خطر کنار مرزهای ایران

  

حسین زمان آن هفته از داعشی‌های وطن نالید، رضا کیانیان این هفته …

حسین زمان آن هفته از داعشی های وطن نالید، رضا کیانیان این هفته از بحران فرهنگی و مردمانی می گوید که بی آب و گل وماهی سنگدل شده اند.


آغاز خرداد پر حادثه است که از دامانش «انقلاب اسلامی» زایید تا ایران را «آبادو آزاد» کند.در نخستین بهارآزادی دارها گل کردند. تابستانی دیگر رنگ کشتار ۶۷ گرفت و درزمستانی۱۲هزارنفرازجوانان ایران را در «عملیات بکلی لو رفته» زیر رگبار گلوله ها فرستادند تا قتل عام شوند.


ودرخرداد ۱۳۹۴ فرمانده آن شکست هولناک باز جامه رزم می پوشد تا تجارب خود را در خدمت ولی فقیه دوم بگذارد ودرست درروزهایی که شعله های جنگ نیابتی ازافق منطقه سر بر می کشدمشی پادشاه جدید عربستان بسرعت رخت عمل می پوشد و اکثریت کشورهای مسلمان را در برابر دیکتاتور سوریه که به اتکای جمهوری اسلامی هنوز بر تخت نشسته متحد می کند.


میراث خواران سال های کشتار در زندان و قتل عام در جبهه های جنگ «مژده» می دهند که خطر در نزدیکی مرزهای ایران است و»رهبر معظم»شان نگران «سریال حقوق بشر»اند.


«تجارت آمریکاستیزی‌» – تعبیر از صادق زیبا کلام- به اوج می رسد و د رویدئوی مشاجره ظریف- کوچک زاده حرف اول فضای مجازی می شود. چهره دیگری از قهرمان قهرمانان «تدبیر و اعتدال» می بینی وراهی تازه به راس «مکر»- به گفته علی افشاری- حاکم بر کشوربازمی کنی؛ وقتی آیت اله خامنه ای به بازی ورود می کند: «نه نمایندگان باید نگاه تحقیرآمیز و همراه با اهانت داشته باشند و نه دولت و وزرا، نگاه سلطنت‌مآبانه. در همه مراحل باید ادب رعایت شود.تعامل با سوء ظن و بنا را بر سازش، خیانت و سوءاستفاده طرف مقابل گذاشتن، به وجود نخواهد آمد، ضمن آن که حسن ظن به معنای خوش‌باوری و فریب خوردن نیز نیست».


– خائن کیست؟ چه کسی خیانت می کند؟ سازش در برنامه کیست؟


تاریخ به این پرسش ها جواب خواهد داد.هرچه هست در آغاز خرداد هنوزدر مشهد دعوای ممنوعیت یا آزادی برگزاری کنسرت موسیقی در جریان است. در استان خراسان که به تبعیدگاه کمال الملک شهره است به دوران » استبداد رضاخانی» دری دیگر در «آزادترین کشور دنیا» به روی روزنامه نویسی باز می شود. درآنسوی فلات پنهاور باستانی، خشکسالی راه به ویرانی تخت جمشید می گشاید.


صادق زیبا کلام نامه ای به حسن روحانی می نویسد و برای بستن راه «تجارت آمریکا سیتزی» پیشنهاد رفراندوم می دهد. پرسشی هم درمیان می گذارد:


– مناقشه هسته‌ای که ۱۲ سال است مملکت را فلج کرده، علیرغم هزینه‌های کمرشکن مستقیم و غیر مستقیم آن برای کشور، چه گلی برسر پیشرفت و ترقی مملکت زده است؟


رضا تقی زاده به «جنگ های نیابتی و تهدید امنیت» می پردازد:


– تحولات اخیر مرتبط با ایران که با سرعت و همزمان صورت می‌گیرند، با افزایش مداخلات نظامی برون مرزی جمهوری اسلامی بخصوص در یمن و عراق، قرار گرفتن کشور در وضعیت بغرنج و حرکت در مسیری علامت گذاری نشده را اجتناب ناپذیر خواهد ساخت.


