سرب داغ و پرنده

  

بوی «سرب داغ»  عطر گلهای سرخ ابدی شیراز را می راند، باد بهاری ضجه سگان را تا نیشابور می بردو به کشتار تاریخی مغولان پیوند می زند. زمزمه «پول های کثیف» بر سراسر ایران می وزد و راه را، حتی بر صدای شجریان می بندد.

بهار ۱٣۹۴ است، فصلی دیگر از آرزوهای بر باد رفته. تمام ماه اول بهار در «جو» پرونده اتمی می گذرد. دلواپسان و دلخوشان چون دن کیشوت سرگرم پره های چوبی آسیاب های بادی اند و وزرای خارجه «میش» سابق و «گرگ» پیشین، خوراک سانتریفیوژها را چنان تدارک می بینند که بعد از سی وچند سال درهای بسته «لانه جاسوسی» را بروی آمریکایی ها باز می کند.

«روز آن لاین» و «نگاه هفته» به آستانه ده سالگی می رسند. بر اساس آخرین اخبار ۴۲ میلیون ایرانی به شبکه های اجتماعی دسترسی دارند وحتی کارشناسان ارتش با انتشار تحقیقی به تاثیر این شبکه ها بر سبک زندگی ایران اعتراف می کنند. کمیته دفاع از روزنامه نگاران، که مرکز آن در نیویورک است، جمهوری اسلامی را بعنوان هفتمین کشور سانسور کننده دنیا به ثبت می دهد.

« شمع آزادیخواهی» در تهران سوسویی می زند و محمد رضا خاتمی از برافراختن «پرچم آزادیخواهی» سخن می گوید، و با «لکنت» می پرسد:

«چرا کشورهای مسلمان و کشورهایی که نام اسلامی را به دنبال خود دارند دچار نوعی عقب افتادگی هستند. همه کشورهایی که نام اسلامی را به دنبال دارند متاسفانه دچار عقب افتادگی شده‌اند. علت چیست؟ خیلی ساده می‌توان دلیل عقب افتادگی موجود در کشورهای اسلامی را به استعمار سلطه‌گران و استکبار جهانی نسبت داد؛ چرا که این‌ها نمی‌گذارند کشوری رشد کند اما بیان این علل برای عقب افتادگی کشورهای مسلمان کافی است؟ در کشور ما عده‌ای می‌گویند نفت علت عقب افتادگی کشور است. اگر نفت وجود نداشت چشم خارجی‌ها به ما نبود و از این تنبلی مفرط‌‌ رها می‌شد. برخی دیگر نیز ایدئولوژی را مانع پیشرفت کشور می‌دانند و دسته دیگر با طرح نقش دین در این موضوع، برداشت‌های متحجرانه از دین را عامل عقب افتادگی کشور می‌دانند. محل پرداختن به این امور کجاست؟»

دکتر کاظم علمداری، نویسنده کتاب «چرا ایران عقب ماند» در چهاردهمین قسمت سلسله مقالات جدید تحت عنوان «آیا ایران بازهم عقب می ماند؟» به پرسش کلیدی محمد رضا خاتمی جوابی دقیق و علمی می دهد.

تاریخ ورق می خورد و به کشتار سگ ها وگربه های نیشابور می رسد:

«تولی‌خان در اطراف شهر گشتی زد و به سپاهیان خود گفت می خواهم امشب این شهر را گرفته باشید. لشکریان به یکباره حمله آوردند ومجانیق و خرکها را پیش بردند و نفت اندازان نفاتی کردند و از در نشیب و فراز و درون و برون و جوان و پیر غلغله و نفیر و ولوله شهیق و زفیر به اوج رسید و از هفتاد نقطه دیوارهای شهر را سوراخ کردند و قریب ده هزار سرباز مغول تا صبح به خونریزی پرداختند و صبح شنبه همسر طغاچار (دختر چنگیز) با ده هزار سوار وارد شهر شد و از روز شنبه تا چاشتگاه چهارشنبه قتل و غارت کردند و همه مردم را به جز چهار کمانگر کشتند و حتی سگها و گربه ها را کشتند و باروی شهر را کوفته و مناظر و منازل و حصارها و همه قصرها را با زمین هموار ساختند و هفت شبانه روز بر شهر آب بستند و سپس جو کاشتند و تا سبز شد توقف نمودند. مدت ۱۲ شبانه روز شمارش مقتولان به طول انجامید و یک میلیون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد به استثنای زنها و اطفال به شمارش درآمد».

 

خانم ها! آقایان!

بهار است بهر حال. گونتر گراس، غولی دیگر که به روزگار کوتوله ها از جهان می رود، با نفس های آخر از بهار می گوید:

«من پرنده‌ای که بهار را مژده می‌دهد و هر سال با آوازهایش به آدم‌ها وعده‌های تازه می‌دهد، دوست دارم، فاخته را می‌گویم. حتی عادت بد فاخته که تخم خود را در لانه پرندگان دیگر می‌گذارد، تصوری فریبنده است».


