قضا بيش‌ترين آن‌ها روزنامه‌نگار بودند، مجبور به ترک وطن شدند. استانبول و قاهره و برلين پناه‌گاه اصلی بود. کمی هم پاريس و لندن. کتاب ارزش‌مند «برلنی» نوشته دکتر جمشيد بهنام را تورقی کنيم. آن گريخته‌گان از استبداد بقالی کوچکی در برلين به‌راه انداختند. با درآمد آن قوت روزانه را تامين کردند، روزنامه ايرانشهر را منتشر ساختند و انديشه قانون و آزادی را رواج دادند به زمانی که چندماهی طول می‌کشيد تا نشريه آن‌ها به تهران برسد. در استانبول و قاهره هم وضع چنين بود.

دهخدای بزرگ که در پاريس می‌گشت و به تقی‌زاده می‌نوشت: «پول برای خريدن نان ندارم»، اکنون بخش بزرگی از فرهنگ ماست و ديگران و ديگران. چه آنان که در پای درخت نسترن سرشان را بريدند و چه ديگران که سرانجام بازگشتند.

وما صدواندی سال بعد، چه می‌کنيم؟ با اين‌همه رسانه که خبر و انديشه را مثل برق جابه‌جا می‌کنند، به‌راستی در چه کاريم؟ کارهای خردی را هم صدالبته کرده‌ايم. اما در عصری مشابه که مستبدی ديگرنعلين بر گلوی فرهنگ و انديشه‌ی ميهن ما گذاشته است، بيش‌تر سرگرم چه هستيم؟ فرهنگ می‌سازيم يا در فکر ساخت‌وسازيم و بدتر از آن براندازيم؟ اشغال‌گران ميهن زخمی، ما را به اتهام «براندازی» رانده‌اند؛ و تازه در جهان آزاد دريافته‌ايم که راست می‌گفتند. منتها ما برانداز خوديم.

سال پيش در چنين روزهائی شما به تن د ر ميهن و ما به قلب در غربت، برابر ديکتاتور صف‌کشيده بوديم. بی‌آن‌که نام و مسلک هم را بپرسيد به خيابان می‌رفتيد. فرياد مرگ بر ديکتاتور سرمی‌داديد. ما تکرارش می‌کرديم و استبداد بی‌پرسيدنِ نام و اعتقاد کسی به آزادی شليک می‌کرد.

راستی را کسی می‌داند ندا چه اعتقادی داشت؟ سهراب چه؟ امير؟ و… تنها يک خروش بود که جهان را درمی‌نورديد:
– مرگ بر ديکتاتور..
– نه غزه، نه لبنان، جان‌ام فدای ايران
– ما همه‌گی ندائيم ، ما همه يک‌صدائيم
– نترسيد، نترسيد… ما همه با هم هستيم

و هنوز سالی بيش‌تر نرفته، ما که چنين به‌جان هم افتاده‌ايم ، بايد سرود را ديگر کنيم:
– نترسيد، نترسيد… ما همه با هم نيستيم

ما فريادهای سال پيش را ديگر می‌کنيم. » نه غزه، نه لبنان» را از حافظه تاريخ خط می‌زنيم و می‌نويسيم «هم غزه، هم لبنان» ما با چفيه‌های سبز در پاريس می‌گرديم و از خطوط می‌گوئيم، از جدائی. از خودی و غير خودی. ما از تورنتو دستور اخراج افرادی را می‌دهيم که عضو «سازمان» تحت فرمائدهی پدرمان بوده‌اند، چون ضدانقلاب‌اند. چرا؟ چون با فلان شبکه‌ی تلويزيونی مصاحبه کرده و پرده از شکنجه‌های خود برداشته‌اند. ما در لندن… ما در لوس آنجلس

فريادهای نفرت‌آور خودی وغير خودی مدام بلند و بلندتر می‌شود. زمزمه‌ی شوم اتهامات، پيوسته دامنه‌ی بيش‌تری می‌گيرد. رقابت‌ها به تخطئه کشيده است به توطئه. يادمان رفته است که همه قربانيان استبداديم و اگر در ميهن بوديم در سلول‌ها و بندها بايد گرمای ۴۴ درجه را تاب می‌آورديم. و اگر آب می‌خواستيم، دشنام می‌شنيديم.

فراموش کرده‌ايم که تا استبداد هست ما هم درغربتيم. چشم‌های‌مان را باز کنيم. کنار گوش‌مان مبارزانی را ببينيم که مسلسل در دست داشتند و خوردن قرص سيانور برای‌شان آسان‌تر از فرودادن آب دهان بود. ما که جای خود را داريم. سرنوشت همه ما يکی است اگر سرشت آزادی را درنيابيم و به ظاهر بسنده کنيم: درغربت می‌پوسيم اگر کنار هم نباشيم.

تلخ است. تلخ. جرس استبداد را نمی‌شنويم، هرچند خود از ره‌روان کاروانيم. جمهوری اسلامی در هرچه شکست خورده، در يک امر حياتی موفق شده است. حکومت سی ساله‌ی جور، مخالفان‌اش را هم به شکل خود در آورده است. هر کدام ما حسن طائب شده‌ايم. به شيوه‌ی سردار نقدی سخن می‌گوئيم و خدای من بروش بردار بازجو حسين شريعتمداری می‌نويسيم.

خانم ها! آقايان!
حواس مبارک‌تان هست؟ گرگ هاری شده‌ايم. تلخ است. تلخ. قرار بود همه‌ی ما رسانه باشيم، همه کيهان برادر حسين شده‌ايم.