سر پبچ امامزاده هاشم

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» بعد از سی و اندی سال تازه به پیچ امامزاده هاشم رسیده است. مخالفین مرد ۸۰ ساله را بر فرش می کشند و موافقین بر عرش می برند. امامزاده رابسرعت برق و باد بر پا می کنند تا در مصاف «امام»، ازآستین معجزه، داروی نجات ایران بیرون بیاورد.

می توان صدای زیارت خوانیشان را شنید:السلام عليك يا من اجتباه الله باشهاده من سلاله المصطفين و حباه بشهادة غريبا مظلوماً قبل اخويه الشهيدين الحسن«ع» و الحسين«ع». السلام عليك يا مقطوع اليدين. السلام عليك يا من غابت تربته الشريفه عن ابصار مواليد في مدة مديدة من جور الاشقياء و الادنين و شم من مرقدة المبارك بعد ما اراد الله ظهوره و شاء ان يتم نوره رائحه و جني الجنتين و شوهد من جسده اللطيف في مضجعه الشريف ضياء كضوء النيرين السلام عليك يا نجل سيد الوصيين السلام عليك يا شبل امام المتقين. السلام عليك يا اباحمزه يا هاشم بن علي اکبر هاشمی رفسنجانی….

پیشاپیش صف، دریغا نخبگانند، بسیاریشان. جامه سرخ عالیجنابی از تنش می گیرند، لباس «حفظ موجودیت ایران و ایرانیان «به تنش می پوشانند. راهبر «راه‌های گذار به دموکراسی» معرفیش می کنند و وجودش را سبب» جبران عقب ماندگی و توجه به مدرنیزم» می دانند.

راهی را که در قرار گرفتن نام فائزه هاشمی در فهرست معروف روزنامه نگاران بستند، و نجات بخش امروز را به ته جدول سی نفری فرستادند، برایش می گشایند تا «کشور را از مرگ حتمی نجات» بدهد؛ کسی که باید دست به چنین معجزتی زند ـ– اندکی درنگ کنید: نجات ایران، کاری که درافسانه ها به آرش و رستم نسبت داده اند ـ بناچار باید «پیرسیاست و مصلحت» باشد که «پیرانه سر، دل به دریا » زند وبا» شجاعتی که دوست و دشمن در دل آفرین می گویند «، بی» شهوت قدرت و نه حتی شوق به انتقام» به» کارزار انتخابات» درآید. این «ابر مرد» کیست؟ او هاشمی رفسنجانی است، پیر مرد ۸۰ ساله که از «همه افسانه های قدر قدرتی که ایرانیان برایش سروده اند،» فراتر می رود و چونان رستم دستان از دیار افسانه به ام القرای اسلام می آید تا ایران را نجات دهد.

با حضور چنین دلاوری در میدان «شخص محوری مختص این انتخابات «می شود و» تدبیر و تامل می طلبد » که» مطالبه محوری» رابه دست فراموشی بسپاری.

و چون «چنین کنندبزرگان»، هواداران و مبارزان فیس بوکی بر فرهنگ » کیش شخصیت»، به کار نبرد می شوند و میدان سیاست به صورت ورزشگاهی درمی آید که

«آزادی» درآن کولاک می کند. کار به فحش خواهر و مادرمی کشد. در دوران ماه عسل هاشمی رفسنجانی با جناح راست، مخالفان او را «دشمن پیامبر» خطاب می کردند و حالا در «کارزار» جدید او، لقب های زشت نثارش می کنند. از طائب و جلاد و عراق زاده شکنجه گر و دست پروردگان مطبوعاتی برادر حسین بازجو انتظاری جز این نیست. پیروان «مدرن» و سینه چاک «آزادی» و «حقوق بشر» بدتر ازآن نثار منتقدین «امامزاده» می کنند.