معامله بزرگ

image

وزیر خارجه آمریکا در ریاض به پادشاه عربستان اطمینان می دهد که «معامله بزرگ» با جمهوری اسلامی واقعیت ندارد. وزیر خارجه » نظام مقدس» به آب وآتش می زند که معامله را جوش بدهد و با مهر شورای امنیت ابدی اش کند.

راه پیمایی خیابانی وزرای خارجه آمریکا( گرگ سابق) و جمهوری اسلامی( میش پیشین) در ژنو به ماراتنی بزرگ مبدل شده که حجم دادوستد کلامی، جنگ رسانه ای بی سابقه، رفت و آمد پر شمار، جلسات پی در پی آشکار و تعدد مذاکرات پنهانی از»تفاهم» و » توافق» دور و به»معامله بزرگ» نزدیکش می سازد.

هرچه هست در آستان بهار، ملت ایران کمترین اطلاعی از محتوای داد و ستد ندارد. به روزگاری دیگر معلوم خواهدشد که در صورت امضای «توافق جامع»، حکومت جمهوری اسلامی «قرارداد ترکمانچای» دیگری را در تاریخ ایران ثبت کرده است یا نه.

هفته سوم اسفند است و بادبهار می زند و «نظام مقدس» با تمام نیرو مردمان ایران را بسوی»بهشت» می راند و امپراطوری کاغذی خود را گسترش می دهد تا ساکنان منطقه پرآشوب هم ازقافله مسافران ایرانی بهشت جا نمانند.

در روزهایی که صادق خرازی تنها کسی است که خبر بیماری جانستان پدر شوهر خواهرش را بشدت تکذیب می کند، مجلس خبرگان رهبری که مهمترین وظیفه اش تعیین رهبر است، هاشمی رفسنجانی را کنار می زندو صندلی ریاست را طی یک انتخاب دقیقا مهندسی شده به یکی از غلامان بیت تقدیم می کند.

علی افشاری صحنه را چنین می بیند: «رای آوردن شیخ محمد یزدی تا حدی غیر منتظره بود. ریاست وی پیروزی مهمی برای اصول گرایان افراطی و خامنه ای است. رفسنجانی در رقابت با شیخ محمد یزدی در دور دوم انتخابات ۲۶ به ۴۷ شکست خورد. کسی در خبرگان رئیس شد که از دید رفسنجانی صلاحیت نداشت و جایگاه مناسبی نیز در اصول گرایان سنتی نداشت. اما دنباله روی اکثریت خبرگان از نظر رهبری و بخش مسلط قدرت در عدم رای دادن به ریاست رفسنجانی باعث شد تا یزدی جانشین مهدوی کنی شود».

حسین باستانی می نویسد: «سنت دیرپای ریاست «مرضی الطرفین ها» (امثال مشکینی، هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی) بر مجلس خبرگان به پایان رسید. شاید به این علت که مجلس خبرگان، که بعد از جلسه حساس سال ١۳۶٨ تاکنون نقش تشریفاتی داشته، به تدریج باید برای ایفای نقشی جدی تر در روزی حساس آماده شود. درآن روز، که کسی نمی داند کی خواهد بود، مجلس خبرگان جای «مرضی الطرفین بازی» نیست: باید کسی رئیس جلسه باشد که «پای کار» باشد».

مهدوی کنی با صندلی چرخدار از ریاست وداع گفت و محمد یزدی با واکر بسوی آن می رود و صف «فقهیان درباری» که به نوشته اکبر گنجی «راندن مردم به بهشت و ممانعت از ورود آنان به جهنم، یکی از اهداف آنان بوده و هست»، استوارترمی شود.این فقیهان دست دردست «برادران قاچاقچی»- نامی که احمدی نژاد بر گروهی از سرداران سپاه نهاد- «چهره» سردار قاسم سلیمانی را رنگ حماسه و قهر مانی می زنند و تدارک روزی را می بینند که کسی نمی داند کی خواهد بود و همه می دانند خیلی دور نیست.

مهم نیست که افزایش دستمزدها هم کفاف زندگی کارگران را نمی‌دهد و رانندگان شرکت واحد خواهان دستمزد عادلانه هستند. کمترین اهمیتی ندارد که جنگل‌های ایران در ده سال گذشته ۱۴ هزار هکتارکاهش داشته اند. » پول کثيف «وهزينه شدن آن در انتخابات جمهوری اسلامی را نباید جدی گرفت. در بی‌خبری ایران، امارات میزبان جام ملت‌های آسیا شدکه شد. کاهش تیراژ متوسط کتاب در ایران به کمتر از یک سوم در سه دهه گذشته امری عادی است.باید جامعه را با نهایت قساوت بسوی بهشت برد. زنان را به «ماشین کودک سازی» تبدیل کرد. در «۱۲ استان»ممنوعیت اجرای موسیقی توسط زنان را رسمیت بخشید. و حتی در روز آخر هفته ای که صابون لباس شخصی های نقابدار به تن علی مطهری هم می خورد، رکوردی تازه در تاریخ سانسور به ثبت داد: جلوگیری از اجرای یک نمایش به دلیل «دیالوگ‌ بداهه» بازیگر.

