کیهان نشوید

 نوشتید: صبح امروزید. گفتند: میهمان هر روزید.

به سرمای استبداد خوش آمدید. میهمان چرا؟ هم خانه باشید. صبح باشید. امروز باشید. هر روز باشید. تاروز پیروز باشید. فقط مراقب یک چیزی باشید:

– کیهان ، نشوید…

گرم و پرشور و ناگهان آمده اید. دیدم که چه زود در با غ باغ های میهن گل داده اید. بچه ها از تهران و حوالی می پرسند:

– کیستند؟ چیستند؟ از کجانید؟ چرایند؟

و در ایامی که علی کریمی بازوبند کاپیتانی ملی را برای همیشه به بازومی بندد، بچه ها می گویند:

– اگر صبح امروزی ها را می شناسید، بگوئید بچه ها حمله کنید…

از انفعال به تنگ آمده اند. از صداهائی که بهم نمی رسند، هراسیده اند. تونس و مصرو لیبی را شاهد بوده اند. بن علی را گر یزان، مبارک را در قفس دیده اند. رد پای قذافی را تاسوارخ موش دنبال می کنند. بشار اسد را بر تخت لرزان به تماشایند و نوبت سیدعلی را انتظار می کشند. خشمگینند بچه ها. غمگینند بچه ها. و بهر صدای تازه ای دلبسته اند. پنجره ها رابروی صبح باز کرده اند. و هزاران- نه میلیونها – شاه و سید علی به قتل امید آنها کمر بسته اند. با قهقه ای طولانی، فریاد می کشند:

– فریبت می دهد، این سرخی بعد از سحرگه نیست….

شک نکنید که با همه توان به میدان خواهند آمد تا روز را، امروز را گل بگیرند. تا امید را به پستوی عفونی استبداد ببرندو به خنجر افراط سر ببرند. سالیان دراز است که نشسته اند واعتیاد سرنگونی را در وافور انقلاب دود می کنند. و در این بساط ها ی کوچک که در پس کوچه های بویناک فضای مجازی برپاست، کوتوله ها می نشینند و برایتان پرونده می سازند. هزار تهمت و توطئه در کار خواهد بود. سال هاست، سال ها که هر اندیشه دیگر را سر می برند و نشئه از افیون انقلاب خیالی، فریاد قاتلان بهترین فرزندان ایران را مکرر می کنند:» حاجی بیا حال کن«.

– بچه ها، د راین دام نیفتید.

و اگر در این دام پابگذارید، انگار وارد ساختمان کیهان در توپخانه شده اید. کیهان شده اید. سالی پیشتر نگذشته که می گفتیم:» همه کیهان شده ایم» و حالا از کیهان گذشته ایم وهرکدام هزار تا»برادر حسین» شده ایم.

مدام خشتک » برادر حسین مستبد» د رمی آوریم و ازآن عمامه می سازیم برای دار زدن سید علی و احمد جنتی و تیر و طایفه شان…. بعد می رویم دست ها یمان را می شوئیم و بجان هم می افتیم. چه بکش بکشی.  هنوز در پس کوچه های غربتیم و در نبرد باقدرت ؛ چنان گریبان هم می دریم و نان شب هم به غارت می بریم و خون هم می ریزیم که بیا و ببین. هر کدام آزادیخواه کوچکی بودیم و یافکر می کردیم هستیم. هنوز آب تایمز را نخورده، شراب پاریس را تمام نکرده و همبرگر نیویورک را گاز نزده ایم، می شویم دیکتاتور بزرگ.تلخ است طعم این شراب: بدتر از کیهان شده ایم…

– بچه ها، کیهان نشوید.

همه باید خودمان یک تابلوی» خجالت، خجالت» بگذاریم. مردن بهتر است از کیهان شدن. وکیهان یک فرهنگ است که از متن استبداد ایرانی می آید . کیهان یعنی تهمت، توطئه، ترور شخصیت، افراط. کیهان یعنی هرکس هم اندیشه من نیست، دشمن من است. و دشمن را – خودش را، نه اندیشه اش را – باید لجن مال کردو یاکشت. کیهان یعنی حرف ، حرف یک نفر.آن یک نفرهم منم. من که من منانم، شاه جهانم.

و صبح، اگرهوا ابری یابرفی هم باشد؛ بر همه یکسان می تابد. و حتی شب، همه را یکسره در خاموشی خورشید و روشنای میلیونها ستاره دیگر شریک می کند.

– بچه ها، صبح امروز آمده اید، صبح همیشه باشید.

و تازه،صبح تاسحر چس ناله می کنیم . آش خاله را هم می زنیم. برای مامانمان جلوی دوربین اشک ریزیم. از دورپوشک نوزاد دخترعمه را روی بند می اندازیم. غمباد

می گیریم . دپرس می شویم: «چراتونس ما نتونس؟» نا امیدی خود را بزمین و زمان تسری می دهیم . کم طاقتی خود را به حساب مردم می نویسیم. جنبش را می کشیم و در خاک می کنیم و بعد بالای سرش زار می زنیم. یکی نیست یادمان بیاورد که نبرد برای آزادی در کشور ما از قرن می گذرد. ما تازه آمدگانیم و هزار قافله خون پشت سر داریم. جدال برای آزادی البته است که سخت است. خیلی هم سخت است. دهخدای بزرگ درهمین پاریس گرسنه می گشت. ساعدی همینجا خودش را نرم نرم کشت. پیشتر هدایت خودش را ترکانده بود. اینها یادمان می رود. فراموش می کنیم که با یکی ا زمخوفترین دیکتاتوری های تاریخ پنجه د رپنجه شده ایم. هنوز صدای ما از خیابان های تهران بگوش می رسد:» نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم.» و دریغا دیگر فریاد زندانیا ن دلاورخودرا نمی شنویم که از سیاهچالها بانگ آزادی سر داده اند. بچه ها تسلیم این فضا ی یاس دروغین نشوید.

– بچه ها، حمله کنید…..

Advertisements

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.