چرا کیهان آن مقاله را منتشر نکرد

 

هر سال وقتی سالگرد انقلاب می رسد، مباحثی نو می شود و پرسش هایی تکرار می گردد. یکی ازاین سئوال ها درباره مقاله معروف رشیدی مطلق علیه آیت اله خمینی است که در دیماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و درکیهان انتشار نیافت. مقاله، «ایران و استعمار سرخ و سیاه» نام داشت و امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در پای آن دیده می شد؛ امضایی که هنوز هویت واقعی نویسنده آن موردبحث است.

اما، چرا روزنامه کیهان این نامه را منتشر نکرد؟ نامه غروب روز شانزدهم دیماه ۱۳۵۶ به دست من رسید که سردبیر شب کیهان بودم و مشغول آماده سازی صفحات لایی که شبانه در۵۰۰ هزار نسخه چاپ و سحرگاهان به بخش توزیع سپرده می شد. روش کار چنین بود که سردبیر شب مسئول صفحات لایی بود و اگر ضروری بود می توانست نظر معاون ارشد سردبیررا هم جویا شود. دکتر مصطفی مصباح زاده هم که ما «آقای دکتر» صدایش می کردیم، اغلب تا دیروقت در روزنامه می ماندو می توانست در مورد هر مساله ای تصمیم نهایی رابگیرد.

شرح رویداد آن شب را به نقل از کتاب نامه هایی به شکنجه گرم که چاپ دوم نسخه فارسی آن همین روزها منتشر شده است؛ می آورم:

«از نگهبانی خبر دادند، یک نامه فوری از وزارت اطلاعات رسیده است. وزارت اطلاعات در آن زمان جایگاه وزارت ارشاد کنونی راداشت و وزیروقتش داریوش همایون بود.پیک وزارتی بالا آمد. نامه ای لاک و مهر شده بود که باید تحویل دکتر مصباح زاده می شد. «دکتر» هم در آن ساعت نبود. من رسید دریافت نامه را امضاء کردم. پاکت را گرفتم و در کشویم گذاشتم. این قبیل نامه ها را یا خود دکتر باز می کرد یا سردبیر. مشغول کار شدم. تلفن زنگ زد. تلفنچی گفت از وزارت اطلاعات، مرا می خواهند. گوشی را برداشتم. معاون مطبوعاتی وقت با صدای خسته همیشه خود گفت: شما نامه آقای دکتر را گرفته اید؟

جواب دادم: بله….

گفت: به آقای دکتر سلام برسانید. مقاله همراه این نامه باید حتما در لایی شماره فردا، صفحه مقالات و جای مناسب چاپ شود.

و بعد خداحافظی کرد. فکر کردم شاید از همین متن های رسمی است که معمولاً در لایی چاپ می شود.لاک ومهرپاکت را باز کردم. همراه نامه رسمی، مقاله تایپ شده ای با امضای رشیدی مطلق دیده می شد که با خودکار نوشته شده بود. همان مقاله معروف درباره آیت الله خمینی. مقاله را خواندم. احساس خطر کردم. مقاله تحریک آمیز بود. تظاهرات مذهبی تازه آغاز شده بود. احساس کردم چاپ مقاله برای کیهان مسئله ساز است. به خانه رحمان هاتفی معاون سردبیر تلفن زدم. نبود. همسرش گفت جائی میهمان است و تلفن ندارد.به عرب، تلفنچی نازنین کیهان زنگ زدم و گفتم «دکتر» را هر طور هست، پیدا کند. آن موقع ها هنوز موبایلی در کار نبود. «دکتر» هر وقت به دلیلی غیب می شد، شماره اش را به تلفنچی کشیک کیهان می داد تا بتوانیم در لحظات حساس پیدایش کنیم. چند دقیقه بعد «دکتر» روی خط بود. مقاله را برایش خواندم و نظرم را گفتم. اندکی مکث کرد و بعد گفت: حق با توست…. من نیستم… تو هم که خودت نمی توانی درباره چاپ نامه تصمیم بگیری… باید مراپیدا کنی….

«دکتر» گوشی را گذاشت و کاملاغیب شد. اشاره «دکتر» تکلیف را روشن کرده بود.

دوباره تلفن من زنگ زد. این بار از دفتر وزیر می خواستند بدانند دکترمصباح زاده در جریان قرار گرفته است یا نه. جواب دادم:

– دنبالشان می گردم….