هفته ایست که «بهشت» درون ایران به «فتوحات» خارج پیوند می خورد. صادق خرازی می گوید: «ایران در سراسر منطقه دست بالا را پیدا کرده است. موفقیت‌های ایران در عراق در سوریه در لبنان، افغانستان، یمن و… ادامه دارد».

و علی یونسی، دستیار ویژه رئیس جمهور، پرده از اندیشه پنهانی «نظام» بر می دارد: «در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدنی نفوذ ماست بلکه هویت، فرهنگ، مرکز و پایتخت ماست و این مسئله هم برای امروز است و هم گذشته».

مبارک ماه و هفته ایست براستی.باید روزی را به خط زرین بر تاریخ نوشت که عراق «هویت و فرهنگ و پایتخت ایران» اعلام می شود.

خانم ها!آقایان!

سیاوش کسرایی سرود:

بهار می شود

یکی دو روز دیگر از پگاه

چو چشم باز می کنی

زمانه زیر و رو

زمینه پر نگار می شود

زمین شکاف می خورد

به دشت سبزه می زند

هر آن چه مانده بود زیر خاک

هر آنچه خفته بود زیر برف

جوان و شسته رفته آشکار می شود

به تاج کوه

ز گرمی نگاه آفتاب

بلور برف آب می شود

دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمی شود

نسیم هرزه پو

ز روی لاله های کوه

کنار لانه های کبک

فراز خارهای هفت رنگ

نفس زنان و خسته می رسد

غریق موج کشتزار می شود

در آسمان

گروه گله های ابر

ز هر کناره می رسد

به هر کرانه می دود

به روی جلگه ها غبار می شود

درین بهار… آه

چه یادها

چه حرفهای ناتمام

دل پر آرزو

چو شاخ پر شکوفه باردار می شود

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود

و گروه رستاک با عطر بهار می رسدبه پیشواز بهارانی دیگر می رود.

میدان تره بار

IMG_0882
«انقلاب شکوهمند اسلامی» به فرمایش بنیانگذارش «انفجار نور» بود. سی و شش سال بعد از این «انفجار» در فضایی چون «میدان تره بار»- تعبیراز رئیس فیلسوف مجلس اسلامی در آستانه ۲۲ بهمن – واژگان «دروغ» و «خیانت» و «حرام» فضا را آکنده است. رئیس دولت از «خیانت پشت جبهه» هراسان است. برای وزیراطلاعاتش بولتن های صد در صد دروغ می فرستند. وزیر ارشاد کارت زرد پر رنگ دیگری در باره «حرام» بودن موسیقی ازآیت اله یزدی، رئیس دبیرخانه مجلس خبرگان، دریافت می کند.» گشت ارشاد» برای نخستین بار شکار سینما گران «بد حجاب» رادر محل برگزاری جشنواره فجر در دستور کار قرار می دهد.

«انقلاب اسلامی» به تعریف ولی فقیه دوم که در بیانیه سالگرد انقلاب سپاه پاسداران، هیات «دکترین رسمی انقلاب» را بخود می گیرد، در حال گذر از «پیچ تاریخ» بسوی «تمدن نوین اسلامی» است.

حسن روحانی در یکی راهپیمایی‌های ۲۲ بهمن امسال که در»یک هزار شهر و شهرستان و پنج هزار روستای» ایران انجام شده‌است، دستاوردهای «انقلاب اسلامی» رابر می شمارد: «در تمام دانشگاه‌ها مراکز تحقیقاتی و مراکز علمی رشد داشتیم. دانشگاه‌ها نسبت به گذشته آرام‌تر هستند و به راه خود ادامه می‌دهند.همانطور که پارسال قول داده بودم که تورم را ۳۵ درصد به ۲۵ درصد برسانیم امروز باید بگوییم که این امر به ۱۷ درصد رسیده است.در زمینه تحول در سلامت کار بزرگی انجام دادیم آن هم پرداختی مردم در بیمارستان‌ها از ۳۷ درصد سال گذشته به ۶ درصد رسیده است و قیمت لوازم پزشکی پرمصرف در بیمارستان‌ها کاهش داشته، همچنین دسترسی به اقلام دارویی از ۳۲۰ به ۷۵۰ قلم افزایش پیدا کرده است».