حکایت قدیمی است. امامزاده ساختن و سینه چاک دادن برایش تاریخی دراز دارد، تنها دراردیبهشت ۹۲ محل نبرد به سر پیچ امامزاده هاشم منتقل شده است. اگراز بلندی، فرودبیایی. اگر پاکی آسمان راجانشین بازی پیچیده و پلشت سیاست نکنی، اکبر هاشمی رفسنجانی را نه به هیئت امامزاده ای، بلکه در جامه مردی می بینی که سیاست می ورزدو با مهارت تمام. رئیس کنونی مجمع تشخیص مصلحت در تمام سالهای فلاکت که کار زمین را ازآسمان طلب می کردیم، در صحنه حضور داشته ودردوران های گوناگون نقش های متفاوت بازی کرده است. این کارنامه برابر ماست برای مطالعه، دقت و انتخاب.او فقط وفقط، یکی ازمردم ایران است در لباس روحانی که تاریخ در جایگاه بلند زمینی قرارش داده ونیک و بدش را به محک زده است ؛ وحالا در صحنه حساس دیگری حاضر است. آمدن هاشمی، چگونه آمدنش وتصمیم فردای نزدیک که همه در یدقدرت «ولی فقیه» است، یک رویداد سیاسی درمتن مناسبات بسیار پیچیده جامعه ایران است. آسمان دراین میان پاک بیطرف است، حتی یک رای ولی فقیه را هم ندارد. کار نخبگان، به ویژه در خارج از کشور که فضا برای گفتمان سازی باز است، تحلیل اوضاع و راهگشایی بر اساس داده های زمینی برای یافتن بهترین راه است که نه به «نجات ایران» بلکه، فقط متوجه عبور از لحظه کنونی باشد. وقتی «چنین کنند بزرگان» ـ– که کم هم نیستند کوشندگان در این مسیر-ـ هواداران و پارتیزان های فیس بوکی، شاید از استادیوم آزادی بیرون بیایند و به راه آزادی بروند.

ودراین راه تجربه های تلخ کم نیست. تاریخ ایران را فروگذاریم، سخن از مردان عادی نگوئیم که در متن فرهنگ استبدادی استوار بر کیش شخصیت و متکی بر آسمان، به جلادان بزرگ تاریخ تبدیل کرده ایم. حتی از» امام راحل» که آخرین حکمش کشتار زندانیان بی گناه بود، در گذریم.درهمین سالهای اخیر، تا میر حسین موسوی در جایگاهی بلندایستاد، نردبام دیکتاتوری زیرپایش گذاشتیم و مشغول بر پا کردن امامزاده اش شدیم.

پیرمرد، شال سبز را از محمدخاتمی پذیرفت و حالا که امامزاده ای دیگر را مجاور شده ایم، پاک از یادش برده ایم. خوب است در بلند یهای امامزاده هاشم، نگاهی به سواد شهر زیر سلطه «امام» بیندازیم. شاید بتوانیم جایی را که مهندس میر حسین موسوی، همسرش زهرا رهنوردو شیخ دلاور مهدی کروبی در «حصر» ند بیایم.

 

خانم ها! آقایان!

هشت سال پیش این سه نفر «بت» ما بودند. یادتان هست؟و بعد باردیگر، ناامید از هرکجاو هرجا دوباره ـ- نه سه باره-ـ به امامزاده ای دیگر آویختیم.

همین بساطی که پریروز برای موسوی و کروبی برپابود، برای محمدخاتمی به راه انداختیم. گلی به جمالش که بار دیگر ما را دور زد واین بار هاشمی رفسنجانی رابه میدان فرستاد. «سید مظلوم» ـ– که کارگردانی راجایگزین بازیگری کرده است -ـ خوب می داند که نباید باطناب پوسیده ما به چاهی برود که برای همیشه تاریخ برای یک نفر بیشتر جا ندارد.

