كشتي شكسته به سوي شوروي

image

 

 

 

پائیز تمام می شود، یلدای دیگری در راه است که در ظلماتش کشتی شکسته «نظام» به سوی زمستان نفت بشکه ای ۵۰ دلار می رودو بادهای توفانی بحران و ترورو اعدام و دشنام بر بادبان هایش می وزد.

ایران که شعر سعدیش بر منظر ملل می درخشد و عطر شعر حافظش از «دیوان شرقی» می تراود، درآخرین روزهای پائیز با نام یک «آخوند تروریست» بر صدر اخبار جهان می نشیند. پایوران «نظام» فردتروریست را «آخوند خودخوانده» می نامند. وقتی اسناد و فیلم ها نشان می دهند که «شیخ هارون» پرورده مدارس علمیه، یارغارمهدوی کنی بوده و در»دانشگاه امام صادق»-ـ مهد پرورش نخبگان حکومتی-ـ مقام عالی داشته است؛ کل ماجرای گروگانگیری سیدنی راطبق معمول سنواتی به حساب» توطئه دشمن» می گذارند. رئیس پلیس «نظام» او را ایفاگر نقشی در «یک نمایشنامه» معرفی می کند. علی اکبر ولایتی، طبیب وحبیب آقا ورئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، حادثه گروگان‌گیری در شهر سیدنی را که به مرگ دو گروگان انجامید «نقشه مبتذلی» می خواند که سیستم امنیتی استرالیا به تبعیت از آمریکا پیاده کرده است. آقای دکتر فرمایش می فرمایند: «استرالیا در حوزه بین‌المللی کشور قابل قبولی نیست و از دستورات آمریکا تبعیت می‌کند. فرد روانی بازیچه دست سیستم امنیتی استرالیا و کشورهای غربی شده است.»

حسن روحانی که قدم به قدم ادبیات دوران «دام امید و تورتدبیر» رابفراموشی می سپارد وبه همین نسبت به زبان محمود احمدی نژاد نزدیک ترمی شود، سقوط کم سابقه قیمت جهانی نفت خام را حاصل توطئه دشمن ارزیابی می کند. وقتی رئیس جمهور «نظام» این حرف رامی زند، بهای هربشکه نفت حدود ۶۰.۹۱ دلار است. هنوز حرفش تمام نشده، بنگاه ارزش‌گذاری وست‌تکزاس، بهای نفت خام اوپک رابرای تحویل در ماه ژانویه، بشکه‌ای ۵۴ دلار و ۷۷ سنت اعلام می کند. گزارش خواندنی همکاران مادر «روز» چنین عنوانی دارد: نفت ایران در آستانه ۵۰ دلاری شدن. کارشناسان» بانک آمریکا «اعتقاد دارند که نفت ۵۰ دلار پایان کار اوپک است. توماس فریدمن- مفسرمعروف آمریکایی- در مقاله خوددر نیویورک تایمز، با ۵۰ دلاری شدن قیمت سرنوشت شوروی سابق رابرای ایران پیش بینی می کند.

نهاد بین‌المللی «آی‌آی‌اف»- اتحادیه‌ای پرنفوذ‌ متشکل از بزرگ‌ترین موسسات مالی جهان- در گزارش مفصل خود درباره‌ آینده‌ اقتصاد ایران تاکید می کند: «اگر توافق اتمی میان ایران و قدرت‌های جهانی سر نگیرد، اقتصاد ایران ظرف ۲ سال آینده به ورطه‌ ورشکستگی کامل خواهد افتاد و«کشتی شکسته» اقتصاد ایران غرق خواهد شد.»