روزنامه انگلیسی گاردین می نویسد:


– همۀ گروه های مخالف در شمال سوریه، به غیر از داعش، قرار است از توافقی میان قدرتهای منطقه‌ای که قرار گذاشته‌اند اختلافاتشان را کنار بگذارند و روی دشمن مشترکشان، یعنی رژیم سوریه تمرکز کنند، بهره ببرند… بانی این توافق عربستان سعودی بوده است. این کشور مصمم است تا هر چه در توان دارد بگذارد و به رژیم بشار اسد خاتمه دهد و مهم‌تر از آن رویاهای اصلی‌ترین حامی اسد، یعنی ایران را برای کنترل جریان جنگ، نقش بر آب کند.


گزارش نیوزویک چنین عنوانی دارد:


– یک جنگ سرد دیگر در راه است.


آخرین تحقیقات علمی حاکی است: «جامعه ایرانی دچار افسردگی و گرایش به خشونت شده» است.چرا؟


خانم ها! آقایان!


رضا کیانیان بازیگر سینما و تئاتر ایران به این «چرا؟» جوابی هنرمندانه می دهد. این ویدئوی کوتاه را ببینید.



Advertisements

داعشی‌های وطنی

  

گزارش

حسین زمان در روزهای پایانی اردیبهشت چنین نامشان می‌دهد: داعشی‌های وطنی.


حسین زمان درروزهای پایانی اردیبهشت چنین نامشان می دهد: داعشی های وطنی.خواننده دلباخته عشق و آزادی رااز خواندن محروم کرده بودندو حالا از تدریس.


 پیشتر، مصطفی تاجزاده آنان را «طالبان شیعه» نامیده بود. عمر بر سر «انقلاب اسلامی» گذاشته و از کرسی معاونت وزارت کشور پائینش کشیده اند تا شش سال تمام بر موکت نمور سلول انفرادی بنشیند.وحالا در روزهای آخرزندان که ازقضا هیئت بلندپایه طالبان هم مخفیانه به تهران آمده اند، باید به اتهام نامه نگاری سالی دیگر در حبس سرکند. حکم از دادگاههای » عدل علی» می آید که قضات اسلامیش همه زیر نگین «حضرت آقا»- نایب برحق امام زمان- از سحرگاه تا شام تخم عدل می پاشند.


جرم احمد زید آبادی، سنگینتر است: قلم نفروخته و خط بنام ظلم ننوشته و به هیات روزنامه نویسان حکومتی انقلابی بزرگ میهن را بفرموده تروریست نخوانده است. معلوم است که بعد ازشش سال زندان، یکراست باید به تبعیدگاه گناباد برود.


در این خرداد پر خطر که می رسد، جناب وزیر خارجه که صبح ها لباس محمد مصدق تنش می کنند و شب ها با قبای امیر کبیر می آرایندش که به حضور «قبله عالم» مشرف شود، براستی حق دارد که از وضعیت حقوق بشر درجمهوری اسلامی دفاع کند.قهرمانِ قهرمانان عصر»تدبیر و اعتدال» به اشپیگل می گوید:


-دردولت جدید وضعیت حقوق بشر بهترشده است.


راست می گوید حضرت وزیر. این هم سند بروز:


سرداراسماعیل احمدی مقدم که بعنوان فرمانده کل پلیس در سرکوب جنبش سبز «غوغا» کرد، بعدها با روزنامه «برادر حسین بازجو» حرف های مهمی زد. سردار مختلس به روزنامه ضدملی کیهان تهران گفت که «پلیس در پی ناآرامی‌های پس از انتخابات مناقشه‌برانگیز سال ١٣٨٨ قصد بازداشت ۴۰ نفر از چهره‌های موثر و رهبران معترضان را داشته، اما آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، اجازه بازداشت میرحسین موسوی و مهدی کروبی را نداده و مسئولیت برخورد با آنان را خود به عهده گرفته است. به گفته او اگر مخالفت رهبر ایران نبود برخوردی شدیدتر از «حصر خانگی» با آنان می‌شد».


 این هفته رد جناب سردار که می خواست برخورد شدیدتری از «حصرخانگی» با موسوی وکروبی بکند، در راس یک شبکه فساد پیدا می شود.» شایعه پرس «که هنوز موثق ترین رسانه جمهوری اسلامی است می گوید که آقا زاده ایشان هم نفردوم شبکه ای بوده که بدنه اش را «برادران- سرداران نیروهای انتظامی» تشکیل می داده اند. برای رعایت «حقوق بشر»- به روایت محمد جواد ظریف- حضرت سردار را دوروز بازداشت و بعد رها کرده اند.


