نوچه‌های نوچه‌های استبداد

  

حکومت آقای خامنه ای، مرزهایی را رد کرده که حتی وابستگان حکومت نیز، در آن مانده اند. یکی اش همین ماجرای تفاهم اتمی که همه سردمداران حکومت، با نشان و بی نشان و نظامی و غیرنظامی، به اعتماد آنکه «مقام معظم رهبری در جریان جزییات تفاهم بوده و آن را هدایت کرده اند» به صف شدند و مسابقه تبریک و تهنیت به راه افتاد. اما ناگهان، «آقا» دهان گشودند که «تبریک ندارد که!!!»

بعدموج ناگهان فرو نشست و کارگزاران نظام، نفسی گرفتند و  دوباره از اول؛ این بار اما در این قالب:تبریک ندارد که!

یا حتی صدای خود مفسدان در آمده که فساد موجود، ازحد گذشته، «آقا»هم که قبلا همین را گفته، باید کاری کرد. او اما با یک سطل آب سرد از راه رسید که:کششش ندین….. و بعد:اصلا کدام فساد؟!این را همان ها گفتند که در نظام«نوچه پرور» آقای خامنه ای، کاری ندارند جز «لایک» زدن به هر چه او می گوید و می کند؛شرایطی که در  عرصه های دیگر نیز، در حال بازتولید است؛گاه با برنامه و گاه به جبر زمان، و ترکش اش بر همگان می نشیند. 

بدترین چهره این بازتولید، اشغال صحنه ها توسط  کسانی است که تکثیر شده «آقا» هستند و  همان می کنند که حواریون او. 

اگر لباس شخصی های ذوب شده در رهبر، به صورت «خودجوش»  سخنرانی ها، از جمله سخنرانی نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی را به هم می ریزند، اینان هم در هرجا که بتوانند با راه اندازی «گروه فشار» درکار ساکت کردن دیگران اند. یکی با اسم «فعال مدنی» بر فعالان مدنی  سخت می گیرد، دیگری «فعال زنان» است اما نوچه می پرورد که دایره بر زنان دیگر تنگ کنند؛آن یکی به اسم فعال رسانه ای، هم آب حوض می کشد، هم پیرزن خفه می کند و هم لشگر نوچه ها به راه می اندازد برای تک رسانه ای بودن!استاد هم داریم که برای روزنامه نگار یک وظیفه می شناسد: حفظ منافع ملی؛منافعی که از این روز به آن روز و با این سیاست و آن سیاست، تغییر می کند. قلم زن داریم که سینه خیز می رود خدمت وزیر، فعال سیاسی داریم که به سرعت لحظه، رنگ عوض می کند؛به وقتش مصدقی می شود و به وقت دیگر غش می کند برای کاشانی یون؛ هم با شاهزاده پالوده می خورد هم با «آقازاده»….. رنگش را هم که یادآوری کنی، دست پروردگان از در و دیوار مجازی می ریزند….. 

این لشگر همانندان حکومت، در داخل و خارج، همان می کنند که آقای خامنه ای. تلاش برای مرعوب و در نهایت کوتاه کردن قد جامعه؛تا آنجا که در شهر «بس بسیاران» معیار قامت، هماره زیر اندازه نوچه اول باشد و طبعا کوتاه تر از قد «آقا». 

این آفت را ساده اگر بگیریم، یک روز چشم باز می کنیم و می بینیم یکی شده ایم از همینان. روزی هم می رسد که دیگر حتی نمی بینیم از همین قبیله ایم. قابل تامل است، نیست؟

Advertisements

درباره Houshang Assadi
I am Houshang Assadi

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.