کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش سوم

داستان دو شاهد عینی دروغین

آرش بهمنی

اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی هرگز با آقای هوشنگ اسدی ودر زمستان 1363 با زنده یاد سیف اله

غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 و  بهار 64 این سه زندانی در سه محل مختلف بوده اند.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای آمده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

خوانندگان بارجوع به دوبخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

  اولین شاهد عینی

آقای ایرج مصداقی ،پیوسته بر این مساله بعنوان سنداصلی اظهارات خود تکید کرده اندکه» هم بند» هوشنگ اسدی بوده اند و بعنوان » شاهد عینی» بازگوی مطالب مستندی هستند.

 ایشان د رادعا نامه اخیر هم این موضوع را باذکر دقیق تاریخ تکرار می کنند:»در آخر سال۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳ قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵ واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
اسناد چه می گویند

اقای هوشنگ اسدی دراولین سطر صفحه 247 متن انگلیسی کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توضیح می دهند که در ژوئن ( 1364)1985  در کمیته مشترک  بوده اند و بعد به اوین منتقل شده اند. ماه ژوئن طبق تقویم ایرانی فاصله 11 خرداد تا 9 تیر را می پوشاند.



آیا اسناد این توضیح را تائید می کنند یا نه؟


اولین سند – این سند جزواسناد آقای ایرج مصداقی هم هست . ایشان د ر بخشی از » ادعانامه» خود تحت عنوان» آموزشگاه اوین در دوران کشتار 67″ آن استفاده کرده اند و کتابی است بنام » از عشق و از امید». این کتاب که شامل نامه های زندان هوشنگ اسدی و همسرش خانم نوشابه امیری است در زمستان (1381) 2003   و پیش از مهاجرت  زوج نویسنده  نامه ها توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است.

ابتدا توجه خواننده را به مقدمه کتاب جلب می کنم که توسط ناشر نوشته شده و داستان انتشار کتاب را باز می گوید: 

بر اساس  مقدمه ناشر،کتاب در بهمن 1378 بعد از لغو مجوز انتشارش در ایران به پاریس رسیده و منتشر شده است.

حالا، از خواننده می خواهم به تصویر صفحه 22 کتاب توجه کند که توسط خانم نوشابه امیری نوشته شده است ودر بهمن 1378:

خانم نوشابه امیری تاریخ انتقال هوشنگ اسدی را دقیقا ذکر کرده اند: 14 خرداد 1364.

حالا تصاویر  صفحات 28 و 30 کتاب را ببینید که نشان دهنده عین نامه های ارسالی از زندان اوین است و نشان می دهد که آقای هوشنگ اسدی تاپایان تابستان 1364 در اوین بوده اند.

                                                                                 

 سند دوم- انتشار «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی ، بحثی را در سایت خودنویس گشود و کسانی برآن کامنت های متفاوت نوشتند. حالا در لینک زیر 

http://www.khodnevis.org/index.php?news=12681

این کامنت را که از تهران رسیده ، ببینید:

جازه بدهید چون از ایران می‌نویسم، و کمی هم مشهورم به خاطر کارهنری، از نام مستعار استفاده کنم. همین‌طور اسامی کسانی را هم که در ایران هستند، به طور کامل ذکر نمی‌کنم. 

 من به عنوان عضو حزب رنجبران زندانی بودم. در آخرین روزهای اسفند  ۱۳۵۳ مرا به سلول ۹ در بند یک کمیته مشترک منتقل کردند. از این اتاق‌های معروف به دربسته بود که چند نفر در آن به اصطلاح زندگی می‌کردند.

 وقتی من وارد شدم، فرامرز وزیری سردبیر نشریه حزب رنجبران در این اتاق بود و دکتر «محمد رضا…» از اعضای اکثریت. بعد هوشنگ اسدی را آوردند از حزب توده. آخرین نفر هم «کاظم…» بود از بچه‌های اکثریت. با این‌که از گروه‌های مختلف بودیم، رفاقتی جالب بین‌مان به وجود آمد. همه ما به شدت شکنجه شده بودیم. تا اواسط خرداد در این اتاق بودیم. بعد ما را به اوین بردند.

 در اوین از دکتر و فرامرز جدایمان کردند. با هوشنگ اسدی و کاظم ما را به سلولی در آسایشگاه بردند. در این‌جا «ناصر…» از بچه‌های اکثریت هم به ما اضافه شد.

 بعد یکی یکی ما را بردند. اول از همه کاظم را بردند و بعد اسدی را و بعد هم مرا. از ناصر خبر ندارم، از اسدی هم از طریق سایت‌ها باخبر شدم، اما هنوز  دکتر و کاظم را گاهی در کوه می بینم….

 امیر.م «

نویسنده که هم سلول هوشنگ اسدی بوده، بطور دقیق زمان حضور خودش را همراه آقای هوشنگ اسدی توضیح می دهد و اسامی هم سلولی های دیگر را هم ذکر می کند.

سند سوم-  این سند از همه جالبتر است،چون به خود ،آقای مصداقی تعلق دارد.
من نقل قول اقای مصداقی را که یک بار دیگر هم در این صفحه امده است، تکرار ویک جمله آن را برجسته می کنم:» در آخر سال ۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
حالا به بخشی که در ادعا نامه اقای مصداقی تحت عنوان» تراژدی تیر خلاص زدن» مراجعه کنید. اقای مصداقی که طبیعی  است  که از شرح تیرخلاص زدن  یکی از یاران خود به خشم آمده باشند، دلایلی بر رد آنچه آقای هوشنگ اسدی د رخرداد 1364 در بند عمومی اوین دیده و شرح داده است ، می آورد.یکی از دلایل این است:»تیرخلاص زدن زندانی به قربانی‌ای دیگر مربوط به سال ۶۰- ۶۱ و اوج شقاوت دوران لاجوردی بود نه مربوط به سال ۱۳۶۴ که «دوران اصلاحات» زندان بود و آیت‌الله منتظری تا حد ممکن از اعدام زنان جلوگیری می‌کرد. «
خواننده را توجه می دهم که اقای مصداقی،   د رواقع حضور آقای هوشنگ اسدی را در خرداد 1364 د راوین تائید می کند ، اما روایت او را» دروغ شریرانه» می داند.
باید پرسید: چگونه است که اقای هوشنگ اسدی در خرداد 1364 همزمان که با آقای مصداقی در قزلحصار » هم بند» بوده، در زندان اوین هم  حضورداشته است ؟
خواننده می تواند بر اساس اسناد فوق  قضاوت کند که اقای ایرج مصداقی با آقای هوشنگ اسدی » هم بند» بوده است یانه؟

حاصل این قضاوت ، باین پرسش هم جواب می دهد که چرا آقای ایرج مصداقی علیرغم» هم بند» بودن خود باهوشنگ اسدی کلمه ای در باره رفتار او در زندان ننوشته اند؟

دومین شاهد عینی دروغین


شاید آقای مصداقی » اطلاعات» خود را چنانکه می گویند از هم پرونده ای های آقای هوشنگ اسدی گرفته اند که توده ای های زندانی باشند و یکیشان زنده یاد سیف اله غیاثوند .ایشان نوشته اند:

« در تمام سال ۶۳ با دکتر سیف اله غیاثوند در بند ۱ واحد ۳ بودم. «جهنم» و یا » قیامت» در مهر ماه ۶۲ آغاز به کار کرد و در تیر ماه ۶۳ به کار خود پایان داد.»(ص ۳۶۶جلد ۲) 

و بر اساس این نوشته، ایشان باید در زمستان 1363 در بند 1 واحد 3 زندان قزلحصار با آقای هوشنگ اسدی و زنده یاد سیف اله غیاثوند که در کشتار سال 67 اعدام شد » هم بند» بوده باشند.

حالا به لینک زیر مراجعه کنید:

http://mag.gooya.com/politics/archives/023919.php 

لینک حاوی نقد یک زندانی دیگر بنام  آقای احمد موسوی بر خاطرات  اقای ایرج مصداقی است:

«نمی دانم چطورایرج مصداقی فکر می کند » تمام حقیقت در مشت او» جای دارد و با کدام حافظه با قاطعیت از بودن خود با غیاثوند در تمام سال ۶۳ در بند ۱ واحد ۳ صحبت می­کند، در حالی که سیف اله غیاثوند همراه با ۴۰ زندانی توده ای دیگر در اواخر خرداد ماه۶۳ از بند ۱واحد ۳ به بند ۱ واحد ۱ که من در آن بودم انتقال داده شدند و تمام سال ۶۳ را از تاریخ فوق به بعد در بند ۱ واحد ۱ بسر بردند.»

 این اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی در زمستان 1363 نه با آقای هوشنگ اسدی و نه بازنده یاد سیف اله غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 سه زندانی بالا در سه محل مختلف بوده اند و باین شرح:

– اقای ایرج مصداقی زندان قزلحصار: بند1- واحد 3

 – زنده یاد سیف اله غیاثوند زندان قزلحصار: بند 1- واحد 1

– آقای هوشنگ اسدی کمیته مشترک : بند 1- سلول 9

 من قضاوت را به خواننده می سپارم و علاقمندان را به خوانندن بقیه » کنکاش» دعوت می کنم.

Advertisements

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.