و حالا ماهستیم، بر پیچ امامزاده هاشم و خوب که بنگریم، امامزاده ای دیگر راهم بردوش می آورند. درسرزمینی که شمار امامزاده های رسمی و مورد تاييد حکومتش نزديک به ۱۱ هزار نفر است و تنها ۳۳ پیامبردرخاک گوهر بارش خفته اند؛ براستی چه فرق دارد یکی بیشتر و یاکمتر. دیروز امامزاده «بیژن» و حالا امامزاده «اسفندیار». ظاهرا قرار است همه قهرمان های حماسه از اوراق شاهنامه بیرون بیایند و زیرگنبدهای مطلای پولساز دراز بکشند تا حالش را حاج آقاهای هیات موتلفه ببرند.

 

خانم ها! آقایان!

لطفاخوب نگاه کنید.این یکی امامزاده از شمال بطرف امامزاده هاشم و برای مقابله با » نجات بخش» می آید واو هم قصدش «نجات ایران» است. لطفا این متن را که عینا از روی فیس بوک کپی شده، بدقت بخوانید:

«هاشمی در برابر اسفندیار؛ یعنی اسلام در برابر ایران

یعنی تیسفون در برابر مدینه، یعنی خالد بن ولید در برابر رستم فرخزاد

یعنی، صف آرایی ارتجاع اسلام و بازار و روحانیت در برابر ایرانگرایی.

هاشمی تبلور ۱۴۰۰ اسلامیت است؛ اسفندیار ایران مردی است که می گوید: دوران اسلام گرایی به انتها رسیده است و ولایت فقیه، یک نظریه ی سیاسی مستقل نیست؛ هاشمی، تبلور راه خمینی است و مردی که ولایت مطلقه ی خامنه ای را تضمین کرد؛ اسفندیار، مردی که می گوید نام ایران ذکر است و فردوسی، زنده کننده ی روح تاریخی ایران زمین»

اصلا هم مهم نیست که رحیم اسفندیار مشایی، نام دومش ـ– اگر نام شرط باشد-ـ اسفندیار است و به گفته خودش صلاحیتش را درآسمانها از امام زمان گرفته است؛ مهم فرهنگی است که از پیر وجوان، از هاشمی و مشایی و من و شما امامزاده می سازد. ورنه رحیم مشائی هم آدمی است زمینی باکارنامه سیاسی روشن و زندگی آشکار. در سیاست زمینی این وزنه ها را روی ترازو انتخاب می گذارند؛ تازه اگر انتخاب براستی با اراده مردم انجام شود و مطابق معیارهای جهانی آزاد ومنصفانه باشد.

آخرین چهارشنبه اردیبهشت است.نبردی تازه در پیچ امام زاده هاشم شروع شده است که تکلیفش در چهار راه پاستور تعیین می شود. «امام خامنه ای» در کار رصد نبرداست تا قرعه فال بنام که زند.

ماه دوم بهار رو به پایان می رود.اخبار ایران درورود دقیقه نود هاشمی رفسنجانی بیرنگ شده است در هفته پایانی اردیبهشت و «نگاه هفته» از این بلیه در امان نمانده است.

ایران براستی در خطر است. نجات میهن کارمردم آزاد است. از «پیر» و «امامزاده» و» قهرمان» کاری ساخته نیست.

وقتی گالیله را برای استغفار به محاکمه می بردند، شاگردان و پیروانش، پشت در دادگاه منتظر بودند تا او بر فشارهای طاقت فرسا غلبه کند و سرافراز بگوید که همچنان زمین به دور خورشید می چرخد. گالیله سرافکنده و رنجور از فشارها، آرام و خسته به قرائت استغفار نامه پرداخت. پیروانش مأیوس و سرشکسته شدند یکی از آنان فریاد زد: بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد. در قرنی دیگر برتولد برشت، زیر سلطه فاشیسم از قول گالیله پاسخ او راداد:

بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد…

در بلندی امامزاده هاشم به سیمای قهرمانانی که برای «نجات ایران» ساخته ایم، نگاه کنیم. شاید کسی بی سبب شعر فروغ نمی خواند:

هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد

مرواريدي صيد نخواهد كرد

 

Advertisements

درباره Houshang Assadi
I am Houshang Assadi

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.