در ارگان های دیگر هم که زیر نگین «حضرت آقا» هستند، تقوا و پاکی چنان حاکم است که کسی به کمتر از ۴۰۰ میلیارد تومان در سال دست هم نمی زند. صندوق صدقات سراسر کشور را که تا دیروزدراختیار»حزب موتلفه» بودو حالا به سپاه پاس داده اند، خالی می کنند و وجوهی را که مردم برای کمک به فقرا پرداخته اند، بالا می کشند و البته بعدازامضای امامان جمعه.


و با حضور یکی از این امامان منصوب «مقام معظم» است که در بندر ماهشهر «مردم» بساط کنسرت دارای مجوز راجمع می کنند و بجایش بساط نماز می گسترند.


 بیرون مرزهای «نظام مقدس» هم زمین و زمان بهاری است. دکتر علی اکبرولایتی- طبیب و حبیب آقا- سومین مقام مهم جمهوری اسلامی است که دستان خونین بشار اسد را می فشارد و بقای دیکتاتور دمشق را تبریک می گوید. بعد هم برای آمریکایی که خودش واسطه مذاکرات با اوبوده، شمشیر چوبین از نیام بیرون می کشد: «اين کشور به يک دن‌کيشوت تبديل شده که فقط در توهم ابرقدرتی است و با تکيه به گذشته‌اش، ديگران را تهديد می‌کند.»


و آیت اله خامنه ای در میان انبوه نظامیان مژده می دهد که «دشمن پررو و وقيح» نقشه دارد جنگ های نیابتی را به مرزهای ایران بکشاند.


دیگراردیبهشت تمام است و عاشقان ایران نگران بر باد رفتن گلهای سرخ فضای توفانی میهن را رصد می کنند. رضا علیجانی از دام های وزارت اطلاعات می نویسد. فرج سرکوهی نگاهی دوباره دارد به «کین نامه های امنیتی» و فریدون خاوند «قدرت ایران» ووسویه های آن را می کاود.


 


خانم ها! آقایان!


 گوش کنید. این حسین زمان است که در باره داعشی های وطنی سخن می گوید. پاره ای از حرفهایش را اینجا می گذارم. متن کامل را می توانید در هنرروز- حرف روز- بیابید:


«نزدیک به دوازده سال محرومیت از فعالیت های هنری را تحمل کرده ام تا هنر فروشی نکنم. نزدیک به بیست و هفت سال معلمی کردم و از تخته کلاس جدا نشدم تا اینکه حدود سه سال قبل توسط کسانی که تحمل شنیدن هیچ صدای مخالفی را ندارند از تدریس نیز محروم شدم. البته تا چند روز پیش نمی دانستم این محرومیت خواست چه کسانی بوده تا اینکه مطلع شدم همانها که با یک نامه به وزارت ارشاد فرمان ممنوع الفعالیت شدنم در عرصه هنر را صادر کرده بودند، با نامه ای دیگر دستور داده اند مانع از تدریسم بشوند. با این تصور که با تحت فشار گذاشتنم ساکتم نمایند، غافل از اینکه مرگ را به خم شدن در برابر این داعشی های وطنی ترجیح می دهم.»

شاعران و اوباش

 

 این هفته نوبت»سپان» و مثل همیشه بی خبر.

این هفته نوبت»سپان» و مثل همیشه بی خبر. مرگ درخانه «شاعر تنهایی تهران» را می زند و یکی دیگر از میوه های درخت همیشه بهار نیمای بزرگ رامی دزدد.

از کارهای ماندگار شاعر رفته شرح شعر و زندگی «چهار شاعر آزادی» است: عشقی، عارف، فرخی یزدی و بهار که همگی «جان گذاشتند بر سر آزادی». گلوله ای بر قلب عشقی نشست، دهان فرخی را پیش از تزریق آمپول هوا دوختند، عارف در تنگنای همدان جان باخت و بهار در غربت.

هنوز «انقلاب مشروطیت» که ازگفتمان عصر آزادی می آمد و نخستین رهروانش را استبداد در پای درخت نسترن سر بریده بود، دردومین دهه خود بود و تا به سی و چندسالگی رسید؛درختی چنان تناور از روشنگری و روشنفکری از آن روئید که بر شاخه ای، نیما تاریخ شعر فارسی ورق می زدو بر شاخساری، هدایت بوف کورش را می نشاند.