ودرحالیکه بشریت از این فتوحات به حیرت افتاده است، اخبار روز گزارش هفته پیش مقامات سابق و کنونی جمهوری اسلامی در باره نابودی سفره های آبی و خیمه زدن «فساد قرن» را کامل می کند. «۶۰۰ دریاچه» روزمینی و زیرزمینی ایران در حال خشک شدن هستند. کارشناسان می گویند: «با توجه به این که در کل کشور شاهد ۵۰ درصد کاهش جریان سطحی هستیم، کشور دچار خشکسالی هیدرولوژیکی شده‌است».

از نگهداری ۲۰۰۰ زن زندانی در چند سوله مرغداری خبر می رسد. انجمن صنفی روزنامه‌نگاران اعلام می کند: «می‌خواهند تشکل دیگری را جایگزین ما کنند». منظورشان اقدامات یک مقام عالیرتبه «امنیتی خوب» است که بنام «برادر عباد» در زمان محمد خاتمی حلوا حلوایش کردند و حالا وزیر کار است. جعفری دولت آبادی، دادستان تهران هم که راه «قاضی محبوب » آقای خامنه ای یعنی سعید مرتضوی را دنبال می کند، رسما نام محمد خاتمی را ممنوع اعلام می کند و به مدیران دوتا و نصفی روزنامه نیمه جان باقیمانده هم هشدار می دهد.وزیر ارشاد هم درحال چانه زنی برسر ماهواره و»دیش» است: «جمع‌آوری دیش‌های ماهواره نتیجه‌بخش نیست و هر جا دیش‌های ماهواره جمع‌آوری می‌شود، دو روز بعد برمی‌گردند. نه می‌توانیم تمام دیش‌های ماهواره را از روی بام‌ها جمع کنیم و نه می‌شود شبکه‌های اجتماعی را به طور کامل بست. هر جا دیش‌های ماهواره را جمع کردیم، دو روز بعد دیش‌ها برگشت و انگار فقط برای کار و کاسبی نصّاب‌ها دیش‌ها را جمع می‌کنیم.»

«نظام مقدس» دارد با زندانی کردن زنان در سوله، گزینه سازی برای انجمن صنفی، جمع آوری دیش ها و شکار بازیگران بد حجاب بسرعت پیچ تاریخ را پشت سر می گذارد وچهار نعل بسوی «تمدن نوین اسلامی» می تازد. فقط درآخرین روزهای سال سی و ششم «انقلاب اسلامی» دو تا کار باقیمانده. یکی جوان کردی است که در هفده سالگی مرتکب قتل شده و حالا به رغم ممنوعیت مطلق و قطعی اعدام مجرمین کودک در قانون بین الملل، می خواهند اعدامش کنند.»سازمان دیده بان حقوق بشر» در بیانیه اعتراضی خود اعلام می کند: «از سال تعداد۲۰۱۰ تعداد ۳۱ تن مجرم کودک اعدام شده اند و همین امر ایران را در زمره‌ کشورهایی معرفی می‌کند که حداکثر تعداد اعدام مجرمین کودک توسط آن‌ها گزارش شده است».

با اعدام این کودک در پایان بهمن یک مشکل حل می شود و می ماند مساله اتمی که باید تا آغاز فروردین به نتیجه برسد. هفته، هفته جنگ لفظی، تهدید وتحبیب است. حتی علی لاریجانی، مستقیم و هاشمی رفسنجانی و ولادیمیر پوتین هم وارد بده و بستان مقامات آمریکا و جمهوری اسلامی می شوند که دیگر مذاکره را دو جانبه پیش می برند. هنوز معلوم نیست کدامشان گرگ و کدامیک میش است. هر چه هست دارند گله را می برند. اخبار متناقض و شرایط پیچیده است. مفسران و مطبوعات دیدگاههای متناقض دارند. برای مردم ایران که کمترین اطلاعی از اصل ماجرا ندارند و حتی یک خط از «توافق جامع» را هم ندیده اند، چاره ای نیست جز انتظار. شاید باد هوای مسموم اهواز را براند و شاید کلاغی خبری از آشی بیاورد که بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، حتی تعداد نخودهایش را می داند و آن را «بد و خطرناک» می خواند. هنری کیسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا و نظریه پرداز پر نفود سیاسی هم با او موافق است. مطالعه نظریات اوکه به تازگی برای اعضای کمیته نیروهای مسلح سنا مطرح و توسط روزنامه واشنگتن پست منتشر شده است، پرتوی بر تاریکخانه مساله اتمی می افکند.

هفته ای دیگر از بهمن می رودو سالی دیگر بر عمرجمهوری اسلامی افزوده می شود. مرتضی کاظمیان، بااستناد به دیدگاههای جان فوران، استاد معروف جامعه شناسی آمریکا، نگاهی دیگر به انقلاب پنجاه و هفت می اندازد.و علی اصغر رمضانپور، اهداف انقلاب و نتایج آن را بر می رسد.

خانم ها! آقایان!

هفته تمام شد و ما ماندیم و «کهن بوم و بر» ایران در قلب زمستانی دیگر.

– ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم

چنین سرود مهدی اخوان ثالث. فرهاد مهراد فریادش کرد و این هفته در آلبومی به همین نام با صدای محسن کرامتی و نوشین طافی به بازار موسیقی آمد و خشم برخی از مراجع تقلید را چنان سبب شد که گفتند: «جلوی آوازه خوانی زنان را در ایران می‌گیریم».

ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم

مهدی اخوان ثالث

ز پوچ جهان اگر دوست دارم

ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم

ترا، ای کهن پير جاويد برنا

ترا دوست دارم، اگر دوست دارم

ترا، ای گرانمايه، ديرينه ايران

ترا ای گرامی گهر دوست دارم

ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان

بزرگ آفرين نامور دوست دارم

هنروار انديشه ات رخشد و من

هم انديشه ات، هم هنر دوست دارم

اگر قول افسانه، يا متن تاريخ

وگر نقد و نقل سير دوست دارم

اگر خامه تيشه ست و خط نقر در سنگ

بر اوراق کوه و کمر دوست دارم

وگر ضبط دفتر ز مشکين مرکب

نئين خامه، يا کلک پر دوست دارم

گمان های تو چون يقين می ستايم

عيان های تو چون خبر دوست دارم

هم ارمزد و هم ايزدانت پرستم

هم آن فره و فروهر دوست دارم

بجان پاک پيغمبر باستانت

که پيری است روشن نگر دوست دارم

گرانمايه زردشت را من فزونتر

ز هر پير و پيغامبر دوست دارم

بشر بهتر از او نديد و نبيند

من آن بهترين از بشر دوست دارم

سه نيکش بهين رهنمای جهان ست

مفيدی چنين مختصر دوست دارم

ابر مرد ايرانئی راهبر بود

من ايرانی راهبر دوست دارم

نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد

ازينروش هم معتبر دوست دارم

من آن راستين پير را، گرچه رفته ست

از افسانه آن سوی تر، دوست دارم

هم آن پور بيدار دل بامدادت

نشابوری هورفر دوست دارم

فری مزدک، آن هوش جاويد اعصار

که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم

دليرانه جان باخت در جنگ بيداد

من آن شير دل دادگر دوست دارم

جهانگير و داد آفرين فکرتی داشت

فزونترش زين رهگذر دوست دارم

ستايش کنان مانی ارجمندت

چو نقاش و پيغامور دوست دارم

هم آن نقش پرداز ارواح برتر

هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم

همه کشتزارانت، از ديم و فاراب

همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم

کويرت چو دريا و کوهت چو جنگل

همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم

شهيدان جانباز و فرزانه ات را

که بودند فخر بشر دوست دارم

به لطف نسيم سحر روحشان را

چنانچون ز آهن جگر دوست دارم

هم افکار پرشورشان را، که اعصار

از آن گشته زير و زبر دوست دارم

هم آثارشان را، چه پندو چه پيغام

و گر چند، سطری خبر دوست دارم

من آن جاودنياد مردان، که بودند

بهر قرن چندين نفر دوست دارم

همه شاعران تو و آثارشان را

بپاکی نسيم سحر دوست دارم

ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت

در آفاق فخر و ظفر دوست دارم

ز خيام، خشم و خروشی که جاويد

کند در دل و جان اثر دوست دارم

ز عطار، آن سوز و سودای پر درد

که انگيزد از جان شرر دوست دارم

وز آن شيفته شمس، شور و شراری

که جان را کند شعله ور دوست دارم

ز سعدی و از حافظ و از نظامی

همه شور و شعر و سمر دوست دارم

خوشا رشت و گرگان و مازندرانت

که شان همچو بحر خزر دوست دارم

خوشا حوزه شرب کارون و اهواز

که شيرينترينش از شکر دوست دارم

فری آذر آبادگان بزرگت

من آن پيشگام خطر دوست دارم

صفاهان نصف جهان ترا من

فزونتر ز نصف دگر دوست دارم

خوشا خطه نخبه زای خراسان

ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم

زهی شهر شيراز جنت طرازت

من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم

بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون

درخت نجابت ثمر دوست دارم

خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت

که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم

من افغان همريشه مان را که باغی ست

به چنگ بتر از تتر دوست دارم

کهن سغد و خوارزم را، با کويرش

که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم

عراق و خليج تورا، چون ورازورد