و در حالیکه دور جدیدی ازمذاکرات آغازشده «نظام» لب از لب نمی گشاید وچند و چون مذاکره ای چنین سرنوشتی مسکوت می ماند. پایوران عالیرتبه «نظام» آشکارا مانند محمد جواد ظریف به امید درمانی مشغولند، ودرخلوت خودی ها سخنانی می گویند که از مجاری رقابت جناح های حکومتی به بیرون درز می کند. علی افشاری که از نزدیک افق مذاکره را می کاود براساس سخنان عباس عراقچی در جلسه غیر علنی مجلس می نویسد: «این حرفها آشکار می‌سازد که فضای حاکم بر مذاکرات تا حدی منفی بوده که نمایندگان ایران قصد خروج از مذاکره و شکست متعاقب گفتگو‌ها برای رسیدن به توافق جامع را داشته‌اند. در حرف‌های یاد شده دو موضوع مهم دیگر نیز وجود دارد. اولا نمایندگان ایران تصدیق می‌کنند در حد فاصل نشست مسقط تا وین، غرب و به‌ویژه آمریکا انعطاف بیشتری نشان داده و در کل در گفتگوهای معطوف به توافق جامع در قیاس با اقدام مشترک موقت ژنو عقب نشینی بیشتری داشته‌اند. موضوع دیگر فضای خاکستری است که در خصوص سرنوشت تمدید مذاکرات هفت ماهه ترسیم شده است. اگر چه از طرف عراقچی نقل می‌شود که وی رسیدن به توافق جامع را ممکن می‌داند، اما بررسی جامع سخنان وی این اتفاق را در حد یک احتمال و یا خواست ایران مشروط به رعایت خطوط قرمزش تقلیل می‌دهد. در سخنان عراقچی هیچ نکته قطعی شامل توافق و یا تفاهم بر سر موضوعات اصلی بین طرفین دیده نمی‌شود. حال براساس تفاوت بین واقعیت مذاکرات مسقط و آنچه در عرصه علنی گفته شد این احتمال وجود دارد که گزارش‌های رسمی از نشست وین نیز وضعیت مشابهی دارد و طرفین تنها برای جلوگیری از مخاطرات شکست مذاکرات ترجیح داده‌اند بر عمر گفتگو‌ها بیفزایند اما هنوز دورنمای قطعی برای موفقیت وجود ندارد. در اصل به نظر می‌رسد ادعای دیپلمات‌ها مبنی بر وجود پیشرفت و در عین حال تاکید بر تداوم اختلاف در موضوعات اصلی، رمز بن‌بست مذاکرات و درجا زدن آن است که در نهایت تعارف دیپلماتیکی بیش نیست که حالت کلیشه‌ای هم یافته است. امکان دستیابی به توافق کلان در چارچوب شرایط خاکستری کنونی در موعد مقرر ماه مارس محل تردید است».

در روزهای آخر پائیز هنوز «آخوند تروریست» موضوع بحث رسانه هاست که توفان دیگری بربادبان «کشتی شکسته» نظام می کوبد. سازمان گزارشگران بدون مرز بیلان خشونت علیه روزنامه‌نگاران در سال ٢٠١٤ رامنتشر می کند که حاکی از»افزایش بیش از پیش بکار‌گیری خشونت ونمایش آزارگری روزنامه‌نگاران است. در جهان حمله به خبرنگاران «وحشیانه‌تر» شده، ربودن آنان «افزایش یافته» و ۶۶ تن از آنان در این سال، جان خود را از دست داده‌اند».

ودر این بیلان جمهوری اسلامی رتبه سوم جهان را در اختیار دارد: «ایران از سال ۱۳۷۹ خورشیدی همواره یکی از زندان‌های روزنامه‌نگاران در خاورمیانه و جهان بوده‌ و از سال ۱۳۸۸ تا امروز ایران رکورد یکی از بزرگترین زندان‌ها برای اهالی رسانه را حفظ کرده است. امروز ایران با ۱۹ روزنامه‌نگار و بیش از ۳۲ وب‌نگار زندانی، یکی از ۵ زندان بزرگ جهان برای اهالی رسانه و به طور مشخص برای روزنامه‌نگاران سومین زندان بزرگ جهان است».

و درهمین روزها روزنامه نویسان ترکیه را درست به سبک جمهوری اسلامی دستگیر می کنند. درتهران دانشجویان با فریاد» بازجو بروگمشو» به استقبال حسین شریعتمداری نماینده رهبری در روزنامه ضدملی کیهان می روند. رجا و فارس و کیهان رسانه های شیطان لقب می گیرند و معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد رسما اعلام می کند که خبرگزاری فارس وابسته به بسیج است.