این درخت تناورکه با جهان نو پیوند تنگاتگ داشت و چپ و راست و میانه را در یک ظرف می ریخت از شعر و داستان و نمایش و… دردهه چهل هزار گل داد و سینما را هم به جریانی فرهنگی تبدیل کرد. اگر کنگره نویسندگان ایران نماد روشنفکران نسل اول باشد، کانون نویسندگان ایران سمبل نسل های بعدی است.

این درخت تناور گل داد و بر چشمه های هزار رنگ هنر ریخت که از پایش می جوشیدند و به سراسر ایران می رفتند و سرانجام درده شب معروف به خروشی مبدل شد که پایه های استبداد شاهی را لرزاند. «سپان» گزارش آن شب ها را در کتاب «سرنوشت کانون نویسندگان ایران» داده است که بیرون از احکام و داوری هایش، منظری بر باغی می گشاید که «انقلاب مشروطیت» بر ایران گشود. یکی از گلهای آن باغ محمدعلی سپانلو بود که در سی و چند سالگی » انقلاب اسلامی» جهان را وا می گذارد و پاکشان می رود.

پشت سر «سپان» تهرانی ماند که او بر رودهای خشکش قایق می راند. از تهران کوچک سی وچند سالگی «انقلاب ناتمام مشروطیت» باغ باغ های فرهنگ و هنر سرکشید. در سی و چند سالگی «انقلاب اسلامی» کدام شاعر، نویسنده، مورخ، فیلمسازو… می توان نشان داد که امروزش، نه حتی فردایش شاملو و اخوان و هدایت و احمد محمودو… گل تازه پریشان شده محمد علی سپانلو باشد؟

گوش کنید! در خطبه های نماز فرمان مرگ صادر می کنند. مداحان در مجالس و منابر، خرافه را با آهنگ ترانه های گوگوش و مهستی به خورد مردمان می دهند. و در مجلس و خیابان، اوباش پرورده نعره می کشند.

گفتمان «انقلاب مشروطیت» از عصر نو می آمد و آزادی و حق را بانگ بر می کشید.

گفتمان «انقلاب اسلامی» از بستر قرون وسطایی بحار الانوار محمد باقرمجلسی می رسد که «تشیع صفوی» رابر متن استبداد و اطاعت تئوریزه کرد.

«سپان» نیست که دیگر بر رودهای خشک تهران براند و در شب های خوش نوشی، از خنده بی تابت کند. لبخند دیگری خاموش شد. ایکاش ستایش شاعر با نقد آثارش و زندگیش همراه می شد وایکاش از این رهگذر چشم می گشودیم و می دیدیم «انقلاب اسلامی» فرهنگ و هنر ایران را بسوی نابودی مطلق می برد.

خانم ها! آقایان!

شعری از شاعر رفته هدیه این هفته است و اگر حالش را داشتید در هنر روز این شماره پرونده ویژه او را بخوانید:

هر شب در این کشور

ما رفتگان، با برف و بوران باز می‌گردیم

در پنجره‌های به دریا باز

از هیاهو و بانگ چشم‌انداز

یک رشته گلدان می‌برند از خواب‌های ناز

ما را تماشا می‌کنند از دور

که هم صدای بچه‌های مرده می‌خوانیم

آوازمان، در برف پایان زمستانی

بر آبهای مرده می‌بارد

با کودکان مانده در آوار بمباران

در مجلس آواز، مهمانیم

یک ریز می‌خواند هنوز اسفندیار آن سو

خرگوش و خاکستر شدی ای بچه ترسو

دریای فردا کشتزار ماست

نام تمام مردگان یحیی است

آنک دهان‌های به خاموشی فروبسته به هم پیوست

تا یک صدای جمعی زیبا پدید آید

مجموعه‌ای در جزء جزئش، جام‌هایی که به هم می‌خورد

آواز گنجشک و بلور وبرف

آواز کار و زندگی و حرف

آواز گل‌هایی که در سرما و یخبندان نخواهد مرد

از عاشقان، از حلقه پیوند وبینایی

موسیقی احیای زیبایی

موسیقی جشن تولدها

آهنگ‌های شهربازی‌ها، نمایش‌ها

در تار و پود سازهای سیمی و بادی

شعر جهانگردی و تعطیلی و آزادی

سرب داغ و پرنده

  

بوی «سرب داغ»  عطر گلهای سرخ ابدی شیراز را می راند، باد بهاری ضجه سگان را تا نیشابور می بردو به کشتار تاریخی مغولان پیوند می زند. زمزمه «پول های کثیف» بر سراسر ایران می وزد و راه را، حتی بر صدای شجریان می بندد.

