قاتل نهال(هوشنگ اسدی)

هوشنگ ا

تلخ است. تلخ. تبدیل جنایتی دیگر به حادثه ای زرد تلخ است. فروکاستن زنی از بلندای عشق به ایران به ژولیت تایمز لندن فاجعه  است. بردن بانوئی ایرانی از صحنه نبرد برای آزادی در خیابان های داغ تهران به بستر سرد جنسی نشریات  فرنگی برای کسب تیراژ بیشتر یکسره جنایت است.

و قاتل مائیم. دست های ما ا ز این جنایت هولناک یکسره خونی است.  قاتل مائیم. من. تو وما. همه ما که قلم دردست داریم ، یابرتکمه های کیبورد می کوبیم ، یا روبه دوربین هانشسته ایم. ما قاتلیم. همه ما که بهر دلیل اهل رسانه ایم.

 ازواگوئی این واقعیت تلخ بخود و دیگران نهراسیم. به خشم نیائیم و برای تبرئه خود به هزارو یک وسیله توسل نجوئیم. به آّینه بنگریم. درخود به آینه بنگریم. به چشمان خود خیره شویم و ا زخود بپرسیم:

– کیستیم؟ از کجا آمده ایم؟ چه می خواهیم؟ به کجا می رویم؟

تازه به خیابان های سر د غربت آمده ایم، امامیهمان صد ساله ایم وبیشتر. هنوز می توان در برلین آن بقالی کوچک را پیدا کردکه در آن تقی زاده ، محمدقزوینی ، محمد علی جمالزاده ، مشفق کاظمی ، کاظم زاده ایرانشهر و ابرا هیم پور داود و …..زنجیره ای ازنام های تاریخی به نوبت بقالی می کردند و سپس به سراغ جدال با استبداد می رفتند. سال ۱۹۱۵ بودو تازه اولین حلقه روشنفکران مهاجر در اروپا شکل گرفته بود. پیشتر تفلیس ، بادکوبه ، اسلامبول،قاهره وکلکته مرکز مهاجرین بود. بعد ها پاریس و لندن وژنو و دیگر شهرهای اروپا پناهگاه دهخدا و هدایت و…. شدند.

روزگاری بود که به افسانه ها می ماند. قلم جدال با جهل و استبداد که بعد از کار نوبتی بقالی بر کاغذ می رفت سه تاشش ماه طول می کشید تا به تهران برسد. حاصل این کار جانفرسا انتشار چهار مجله و دو روزنامه بود. تفصیل نبرد و زندگی اولین اندیشمندان و روزنامه نگاران ایرانی ساکن اروپا را می توان و باید در کتاب”برلنی ها” نوشته

دکترجمشید بهنام خواند. حاصل چنین بود:” مجلات کاوه ، ایرانشهر، نامه فرنگستان و علم و هنر چون حلقه ای یک زنجیر یک پس ا زدیگری از ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۸ انتشار یافتند و موضوع هائی چون اخذ تمدن غرب، تساهل مذهبی، ساخت قدرت، وضع زنان  و اصلاحات ضروری در ایران را مطرح کردند…..”

۵ سال دیگر می شود درست یک قرن. پدران معنوی ما در سرمای هولناک برلین بقالی کردند و باچهار مجله که ماهها طول می کشید تا بایران برسد، بنیاد اندیشگی ایران نو را ریختند. اندیشه قانون و مساوات و آزادی هم جلوتراز حلقه روشنفکران ایرانی- بیشتر روزنامه نویسان- آمده بود که از هراس استبداد به کشورهای همسایه مهاجرت کرده بودند.

از ۱۹۱۶ برلین واستامبول به ۲۰۰۱۱ پاریس و لندن و واشنگتن و دیگر شهرهای جهان بر گردیم. از آن نبرد دشواردیروز که میوه شیرین داد به واقعیت امروز بیائیم. مونیتورها روشن است. همه جهان  در اختیار ماست. کسی در اصفهان سرفه کند، صدایش در جهان می پیچد.

ما- غیر از اندکی که براه نیاکان برلنی ما می روند- چه می کنیم؟ هنوزهمان بقالی را به اسامی دیگر داریم.نان شبمان که کم و زیاد فراهم شد؛ چه می کنیم؟  هرکدام در آینه بنگریم، دهها مجموعه توطئه و تفتین از ذهنمان می گذرد . از حسادت ها، رقابت ها، خاله زنک بازی، کشاکش ها باندی و گروهی، خود خواهی ها و خود رابه آب وآتش و زدن برای ماندن، مطرح ماندن، بر سر زبانها بودن، حکایت ها بر زبانها جاریست که یکی ا زآنها حتی برای میهمانی بزرگ کیهان تهران کفایت می کند.

زبان در می کشم، هرچند در دفتر خاطرات ایام یکایک می نویسم و به نام و نشان تمام.

قربانی این فضای مسموم نهال ترد آزادی است که بیشتر از قلم ما بر خود می شکند تا تبر استبداد.

 تلخ است این پرسش. تلخ. حتی شراب تلخ حافظ هم درمانش را کفایت نمی کند:

– ما، عاشقان آزادی، قربانیان استبداد مذهبی ، ما خود به شکل دشمن خود نیستیم؟ آیا جمهوری اسلامی مخالفین خود را به هیئت خود در نیاورده است؟

آینه د رما می نگرد:

– قاتل واقعی آزادی کیست که ندا را در خیابان می کشد و نهال را در رسانه؟

و تاریخ دیرو یا زود از ما خواهد پرسید:

– د رخانه کوچک لایبتیس اشتراسه د رمحله شالوتنبرگ برلن به سال ۱۹۱۶ اندیشه ایران نو  متولد شد. از شما بیشماران در سراسر جهان، که مدرنترین وسایل ارتباطی را دارید برای ایران چه ماند؟

http://houshangassadi.com/

Advertisements

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.