و روز آخر هفته اراک اوباما و رائول کاسترو، روسای جمهوری آمریکا و کوبا، به طور همزمان اعلام می کنند که روند عادی سازی روابط دو کشور را آغاز کرده‌اند.

پائیز با بازی رنگ هایش به پایان می رسد. اول هفته یوسف اباذری – جامعه شناس- با خشم پرسیده است: «چرا مردم ایران به این فلاکت افتادند؟» پرسشی که توفان پائیزی کم سابقه ای بر می انگیزد، از فضای مجازی در می گذرد و رسانه های مکتوب را ورق می زند.

شاید حرف های بی سابقه سه سخنران در یک همایش درباره برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، اولین پاسخ به این پرسش باشد. احمد شیرزاد، صادق زیبا کلام و هرمیداس باوندبه صراحت با برنامه اتمی جمهوری اسلامی مخالفت و اعلام می کنند که این برنامه بیش از جنگ هشت ساله ایران و عراق به کشور ضربه زده است.

این نخستین بار طی ده سال گذشته است که مخالفان برنامه هسته‌ای ای در داخل کشور به صورت علنی و در سطحی وسیع امکان ابراز مخالفت با این برنامه را پیدا کرده‌اند.

احمد شیرزاد، نماینده پیشین مجلس همه سخن خلاصه می کند: «ایران نه منابع اولیه فناوری هسته‌ای را دارد و نه احاطه‌ای به فن‌آوری آن. استخراج اورانیوم از عمق ۳۰۰ متری برای ایران ۱۰ برابر قیمت جهانی هزینه دارد. آقای پوتین درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران گفت که شرایط در این بحث برای ایران به این شکل است که مثلا برای تولید کفش مورد نیاز یک خانواده اقدام به ساخت کارخانه کفش‌سازی کنیم. ازچاه هسته‌ای آبی در نمی‌آید مگر برای بعضی‌ها نانی در آید. اما دریغ از یک لیوان آب. عده‌ای هم در یک اتاق بسته می‌نشینند و فکر می‌کنند عقل کل هستند در حالی که برای یک ملت تصمیم می‌گیرند همین می‌شود که ۲۰ سال از سیاست هسته‌ای ایران می‌گذرد در حالی‌که این‌جا هستیم.»

خانم ها! آقایان!

پائیزی دیگری در وطن

بر باد رفته رفت. مهدی اخوان ثالث ـ شاعر زمستان و پائیز- پادشاه فصل ها را چنین تصویر کرد، درست انگار که روزهای آخر پائیز ١۳۹۳ باشد.

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

ابر، با آن پوستين سرد نمناكش

باغ بي برگي

روز و شب تنهاست

با سكوت پاك غمناكش

ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولاي عرياني ست

ور جز اينش جامه اي بايد

بافته بس شعله ي زر تا پودش باد

گو بريد، يا نرويد، هر چه در هر كجاكه خواهد

يا نمي خواهد

باغبان و رهگذاري نيست

باغ نوميدان

چشم در راه بهاري نيست

گر ز چشمش پرتو گرمي نمي‌تابد

ور به رويش برگ لبخندي نمي‌رويد

باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت

پست خاك مي‌گويد

باغ بي برگي

خنده‌اش خوني ست اشك آميز

جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن

پادشاه فصلها، پاييز

گفت و گو شبنامه با هوشنگ اسدی بمناسبت انتشار کتاب «نامه ای به شکنجه گرم» به زبان فارسی

 

گفت و گو با هوشنگ اسدی بمناسبت انتشار کتاب «نامه ای به شکنجه گرم» به زبان فارسی

 

با شکنجه گر ایرانی در هلند

بهار نو ، شکنجه گر ایرانی به آمستردام پایتخت هلند می آید و از زبان یکی از شکنجه شدگانش پرتو بر دهه خوفناک شصت می افکندو از گوشه ای از جنابات زندان ها پرده می گیرد.