بهار ۱٣۹۴ است، فصلی دیگر از آرزوهای بر باد رفته. تمام ماه اول بهار در «جو» پرونده اتمی می گذرد. دلواپسان و دلخوشان چون دن کیشوت سرگرم پره های چوبی آسیاب های بادی اند و وزرای خارجه «میش» سابق و «گرگ» پیشین، خوراک سانتریفیوژها را چنان تدارک می بینند که بعد از سی وچند سال درهای بسته «لانه جاسوسی» را بروی آمریکایی ها باز می کند.

«روز آن لاین» و «نگاه هفته» به آستانه ده سالگی می رسند. بر اساس آخرین اخبار ۴۲ میلیون ایرانی به شبکه های اجتماعی دسترسی دارند وحتی کارشناسان ارتش با انتشار تحقیقی به تاثیر این شبکه ها بر سبک زندگی ایران اعتراف می کنند. کمیته دفاع از روزنامه نگاران، که مرکز آن در نیویورک است، جمهوری اسلامی را بعنوان هفتمین کشور سانسور کننده دنیا به ثبت می دهد.

« شمع آزادیخواهی» در تهران سوسویی می زند و محمد رضا خاتمی از برافراختن «پرچم آزادیخواهی» سخن می گوید، و با «لکنت» می پرسد:

«چرا کشورهای مسلمان و کشورهایی که نام اسلامی را به دنبال خود دارند دچار نوعی عقب افتادگی هستند. همه کشورهایی که نام اسلامی را به دنبال دارند متاسفانه دچار عقب افتادگی شده‌اند. علت چیست؟ خیلی ساده می‌توان دلیل عقب افتادگی موجود در کشورهای اسلامی را به استعمار سلطه‌گران و استکبار جهانی نسبت داد؛ چرا که این‌ها نمی‌گذارند کشوری رشد کند اما بیان این علل برای عقب افتادگی کشورهای مسلمان کافی است؟ در کشور ما عده‌ای می‌گویند نفت علت عقب افتادگی کشور است. اگر نفت وجود نداشت چشم خارجی‌ها به ما نبود و از این تنبلی مفرط‌‌ رها می‌شد. برخی دیگر نیز ایدئولوژی را مانع پیشرفت کشور می‌دانند و دسته دیگر با طرح نقش دین در این موضوع، برداشت‌های متحجرانه از دین را عامل عقب افتادگی کشور می‌دانند. محل پرداختن به این امور کجاست؟»

دکتر کاظم علمداری، نویسنده کتاب «چرا ایران عقب ماند» در چهاردهمین قسمت سلسله مقالات جدید تحت عنوان «آیا ایران بازهم عقب می ماند؟» به پرسش کلیدی محمد رضا خاتمی جوابی دقیق و علمی می دهد.

تاریخ ورق می خورد و به کشتار سگ ها وگربه های نیشابور می رسد:

«تولی‌خان در اطراف شهر گشتی زد و به سپاهیان خود گفت می خواهم امشب این شهر را گرفته باشید. لشکریان به یکباره حمله آوردند ومجانیق و خرکها را پیش بردند و نفت اندازان نفاتی کردند و از در نشیب و فراز و درون و برون و جوان و پیر غلغله و نفیر و ولوله شهیق و زفیر به اوج رسید و از هفتاد نقطه دیوارهای شهر را سوراخ کردند و قریب ده هزار سرباز مغول تا صبح به خونریزی پرداختند و صبح شنبه همسر طغاچار (دختر چنگیز) با ده هزار سوار وارد شهر شد و از روز شنبه تا چاشتگاه چهارشنبه قتل و غارت کردند و همه مردم را به جز چهار کمانگر کشتند و حتی سگها و گربه ها را کشتند و باروی شهر را کوفته و مناظر و منازل و حصارها و همه قصرها را با زمین هموار ساختند و هفت شبانه روز بر شهر آب بستند و سپس جو کاشتند و تا سبز شد توقف نمودند. مدت ۱۲ شبانه روز شمارش مقتولان به طول انجامید و یک میلیون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد به استثنای زنها و اطفال به شمارش درآمد».