که ديوار چين راست در دوست دارم

هم اران و قفقاز ديرينه مان را

چو پوری سرای پدر دوست دارم

چو ديروز افسانه، فردای رويات

بجان اين يک و آن دگر دوست دارم

هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان

بروياندم بال و پر دوست دارم

هم آفاق رويائيت را؛ که جاويد

در آفاق رويا سفر دوست دارم

چو رويا و افسانه، ديروز و فردات

بجای خود اين هر دو سر دوست دارم

تو در اوج بودی، به معنا و صورت

من آن اوج قدر و خطر دوست دارم

دگر باره برشو به اوج معانی

که ت اين تازه رنگ و صور دوست دارم

نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را

برای تو، ای بوم و بر دوست دارم

جهان تا جهانست، پيروز باشی

برومند و بيدار و بهروز باشی

چهار تا آدم عوضی

IMG_0610
بهمن ماه هفته اول را پشت سر می گذارد و به روز «امام آمد» می رسد؛ روزی که قرار بود سرآغاز آبادی وآزادی ایران باشد. پول نفت بر سر سفره ها برود و حتی مارکسیست ها آزادانه سخن بگویند. «شیطان بزرگ» از اریکه فروافتد، پرچم ظفر نمون اسلام بر فراز کاخ های سرخ و سفید به اهتزاز درآیدو رابطه «میش» ایران با «گرگ» آمریکا دیگر شود.

و درست همین روزها وزیر خارجه «نظام» که از افسانه قهرمانی اش لبخندی چند منظوره باقی مانده است، همراه وزیر خارجه آمریکا که لابد برای خوشامد حریف حتی کراوات سبز همیشگی را هم بگردن ندارد؛ در خیابان های ژنو قدم می زنند. همزمان در تهران دور تازه بازداشت فعالانه مدنی و دانشجویی فعالانه توسط سپاه پاسداران در جریان است ومجلسیان طرح دوفوریتی برای ممنوع‌القلم کردن روزنامه‌نگاران را آماده می کنند.

ولی فقیه دوم که میراث فتوای قتل سلمان رشدی را از ولی فقیه اول به ارث برده است در ماجرای «چهارشنبه سیاه پاریس» در گام اول از سخت‌گیری بر «کفار» به جای «محکومیت تروریسم» سخن راند. درگام دوم حتی یک گام عقب می نشیند وجوانان غربی را به مطالعه مستقیم قرآن، اسلام شناسی و پیوستن به صفوف اسلامی دعوت می کند.

اکبر گنجی، می نویسد: «عجیب است. رژیم خودکامه‌ای که مدعی است نه تنها نواندیشان دینی ایرانی اسلام را نمی‌فهمند، بلکه فقیهی چون آیت‌الله صانعی را به دلیل فتواهای نوگرایانه- در محدوده سنت فقیهان- توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (فقیهان درباری) از مرجعیت خلع می‌کند، حالا کارش به کجا رسیده است!

محمد مجتهد شبستری و مصطفی ملکیان، به دلیل دگراندیشی دینی، از همه دانشگاه‌ها اخراج شده و از حق تدریس محرومند، اما جوانان غربی دعوت به خوانش مستقیم متن و رسیدن به «فهم صحیح از اسلام» می‌شوند. شبستری و ملکیان و احمد قابل و…اسلام را نمی‌فهمند، اما «جوانان غربی» خواهند فهمید».

دکتر حسین باقر زاده از زاویه دیگری به موضوع می نگرد: «ظاهرا«اسلام انسانی و رحمانی» از کشفیات اخیر جمهوری اسلامی است. نظامی که به هنگام قساوت و آدم‌کشی از «بسم الله القاصم الجبارین» استفاده می‌کرد، وقتی می‌خواهد چهره دیگری از خود نشان دهد به یاد «بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم» می‌افتد. سه هفته پیش هم همان حکومت که برای سرکوب مخالفان خود از «اشداء علی الکفار» نام می‌برد کنفرانسی تحت عنوان «پیامبر رحمت و مدارا» در تهران برگزار کرد و سخنرانان دولتی در آن با آب و تاب از خصوصیات انسانی و رحم و مدارای پیامبر و اسلام سخن گفتتد. اسلام برای اسلام‌گرایان حاکم همانند کشکول ملا علی است که هر رطب و یابسی را که بخواهند و به سودشان باشد می‌توانند از آن بیرون بکشند. مثلا وقتی آیت الله خمینی می‌خواست فرمان قتل عام مخالفان خود را صادر کند از قتل عام یهودیان بنی قریظه در مدینه به فرمان پیامبر سخن راند (به صحت و سقم این واقعه و تعداد کشتگان کار نداریم؛ مسئله، توجیه قتل عام از سوی خمینی با توسل به این داستان است) در آن جا رحمت و مدارا هیچ محلی از اعراب نداشت – و اکنون همان حکومت وفادار به «امام راحل» از «مدارا» در اسلام خود سخن می‌گوید».

و اخبار و اقوال روز- در مقیاس فقط یک هفته از سی وچند سال عمر جمهوری اسلامی- دریچه ای بروی فضایی می گشایند که آیت الله خامنه ای جوانان غربی را به تنفس درهوای آن دعوت می کند.