 یکی از دهها رسانه جمعی هلند، چنین به استقبال نسخه هلندی «نامه هائی به شکنجه گرم» رفته بود که من حتی نمی توانم ان را به هلندی بر پیشانی کتابم بخوانم. خانمی کوچک اندام که گیسوانش داشت به سپیدی می زد، در لبخندش هزارتجربه حرفه ای بود و پرسش هایش بی امان و برنده، نویسنده مطلب بود.

 درهتل نویسندگان بودیم. در مرکز آمستردام و د رکنار یکی از هزاران ترعه. پنجره اتاق بزرگ و شیک بر صدای زنگ دوچرخه ها باز می شد، هیاهوی زندگی، فریاد جوانها و عبور جمعی دانشجویان . دریغا در این آفتاب زیبای بهاری، تنهاهمراهم شکنجه گرم بود که حسابی هم معروف شده است. بعضی از دهها روزنامه نگاری که برای مصاحبه آمدند، اول ا زهمه به شوخی می پرسیدند:

– برادر حمید چطور است…؟


 

و این خانم تازه به هتل نویسندگان آمده بود.اسم هتل البته هست آمباساد که نمی دانم چه معنائی دارد. اما همه می دانند که هتل مخصوص نویسندگان است. ساختمان قدیمی زیبائی دار دبا راهروهای پیچ درپیچ و بی پایان و همه آراسته به تابلوهای نقاشی. اولین کار پذیرش نه دادن پاسپورت و پر کردم فرم که  امضای کتابی است که نوشته ای. بعد که پائین می ای می بینی یکی از مسئولین پذیرش دارد کتابت را می خواند. بعد هم که کتاب تمام شد، می گذارندش توی کتابخانه زیبا و بزرگ هتل. وقت ترک هتل هم، پیش ا زهمه چیز باید دفترچه یادبود را بنویسی و ا مضاء کنی.

 بخود می گویم:

– عین هتل اوین خودمان است..

 دراین هتل، دارم با چندمین روزنامه نویس مصاحبه می کنم که همه اشان بجز یک نفر کتاب را خوانده اند و زیر سطور متعددی  را خط کشیده اند. خانم کوچک اندام، بعد از دو ساعت پرسش در باره موارد مختلف کتاب، می رسد به امروز ایران وبی مقدمه می پرسد:

– بعد از حمله چی می شود؟

 جوری از حمله حرف می زند که انگار یک فیلم سینمائی است وزمان شروع سانسسش هم معلوم. می گویم:

– بیخود می کنند حمله کنند… ایران من ویران می شود…

– از این ویرانتر؟ تازه دولت برادر حمید که همین را می گوید.

می فهمم حریف قدر است. یاد معاون سردبیر تایمزلندن می پرسم که همین موضع راد اشت. او می خواست صفتی روی آقای خامنه ای بگذارم و این یکی می خواهد تاگرفتن جواب موافقت باجنگ از من پیش برود. تجربه روزنامه نگاری و عشق ایران بهم می آمیزد و کم و بیش دعوایمان می شود. آخر می پرسد:

– حمله نکنند که می کنند، چه باید کرد؟

می گویم:

–  باید دموکراسی را در ایران نهادینه کرد…

 خنده بلندی می کندو بر می خیزد:

– این حکومت می گذارد شما دموکراسی بنا کنید؟

دست می دهد و می رود. روزنامه نویسان دیگرپشت در اتاق مخصوص مصاحبه هتل دارند باخانمی که مسئول تبلیغات کتاب است قهوه می خورند.

 راستش مصاحبه بعدی را کمی گیج می زنم. خوب است که خانم چاق سیاهپوست نه کتاب را خوانده و نه حرفه ای است.

و همه ایام مانده، درآفتاب درخشان، جنجال گنجشگان، سوت ترامواها و پیاده روی شادمانه مردم ، د رهولی می گذرد که بر اعماق دلم چنگ می زند. خبرنگارها ی دیگر هم از جنگ مانند یک خبر اعلام شده حرف می زنند. و مردمان سراسر دنیا در بادبهاری خندان می روند و خبر از سرزمین آفتابی ایران ندارند که گل هایش را برادر حمیدها پرپر کرده اند و سرزمینش را  بسوی ویرانی می برند.

 در خیابانها می روم. بهار از من نمی گذرد.

– پر کنی پیاله را..

 نه، این جام آتشین راه به حال خرابم نمی برد.

 به روزهای دور بر می گردم. اقای خامنه ای ماند که ایران بر باد دهد و من که پریشان در خیابانهای تبعید بروم…

**

وبر می گردم. و نامه مترجم کتاب می رسد:» در ۲۵ سالی که کارم ترجمه کتاب است، چنین عمیق درگیر کتابی نشده ام. اگر کتاب در خوانندگان هم همین تاثیری رابگذارد که بر من گذاشته است، چشمان بسیاری با زخواهد شد…»

 Dear Mr. Houshang Asadi

Thank you so much for the signed copy of Brieven aan mijn folteraar, the Dutch translation of Letters to my torturer.

Unfortunately, I wasn’t able to come to the signing session in person, to shake your hand, which would have been a great honor.

In the 25 years of my career as a translator, I have not encountered a book that moved me as deeply as yours, and I am proud to have contributed a little to the disclosure of your story to the people in Holland. It might hopefully help them to get a deeper understanding of the Iranian people, the regime and especially of the counter forces that are still defying those who stand in the way of liberty and equality for all.

If your book will impress the reader as much as it did me   , it should open the eyes of many.

With the highest regards,

Roelof Posthuma

و بعد لینک مصاحبه ها و گزارش ها می رسد. تقریبا همه مطبوعات مهم هلند در باره کتاب نوشته اند و یا مصاحبه های مرا منتشر کرده اند. خودم را می بینم که دارم بازبانی که یک کلمه اش را هم بلدنیستم، با مردم هلند حرف می زنم. این صدای مظلوم قربانیان دهه شصت ، فریاد خشم اعدام شدگان تابستان ۶۷ است که در هلند طنین می اندازد.

– آهای بچه ها، با هر عقیده و اعتقاد که بر دارهای مرگ رفتید، هرگز فکرنمی کردم روزی صدای شما شوم… گوش کنید. صدای شما ا زترعه ها می گذرد و به چهار سوی جهان می رود. ما همه بازخواهیم گشت  و روی همه دیوارهای وطن خواهیم نوشت:

– آزادی..

ودیگر هیچ ایرانی با هیچ شکنجه گری به آمستردام نخواهد آمد.

نامه هائی به شکنجه گرم در شبکه سراسری آلمان (هوشنگ اسدی)

فیلم  در باره کتاب «نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته هوشنگ اسدی از پر بیننده ترین برنامه فرهنگی تلویزیون های آلمان پخش می شود.

این فیلم ، روز یکشنبه 23 اکتبر ( اول آبان) در ساعت
23.05
در برنامه ای تحت عنوان
titel thesen temperamente
از شبکه
ARD

آنونس فیلم در سایت شبکه تلویزیونی

http://www.daserste.de/ttt/beitrag_dyn~uid,dkusfwh3ybl0ovzx~cm.asp

این برنامه پر مخاطب ترین برنامه فرهنگی تلویزیون های آلمان است و بین 3 تا 5 میلیون بیننده دارد.
هوشنگ اسدی و نوشابه امیری دراین فیلم  حر ف های تازه ای را در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم»، زندان و زندگی مشترک خود مطرح ساخته اند.
» نامه هائی به شکنجه گرم» تابستان سال گذشته بزبان انگلیسی انتشار یافت و در تیرماه امسال جایزه جهانی کتاب حقوق بشر سال 2011 رانصیب نویسنده خود ساخت.
برنامه شبکه سراسری المان در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» درآستانه انتشار چاپ دوم انگلیسی و متن فارسی کتاب پخش می شود.

هوشنگ اسدی در برنامه یک ساعته تلویزیون

ARD
از انتشار کتاب بزبان های هلندی، لهستانی، اسپانیولی  و آلمانی در آینده نزدیک خبر داده است.