 

خانم ها! آقایان!

بهار است بهر حال. گونتر گراس، غولی دیگر که به روزگار کوتوله ها از جهان می رود، با نفس های آخر از بهار می گوید:

«من پرنده‌ای که بهار را مژده می‌دهد و هر سال با آوازهایش به آدم‌ها وعده‌های تازه می‌دهد، دوست دارم، فاخته را می‌گویم. حتی عادت بد فاخته که تخم خود را در لانه پرندگان دیگر می‌گذارد، تصوری فریبنده است».


كدام تدبير ؟كدام اميد؟

 

image

 

رهبرمعظم» درهفته اول آذرازشکست تلاش «دشمن» برای بزانو درآوردن «نظام» در مذاکرات هسته ای خبر می دهد و رئیس دفترش در دومین هفته ماه آخر پاییز، از»تلاش دشمن برای ایجاد نسل حرامزاده پرده بر می دارد.

رئیس جمهور و وزیرخارجه اش هم که مو به مو منویات «رهبر فرزانه» رادر مذاکرات اتمی پیش برده و هفت ماه مذاکره با » دشمن» را تمدید کرده اند، بازبه پاشیدن تخم امید و گستردن تور تدبیر مشغولند.

روشن کردن بیشتر فضای سیاسی هم بعهده علم الهدی امام جمعه مشهد است که به صراحت و با»زبان امروز»ی به انجامش می پردازد: «آیا امام زمان جامعه اسلامی را تحویل آقایی می‌دهند که بعد یک ابوالیلغوزی از گوشه‌ای بیاید و بگوید او اشتباه می‌کند؟ رهبری ولی است و خبرگان مُوَلّی علیه هستند و وقتی او ولی من است، چه طور بر عملکردش نظارت کنم؟ماقائل به معصومیت ولی فقیه نیستیم، اما حق نداریم هر تصمیم ایشان را که درست نمی‌دانیم بگوییم اشتباه است، چون ولی فقیه، حکیم، حافظ‌الدینه و مخالف لهواه و مطیع‌الامر مولاه است و همه جوانب امور را در تصمیم‌گیری رعایت می‌کند و مشورت می‌گیرد. مقابله با ولی فقیه و رویارویی با او، مبارزه و رویارویی با شخص پیغمبر است، حتی اگر برخوردکننده مسلمان و شیعه و معتقد به وحی و امامت و نبوت باشد».

درمتن این سیستم سوپر دمکراتیک مذاکرات سرنوشتی اتمی در وین بازهم متوقف شده است. ابوالحسن بنی صدر، نخستین رئیس جمهوری اسلامی، این توقف را شکست و ادامه بحران تفسیر می کند. گرانی ۴۰ درصدی پس از ۳۰ ماه سر بر می دارد:نان دولت روحانی، به نرخ دولت احمدی‌نژاد می رسد. گرانی بنزین پس از نان و دلار خود رانشان می دهد تا نوبت سقوط بورس برسد.

اخبار رسمی چشم انداز مذاکرات اتمی را چنین گزارش می دهد: «وزیران خارجه ایران و گروه ۱+۵ در آخرین روز مهلت تعیین‌شده برای رسیدن به توافق جامع هسته‌ای تصمیم گرفتند توافق ژنو و مذاکرات هسته‌ای تا پایان ماه ژوئن ۲۰۱۵ (۹ تیرماه ۱۳۹۴) تمدید کنند. تا آخر ژوئن آینده دو طرف برای دستیابی به توافق جامع به مذاکرات خود ادامه خواهند داد».

محمد جواد ظریف که در پیشبرد سیاست آیت اله خامنه ای براستی «قهرمانی» کرد، برای تخفیف بحرانی که نان و بنزین وبورس ابعادش را نشان می دهد بذر امیدی می پاشد که علی لاریجانی هم آبش می دهد.