احمد جنتی، یکی از ستون های «نظام» که از فضای مجازی عنوان «همشاگردی خدا» را گرفته است، غربیان را «انسان های وحشی و ناجور» می خواند و مدافعان رفع حصر از رهبران جنبش سبز را «چهار تا عوضی» عنوان می دهد. علی اصغر رمضان پور در ورای این سخنان «حکومت دشنام» را می بیند و از قضا یکی ازهمان «انسان های وحشی و ناجور غربی» که موافق رفع حصر هم هست، در تهران میهمان «نظام مقدس» است: کلودیا روت نایب‌رئیس مجلس آلمان که بااستقبال خوب می آیدو بابدرقه بد می رود. چند میوه برآمده از فرهنگ «نظام» را به همراه می برد.حتما یادش نخواهد رفت که مدعیان تغییرفرهنگ جهان او را «نازی» و «پررو» خوانده اند. خانم روت تا پایش به کشورش می رسد، به خبر نگاران می گوید: «در ایران ترس و کنترل شدید حاکم بود. ما متوجه شدیم که نیروهای امنیتی همه جا حضور دارند و گفت‌وگو و ملاقات​هایی که در نظر داشتیم انجام نگرفت. با فعالین حقوق بشری نتوانستیم دیدار کنیم».

محمد رضا رحیمی، معاون اول رئیس جمهور دوران «نکبت» که بعلت فساد مالی محکوم شده، گوشه دیگری از فضای فرهنگی «نظام» را نشان می دهدو به محمود احمدی نژاد می نویسد: «رحیمی محکوم امروز، چوب لجبازی‌ها و آبروبری‌های‌گاه و بیگاه شما را می‌خورد».

مرور روزنامه های آخرین روز هفته برای «نگاه هفته» هم مفید فایده است. محمدرضا باهنربرگزاری هرگونه همه پرسی درباره سياست خارجی را «حماقت» توصيف می کند و درباره حصر موسوی، کروبی و رهنورد هم می گوید: «آنها حاضر نيستند بعد از آزادی، سايت خبری راه نيندازند، بيانيه صادر نکنند و با اين وضع بايد در حصر بمانند».

جوانان جهان که لابد آیت الله خامنه ای توقع دارد دسته دسته از دامان اسلام بیاویزند، در پرتوآزادی رسانه ها، خبر دارند که موسوی و کروبی از استوانه های «نظام» و نور چشم ولی فقیه اول بوده اند. و از قضا روزهائیست که شکست فاشیسم، هفتاد ساله می شود و جهان با انتشار تصاویر اردوگاه آشویتس از این «ننگ» خود را مبرا می کند.

مدیر موزه باغ قصر هم لابد برای زدودن خون از دستان » نظام» از افتتاح هتل – زندان خبر می دهد و حتی روزنامه نگاران «آقا» رابه اقامت در آن دعوت می کند.

روزنامه آرمان ضمن انتشار گزارشی با تيتر «دزدی با دست های کوچک»، می نویسد: «سرقت اصلی ترين جرم کودکان و نوجوانان است».

شهيندخت مولاوردی، معاون رياست جمهوری، اعلام می کند که ۵۰۰ زن کارتن‌خواب در تهران وجود دارد و تعداد اين زنان «به صورت تصاعدی» در حال افزايش است.

روزنامه قانون در تيتر اول خود «مقابله با اقتصاد دزد‌پرور»، ضمن بررسی «راهکارهای مبارزه با فساد اقتصادی» از ديدگاه چند کارشناس و حقوقدان، می نویسد: «شايد به جرات بتوان گفت که خبر فسادبزرگ مالی معروف به پرونده سه هزار ميلياردی آخرين خبر فسادی بود که افکار عمومی را دچار شوک کرد، اما با انتشار موارد متعددی از پرونده های مقاسد اقتصادی، اين اخبار ديگر برای افکار عمومی در ايران شوک برانگيز نيست».

شبکه عریض و طویل «صدا وسیمای جمهوری اسلامی» که آنهم قرار بود مانند زندان «دانشگاه» باشد، معلوم نیست چرا قصد زدن کارلوس کی روش مربی تیم ملی فوتبال را دارد و به این بهانه، پرده از یکی از برج های طاغوتی تهران و زندگی افسانه ای ساکنان آن بر می گیرد.

بانک جهانی هم در گزارش مهمش زير عنوان «چشم انداز های اقتصادی جهان» به چشم انداز اقتصاد ایران نگاه خوشبینانه ای ندارد.

خانم ها! آقایان!

بهمن ماه دیگری است. ما مانده ایم و چهار تا آدم «عوضی». دیگر داشت کوبانی آزاد می شد که «رقص کردی در دانشگاه آزاد تهران» پا گرفت و تابرادران بجنبند و جلویش را بگیرند شبکه مجازی را تسخیر کرد.

IMG_0535

حادثه قرن

IMG_0608

جهان بپا می خیزد وسرود آزادی می خواند. درپاریس سه میلیون نفر در خیابانها هستند. همه شارلی شده اند تا این سخن سردبیر ترور شده هفته نامه طنز فرانسوی را فریاد کنند: «بهتر است مرده باشیم، تا مثل موش درکشوری زندگی کنیم که آزادی رادر آن ترور کرده اند».