پرسیدند:

– مقاله را برای چاپ در لایی فرستاده اید؟

جواب دادم:

– من در این مورد تصمیم گیرنده نیستم. آقای دکتر تصمیم می گیرند.

خبر تلفن را از طریق عرب به «دکتر» رساندم. ساعتی بعد دوباره تلفن زدند و این بار از روابط عمومی دربار بود. مقامی نظامی حرف می زد که نامش را متاسفانه به یاد ندارم. لحن خیلی تندی داشت.همان جواب را دادم و بعد از اینکه «دکتر» در جریان قرار گرفت، سوار جیپ کیهان شدم و به خانه رفتم. تا به خانه رسیدم، خواهرم گفت:

– آقای دکتر دنبالت می گردد….

باز از طریق عرب پیدایش کردم. «دکتر» گفت:

– همه جا با تلفن دنبال من می گردند. برگرد مقاله را چاپ کن…

گفتم:

– آقای دکتر نمی شود. لایی را بسته ایم. چاپ هم شروع شده… تازه نه صفحه بند داریم، نه حروف چین…

«دکتر» مکثی کرد. معنای حرف مرا خوب می فهمید. هم می شد صفحه بند را خبر کرد و هم حروف چین. گفت:

– مقصر تویی…. من اصلاً با خبر نشده ام…

– باشد آقای دکتر….

تا تلفن را گذاشتم، زنگ زد. یک مقام دیگر از وزارت دربار جویای چاپ مقاله بود. همان جواب را دادم. با لحن تحکم آمیزی گفت:

– این دستور است. مقاله باید چاپ شود. مسئولیت هم با شخص شماست…

گفتم:

– من تا صبح بیدارم و سعی می کنم آقای دکتر را پیدا کنم…

پریز را کشیدم و خوابیدم. روز بعد رحمان هاتفی هم نظر مرا تائید کرد و با مقاله رشیدی مطلق به اتاق «دکتر» رفت. وقتی رحمان برگشت، امیر طاهری سردبیر روزنامه هم آمد ودر جریان قرار گرفت. منتظر بودیم که نتیجه «لابی»های «دکتر» و تماس های امیر طاهری روشن شود که حمید ملازاده نماینده کیهان در تبریز سراسیمه زنگ زد. معلوم شد وقتی صفحات اطلاعات به تبریز رسیده درآنجا تظاهرات شده و نمایندگی اطلاعات را آتش زده اند. ملازاده با التماس می گفت:

– شما را بخدا کیهان مقاله را چاپ نکند….

انتشار مقاله دراطلاعات فضای آماده ایران را چنان آتش زد که همه چیز راتحت الشعاع قرار داد. مقاله در کیهان منتشر نشد. نمی دانم آن شب دکترمصباح زاده با امیر طاهری هم تماس گرفته بود یانه.»

***

هنوزهم نمی دانم درآن شب سردبیر کیهان درجریان قرار گرفته بود یانه، اما توضیحات اخیر امیر طاهری روشن می کند که او صبح روز بعد با داریوش همایون و جمشید آموزگار ـ– نخست وزیر وقت ـ– تماس می‌گیرد و هر دوی آنها از چگونگی تهیه مقاله اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و سرانجام مساله چاپ مقاله در کیهان منتفی می‌شود.

 

متن کامل مقاله

مقاله مورد بحث که نقش مهمی در تاریخ انقلاب اسلامی پیدا کرد، کمتر به شکل کامل منتشر شده و اغلب با حواشی و تفاسیر وتعابیرهمراه است. شاید متن کامل آن بکار بیاید:

 

ایران و استعمار سرخ و سیاه

این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه ۲۵۲۰ شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد ماه ۲۵۲۲(۱٣۴۲) در تهران آشکار شد.

پس از بلوای شوم ۱۵ خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق، پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند، دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، میتواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( «دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!» )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسلامی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد.

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند، وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند، در صدد یافتن یک»روحانی» برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین ۱۵ خرداد شناخته شد.

روح الله خمینی معروف به «سید هندی» بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز ۱۵ خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.

برای ریشه یابی از واقعه ۱۵ خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله ۱۵ خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود: «درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.»

چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد: «برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است».

خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ ایران روز ۱۵ خرداد به عنوان خاطره اي دردناک از دشمنان ملت ايران باقي خواهد ماند و ميليونها مسلمان ايراني به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با يکديگر همدست ميشوند حتي در لباس مقدس و محترم روحانی.

Advertisements

درباره Houshang Assadi
I am Houshang Assadi

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.