بازی موش و گربه هسته ای» نظام»و» جبهه متحد ارتجاع»- تعبیر آیت اله خامنه ای- ادامه پیدا می کند.تمدید وتهدید تحبیب باز دامن می گیرد و ملت ایران هنوز از چند وچون معامله بر سرنوشتش بی خبر است.

حسن روحانی، وعده درمانی از سر می گیرد: «دوران افراط و فضای امنيتی به سر آمده است». شیرین عبادی می گوید: «وضعيت حقوق بشر در ايران در زمان رياست‌ جمهوری حسن روحانی به همان بدی زمان محمود احمدی‌نژاد است و در برخی موارد حتی بدتر شده‌ است».

همسرابوالفضل قدیانی، که بیش از یکسال و نیم است از زندان قزلحصار به بیمارستان منتقل شده و همچنان در بیمارستان بستری است، همین حرف را می زند: «بعد از آمدن روحانی هم هیچ تفاوتی نکرد. همان سیر قبلی است، ما اصلا نمی دانیم الان سپاه جای وزارت اطلاعات را گرفته ـ براساس اخباری که می شنویم ـ یا چی. نمی دانیم آقای روحانی در این وضعیت چکار می خواهد بکند. بالاخره ایشان مجری قانون اساسی و ناظر اجرای قانون اساسی هستند. وزارت اطلاعات و وزیر اطلاعات هم که در دولت هستند و باید براساس وعده هایی که آقای روحانی داده در راستای حقوق شهروندی و.. عمل کنند. این مساله هم یکی از حقوق مردم است و ما هم از همین مردم هستیم.»

همسر مسن ترین زندانی سیاسی ایران از روحانی می خواهد نشان دهد که با احمدی نژاد فرق دارد.

آش تدبیر و اعتدال دارد آنقدر شور می شود که همه بیاد دوران احمدی نژاد می افتند که در تاریخ معاصر دوران نکبت لقب گرفت.

تقی کروبی، فرزند زندانی حصری، – شیخ دلاور مهدی کروبی- می گوید: «آزادی‌های سیاسی و رفع حصر دغدغه‌ دولت نیست».

ابوالفضل قدیانی، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است و مهدی کروبی دبیر کل حزب اعتماد ملی؛ تشکل هایی که درهایشان بسته است و بر اثر تدبیر

«نظام»، حزبی که اولین کارش سرقت مسلحانه نام «ندا» ست، این هفته مجوز می گیرد.

بینانگذار این حزب صادق خرازی، نماينده اسبق ايران در سازمان ملل متحد و سفير اسبق جمهوری اسلامی در فرانسه است.اواز نزديکان سیاسی محمد خاتمی است و به واسطه ازدواج خواهرش با مسعود خامنه‌ای، با رهبر جمهوری اسلامی روابط نزديکی دارد. صادق خرازی همچنين برادرزاده کمال خرازی، وزير اسبق امور خارجه در دولت محمد خاتمی و ریيس کنونی شورای راهبردی روابط خارجی با حکم آيت‌الله خامنه‌ای است.

به نوشته عيسی سحرخيز شايعاتی وجود دارد که اساسنامه حزب ندای ايرانيان، از طريق «حلقه خويشاوندی» به تاييد رهبر جمهوری اسلامی رسيده است.

بخشی از اعضای حزب مشارکت وسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، این حزب را مصداق «موازی‌کاری، قدرت‌طلبی و همکاری با قدرت» اعلام کرده اند.

صادق خرازی گفته است: «ندای ایرانیان قرار است نه نسخه دوم حزب مشارکت باشد و نه به حاکمیت وابستگی داشته باشد».

هفته ای است که سخنان علی مطهری و انتشار متن پیام مهدی کروبی به او، حصر رهبران جنبش سبز را بار دیگر در مرکز توجه قرار داده است. سعید جلیلی، نماینده جبهه پایداری در انتخابات سال ۹۲ و دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی در زمان حصر، دست به ترفند تازه ای می زند: «حصر سران فتنه، ربطی به حوادث سال ۸۸ یا همان «فتنه» نداشته و اقدامی پیشگیرانه در جهت جلوگیری از تسری بهار عربی به ایران بوده است «.

اکبر گنجی جهات مختلف این ترفند را بر می رسد و بر دلیل هراس «نظام» از جنبش سبز پرتو تازه ای می افکند.