در تهران- موسوم به ام القرای اسلام، علی مطهری نماینده مجلس را که فرزند تئوریسین انقلاب اسلامی هم هست فقط بخاطر چند کلمه انتقادی در صحن مجلس کتک می زنند؛ و دو کارگردان سینما- تهمینه میلانی و کیومرٍث پور احمد-رابه سبک روزگار آقایی «شهید» سعید امامی احضار و تهدید می کنند.

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» که تمام هفته در برابر حادثه قرن به نعل ومیخ زده و با اما و اگر نیت واقعی خودرا پوشانده است، روز آخر هفته دستش را بناچار رو می کند.

نخستین شماره بعد از ترور «شارلی ابدو» در تیراژ شش میلیون نسخه و کاریکاتور پیامبر اسلام روی جلد منتشر می شود. پیامبر اشک بر دیده، شعار روز جهان را بدست دارد: «من شارلی هستم». القاعده انتشار این شماره را محکوم می کند و مسئولیت «نبردمقدس پاریس» را بعهده می گیرد: «این پیامی روشن به هر کسی است که جرئت کند به مقدسات اسلامی حمله کند».

همزمان سخنگوی وزارت خارجه دولت حسن روحانی، رسما انتشار کاریکاتور جدید را «موهن» می خواند واعلام می دارد: «سوءاستفاده از آزادی بیان در غرب قابل پذیرش نیست و باید جلوی آن گرفته شود».

قاعدتا هفت میلیون فرانسوی و میلیونها انسان جانبدار آزادی که در سراسر جهان با راه پیمایی تاریخ ۱۱ ژانویه حادثه قرن را رقم زدند، باید با سر کار خانم «مرضیه افخم» هماهنگ کنند تا برای یادگیری «آزادی» به سراغ «فرزندان بد نام امام زمان» فرستاده شوند.

اولین ماه سال جدید میلادی با حادثه ای تاریخ ساز آغاز شده است. ترور و آزادی در پاریس به هم رسیده اند. از این تقابل فردا خواهد زائید. جهان رسانه هزاران هزار عکس و فیلم و طرح تولیدکرده که گزیده ای از آنها در این شماره «هنر روز» در دسترس است. گلهای اندیشه در حال شکفتن است و تازه انتشار تحلیل ها آغاز شده است.

«اسلاوی ژیژک» نگاهی متفاوت و تامل بر انگیز بر چهارشنبه سیاه دارد و بر نقش «اسلام» متمرکز است.

روزنامه نگاران ایرانی رد پای ترور دگر اندیشان رادر ایران می جویند. استاد دکتر صدالدین الهی باقلمی به رنگ خون دل نوشته اش رابه روزنامه نویسان جانباخته در راه آزادی ایران هدیه می کند: «افراشته، میرزاده عشقی، فرخی یزدی، علی اصغرامیرانی، حسین فاطمی، احمد دهقان، محمد مسعود، مرتضی کیوان، کریمپور شیرازی، رحمان هاتفی و…. به همه این خونین کفنان قلم بدست با این باور که قلم تمامی آزادی انسان است».

امیر طاهری به سرچشمه و ترور احمد کسروی توسط «فدائیان اسلام» ونقش آیت اله خمینی در این تروربر می گردد. «فدائیان اسلام» در حکومت کنونی ایران حضور جدی دارند و سرکرده شان یعنی مجتبی نواب صفوی، الگوو قهرمان آیت اله سیدعلی حسینی خامنه ایست.

و رضا تقی نگاهی دارد به تاریخ ترور در اسلام که از زمان پیامبر آغاز می شود، از نواب صفوی می گذرد و تا امروز می رسد.

خانم ها! آقایان!

ماه نخست زمستان ایران رو به پایان است و تاریخ روزی از آن- ۲۱ دی- را همیشه بخاطر خواهد داشت که آزادی در برابر ترور سیاه بپا خاست.

شعری است سروده نگارنده «نگاه هفته»؛ ملهم از گفته سردبیر شارلی که قربانی ترور سیاه اندیشان شد :

یکشنبه آزادی

ازپاریس ترور

به شب های مهتاب بر می گردم

به دریاهای دور

وقتی مهتاب بود و مروارید

ونگاهت هر شب هزار گلسرخ می بارید

وقتی عاشقت شدم

پاریس حرفی بود کنار آزادی

پاریس سرد

در خیابان های خیس از بوی ترور

از خواب هولناک زمستانی برمی خیزد

دستت را بمن بده

تا با هم به شب های مهتاب و مروارید برگردیم

فریاد ماست که در یکشنبه آزادی

از خیابان های پاریس طلوع می کند:

بهتر است مرده باشیم

تا موش زنده شهری

که آزادی را درآن تیر باران کرده اند…