هوشنگ اسدی نویسنده ی ایرانی در کنار برنده ی نوبل ادبیات

در خبرها اینگونه آمده بود که یک نویسنده ی ایرانی در کنار نویسندگان بزرگ و صاحب نام جهانی به اجلاس سالیانه ی کتاب در وین دعوت شده است. ماجرا از این قرار است که “هوشنگ اسدی ” که چندی پیش برای نگارش کتاب ” نامه هایی به شکنجه گرم ” موفق به دریافت جایزه ی جهانی حقوق بشر شده بود،


گفت و گو با هوشنگ اسدی

در خبرها اینگونه آمده بود که یک نویسنده ی ایرانی در کنار نویسندگان بزرگ و صاحب نام جهانی به اجلاس سالیانه ی کتاب در وین دعوت شده است. ماجرا از این قرار است که “هوشنگ اسدی ” که چندی پیش برای نگارش کتاب ” نامه هایی به شکنجه گرم ” موفق به دریافت جایزه ی جهانی حقوق بشر شده بود، از سوی مسئولین  اجلاس ” یک شهر، یک نویسنده ” به این جلسه ی سالیانه دعوت شده است تا در کنار بزرگانی همچون ماریو بارگاس یوسا به بحث و تبادل نظر باب مسائل روز جهانی بپردازد.

سابقه ی آشنایی اسدی با یوسا به سالهای خاکستری دهه ی شصت بر می گردد. جایی که هوشنگ اسدی در زندان، کتاب ” عصر قهرمان ” این نویسنده را به فارسی بر گرداند. او پیشتر در گفت و گوهایش شرح کوتاهی بر این آشنایی غیر مستقیم داده:

” در سال شصت و پنج، برای مدت کوتاهی اجازه دادند که کتاب به داخل زندان بیاید. آنروزها همسرم برای من چند کتاب آورد از جمله یکی ” عصر قهرمان ” به قلم نویسنده ای که من حتی اسمش را هم نشنیده بودم. اما کتاب آنقدر جذاب بود که من همین که به دستم آمد تا انتهایش را خواندم. بعد، شروع کردم این کتاب را ترجمه کردن، ترجمه را تمام کردم و به صورت مخفیانه توسط همسرم از زندان خارج کردم. بعد ها این کتاب در دوران وزارت آقای خاتمی در وزارتخانه ی ارشاد، توسط انتشارات مهناز به چاپ رسید و در بازار بود تا زمانی که آقای خاتمی به ریاست جمهوری رسید. در آن زمان روزنامه ی کیهان در مطلبی ششصد و بیست کتاب را تحت عنوان کتاب های حامل فساد و فحشا دسته بندی کرد. کتابهایی که همه در زمان وزارت آقای خاتمی به چاپ رسیده بودند. به هر حال همگی این کتاب ها از بازار جمع شد، عصر قهرمان هم… “

اما اکنون، و پس از گذشت یک ربع قرن از آن آشنایی و آن تجربه، و در شرایطی که خفقان و سانسور تمام زوایای زندگی ادبی و اجتماعی ایرانیان را در بر گرفته، فرصت دیداری رودرو با این نویسنده، نصیب هوشنگ اسدی، نویسنده، روزنامه نگار و مترجم ایرانی شده است.

روز گذشته، پیش از سفر هوشنگ اسدی به وین برای شرکت در این اجلاس در یک گفت و گوی کوتاه تلفنی، از او درباره ی چند و چون این اجلاس و موضوع مورد بحث در نشست این دوره جویا شدم. این نویسنده ی کهنه کار، درباره ی شیوه ی کاری و مدعوین به این اجلاس چنین گفت:

” این نهمین دوره ی این اجلاس است. اسمش هست ” یک شهر، یک نویسنده ” . برنامه ی کاری این اجلاس هم این طور بوده که اینها معمولاً یک نویسنده ی مشهور و جهانی را به این اجلاس دعوت می کنند به عنوان نویسنده ی مهمان اصلی و سوای از او هم نویسنده های دیگری از چهارسوی دنیا به این اجلاس دعوت می شوند تا در کنار هم راجع به یکی از موضوعات روز جهان به بحث و تبادل نظر بپردازند. میهمان اصلی امسال هم ماریو بارگاس یوسا، نویسنده ی مشهور پرویی است. از ایران هم من افتخار شرکت در این مراسم را پیدا کرده ام. “

از او درباره ی ” موضوع ” مورد بحث در نشست امسال پرسیدم و او پاسخ داد:

” موضوع امسال این اجلاس، ” نظام های سیاسی در حال تغییر ” است و معطوف است به حوادثی که این روزها در جهان می گذرد و نظامهای سیاسی ای که طی سال گذشته تغییرات بنیادین پیدا کرده اند. “

اما از دیرباز دنیای سیاست و ادبیات پیوستگی ها و گسست های فزون از شماری داشته است. از هوشنگ اسدی درباره ی ارتباط سیاست و ادبیات پرسیدم و اینکه یک موضوع صرفاً سیاسی چطور مورد بحث نویسندگان ادبی قرار گرفته است… برنده ی جایزه ی بین المللی حقوق بشر به سوال من اینگونه پاسخ داد:

” البته این ماجرا از زاویه ای اجتماعی مورد بحث قرار می گیرد و الزامی بر سیاسی بودن بحث نیست. می دانید که آقای یوسا یک نویسنده ی اجتماعی ست و در کتابهایش به طور گسترده مسائل جامعه ی پرو را مطرح می کند. خب به هر حال ایشان نامزد ریاست جمهوری پرو هم بوده است، هر چند که رای نیاورد ولی منظورم این است که ایشان نویسنده ای ست که یک فعال اجتماعی هم به حساب می آید… “

اما اوضاع و احوال جامعه ی ایران در روزهای اخیر و تغییراتی که انگار در نظام سیاسی اجتماعی ایران ” لابد ” جلوه می کند، سوال بعدی من از هوشنگ اسدی بود، از او باب موضوع سخنرانی اش پرسیدم و نظر او درباره ی تغییرات احتمالی در نظام سیاسی ایران…

” من متنی برای سخنرانی ام تنظیم کرده ام که حالا آن را در اختیار رسانه های عمومی قرار خواهم داد. من درباره ی این موضوع بحث خواهم کرد که اساساً تغییر در جامعه ای که من از آن می آیم چه ریشه هایی دارد و دیگر اینکه برخواهم شمرد که به چه دلایلی جامعه ی ما در حال یک تغییر اساسی در نظام سیاسی اش است. یک سری موضوع های دیگر هم هست که من گمان می کنم برای نویسنده هایی که کمتر از ایران می دانند جذاب و مفید باشد. “

در روزهایی که از شوربختی ما و بی شرمی ارباب دوران، هنرمندان زیادی در زندان های جمهوری اسلامی روزگار می گذرانند، حمایت جامعه جهانی ادبیات از این هنرمندان در بند، می تواند به آزادی آنان مدد فراوانی برساند، برای سوال آخر از هوشنگ اسدی در باره ی همین موضوع پرسیدم و اینکه آیا او تلاشی هم برای جلب حمایت نویسندگان جهانی از هنرمندان ایرانی انجام خواهد داد، یا نه، او گفت:

” من تمام تلاشم را خواهم کرد که توجه نویسنده های جهان را به سانسور ادبیات و مطبوعات در ایران جلب کنم و سعی می کنم با تمام توانم در این مسیر قدم بردارم. به هر حال آقای یوسا یک شخصیت جهانی ست و من سعی خواهم کرد تا او را از احوال ایران با خبر کنم. در این زمینه کوشش خواهم کرد که گزارش جامعی از روند سانسور و بازداشت و شکنجه ی نویسندگان و سینماگران و شعرا در اختیار آقای یوسا قرار دهم و حمایت او از هنرمندان ایرانی را خواستار شوم.

http://www.khalije-fars.com/item/4242

هوشنگ اسدی