تولد حزب ندای ایرانیان که اعضای جوان‌تر و سابق جبهه مشارکت ازجمله موسسین آن هستند، گستردگی دامنه «تدبیرنظام» برای کنترل فضای سیاسی رابه مذاکرات هسته ای پیوند می زند.

نیمه دوم آذر ماه است. دولت «تدبیر و امید» به رکوردی تازه می رسد و ایران در رتبه ۱۳۶ «شاخص فساد» جهانی قرار می گیرد؛بین کامرون و قرقیزستان. ومجید محمدی- جامعه شناس- گوشه ای ازاین فساد خانمانسوز را زیر ذره بین قرار می دهد: همه نوع مدرک برای فروش، از ديپلم تا دکترا.

و روزهای آخر هفته خبری می رسد که چشم اندازش آینده ای سخت هولناک است. نشست اوپک پایان می گیرد و روند کاهش قیمت نفت ادامه می یابد.دقایقی بعد از اعلام تصمیم اوپک، قیمت هر بشکه نفت خام برنت دریای شمال که از نفت خام‌های شاخص در بازار جهانی نفت به شمار می‌رود، تا ۷۴ دلارکاهش می یابد و قیمت هر بشکه نفت خام «وست تکزاس اینترمدیت» نیز تنها اندکی بیشتر از ۷۰ دلار اعلام می شود.

خبرگزاری بلومبرگ درتحلیل وضعیت تحت عنوان «شوک بزرگ در تهران» می نویسد: «با توجه به شواهد موجود، سقوط قیمت نفت تا ۴۰ دلار برای هر بشکه قابل پیش‌بینی است. برای تولیدکنندگان نفت اگر قیمت جهانی به بشکه‌ای ۴۰ دلار یا کمتر برسد، به نقطه سر به سر می‌رسند.دانیل یرگین، نایب رییس موسسه مشاور انرژی آی اچ اس در کلرادو و همچنین نویسنده تاریخ نفت که برنده جایزه پولیتزر شد به بلومبرگ می گوید: «این یک شوک بزرگ در مسکو و در تهران است». روسیه به عنون بزرگترین تولیدکننده جهان دیگر نمی تواند برای نجات اقتصاد زخم خورده از تحریم های اروپا و آمریکا، بر همان درآمدهای نفتی اتکا کند. رژیم جمهوری اسلامی نیز که تحت تحریم های مشابهی قرار دارد مجبور است یارانه هایی که به نوعی عایقی برای جمعیت رو به رشد این کشور محسوب می شود را تقلیل دهد.به نظر می رسد کاهش قیمت نفت این بار احتمالا همان تاثیرات سه دهه پیش که منجر به پایان کار اتحاد جماهیر شوروی شد را در پی خواهد داشت».

خانم ها! آقایان!

هفته دوم ماه اول زمستان بسر می رسد. ابوالفضل قدیانی از بیمارستان- زندان خود می نویسد: «حرف ما این است که مطالبات مردم ما، حق آنهاست. اگر بالاست، به رابطه مردم به مثابه دارایان حق و حکمرانان در جایگاه صاحبان تکلیف برمی گردد. آیا ما می توانیم از حق ملت بگذریم؟ آیا مطالبه مشروع حداقل های زیست فردی و اجتماعی، همانها که عموما در قانون اساسی و شعارهای انقلاب مطرح بوده مطالبات بالا و زیاده است؟ برابری همگان در برابر قانون، برابری زن و مرد، احترام به حقوق انسانی معتقدان به هر مذهب و گرایش اعتقادی، رهایی از فقر و گرسنگی، منع شکنجه و سانسور، هیات منصفه، آزادی بیان و … که همگی در قانون اساسی کنونی مورد تصریح واقع شده، مطالبه بالاست یا حقوقی خداداد، مشروع و قانونی؟ بیان مطالبات چه بالا و چه پایین، خود حقی ذاتی و ناستاندنی است». و شعر فروغ فرخزاد، پرسشی را مطرح می کند :

کدام قله کدام اوج ؟

تمام روز تمام روز

رها شده، رها شده، چون لاشه ای بر آب

به سوی سهمناک ترین صخره پیش می رفتم

به سوی ژرف ترین غارهای دریائی

و گوشتخوارترین ماهیان

و مهره های نازک پشتم

از حس مرگ تیر کشیدند

*

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت

نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی.